eitaa logo
لفظ قلم | زهرا محسنی‌فر
4.3هزار دنبال‌کننده
376 عکس
78 ویدیو
2 فایل
✍️ [ آدمی] سخنی به لفظ در نمی‌آورد، جز آنکه فرشته نگاهبانی نزد او حاضر است [و آن را می‌نویسد] (ق - 18) 📝یادداشت‌های زهرا محسنی‌فر راه ارتباطی: @z_mohsenifar https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
مشاهده در ایتا
دانلود
نخ تسبیح، به مهره‌ها قوام می‌دهد. حرکت‌شان را ریل‌گذاری می‌کند. به پراکندگی‌شان نظم می‌بخشد. از گم‌گشدگی‌شان باز می‌دارد. ضامن کارکردشان است. نخ، مهره‌ها را به هیأتی درمی‌آورد که خوش‌دست و چشم‌نواز باشند. گردن‌آویزِ چشم‌زخم شوند. نخ، به اندازهٔ جماعت مهره‌ها وسعت وجود دارد. در چارچوب همبستگی، به آنها آزادی عمل می‌دهد. از گسست و شکست، بازمی‌داردشان. با صد شاه‌مهره، تسبیحِ بی‌نخ از هویت می‌افتد. هر رشتهٔ بافته‌ای نخ تسبیح نمی‌شود. قوام می‌خواهد. دوام لازم دارد. باید اندازه نگه دارد. کسی با کش، تسبیح نمی‌سازد. قبض و بسط کش، جامعهٔ مهره‌ها را متلاطم می‌کند. نخ خیاطی در مقابل سنگینی اجتماع مهره‌ها تاب‌آوری ندارد. نخ دندان، تسبیح را از خوش‌دستی می‌اندازد و به دستها زخم می‌زند. بند پوتین، مهره‌خور نیست و یکپارچگی نمی‌آورد. رهبر، نخ تسبیح کشور است. نباشد، هیچ شاه‌مهره‌ای به کار نمی‌آید. بی او وطن از هویت می‌افتد. جورچین رنگارنگ اقوام، می‌پاشد و تجزیه می‌شود. در میان هزار تافتهٔ جدابافته، هیچ عِدلی ندارد. کسی که تسبیح کشور را بی‌نخ می‌خواهد، به هویت جمعی‌مان حمله کرده. به قوام و دواممان چشم دارد. می‌خواهد خاصیت‌مان را بگیرد. ما را مهرهٔ دست خودش کند. ما مهره‌های ایرانی، به نخ رهبری تسبیحیم. با زنجیرهٔ انسانیِ یکپارچه و با صفوف بی‌خلل، شانه به شانه هم نگذاریم نیشتر ایران‌ستیزان به نخ تسبیحمان بخورد. ✍زهرا محسنی‌فر https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
🔴ما و گنده‌لات‌های دنیا می‌گفت ایران، بچه‌تُخس‌بازی در می‌آورد. به خاطر هیجان و ماجراجویی، قدرت‌های بزرگ را انگولک می‌کند. از روی شکم‌سیری برای خودش دشمن می‌تراشد. بهانه دست ابرقدرت‌ها می‌دهد و روی مخشان می‌رود تا مجبور شوند گوش ما را بپیچند. می‌گفت چه می‌شد ما هم مثل بقیهٔ کشورها نان و ماستمان را می‌خوردیم و سرمان توی لاک خودمان بود. اگر شیطنت نمی‌کردیم، اصلاً کسی کارمان نداشت. چکار داشتیم که با گنده‌لات‌های دنیا دهان به دهان شویم؟ چکار داشتیم پشت‌بازو نشانشان دهیم؟ چرا پای خودمان را از گلیم‌مان فراتر گذاشتیم و رفتیم دیوار به دیوارشان حیاط خلوت درست کردیم تا نیشگونشان بگیریم؟ با مرگ بر این و آن به کجا رسیدیم؟ اینها را همینطور رگباری و دارکوب‌وار می‌گفت و داشت مخم را تلیت می‌کرد. دستمال کاغذی سفید را به نشانهٔ تسلیم به اهتزاز درآوردم، تا کمی نفس بگیرد و پس نیفتد. بعد کنارش نشستم و گفتم تصدّقت شوم؛ خون خودت را کثیف نکن. تا نفس چاق کنی و دور بعدی حملاتت را از سر بگیری، بگذار من هم چهار کلام برایت قصه بگویم... 🔺متن کامل این یادداشت را در ستون نگاه وطن امروز از طریق لینک زیر بخوانید. vtn.ir/001iCT ✍🏼زهرا محسنی‌فر https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
لفظ قلم | زهرا محسنی‌فر
🔴ما و گنده‌لات‌های دنیا می‌گفت ایران، بچه‌تُخس‌بازی در می‌آورد. به خاطر هیجان و ماجراجویی، قدرت‌های
. این روزها در گپ و گفت‌های دوستانه، با پرسش‌هایی از این دست مواجه می‌شوم: «اگه ما تو این ۴۰ سال انقدر مرگ‌ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل نمی‌گفتیم و به سیاست‌های اونا انتقاد نمی‌کردیم، بازم این جنگ‌ اتفاق می‌افتاد؟» برای پاسخ به این پرسش‌ها باید قصه‌ی ایران را گفت. و عجیب است که شنیدن این قصه برای خیلی‌ها تازگی دارد. اگر تاریخ خودمان را بازخوانی نکنیم، انگار آلزایمر گرفته‌ایم و دوستِ جانی و دشمنِ خونی را از هم تشخیص نمی‌دهیم. در این متن، تجربه یکی از این گفت‌وگوها را نوشته‌ام. شما هم برای نوجوان‌ها، قصه‌ی ایران را بگویید. ✍🏼زهرا محسنی‌فر https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
مثل سیبی که از وسط دو نیم شده باشد، در شباهت مو نمی‌زدند. اما روزگار است دیگر؛ آن‌که سر و صورتی سپید کرده، اخوی کوچکترِ همانی است که محاسنش تُنُک درآمده. حسن خودش به محمد آموخته بود که نام و نشان، مستعار و حقیقی‌اش، باید خرج وطن و ایمان شود و الّا انگار کن زندگی، بازی پوچ اسم فامیل است. کسی چه می‌داند؛ شاید شبی در سنگر دیده‌بانی فکّه، حسن دست محمد را در دست خونی‌اش گرفته و گفته بیا راست و حسینی با خدا عهد خون ببندیم و تقسیم کار کنیم؛ «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ» با من و «مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ» با تو. من می‌روم تا «حال» زنده بماند، تو بمان تا «آینده» را شهید نکنند. وعدهٔ دیدار مجدد ما، قطعهٔ ۲۴ بهشت زهرا (س)... 📸 عکس دو نفرهٔ دو برادر، بعد از ۴۳ سال؛ شهید غلام‌حسین افشردی «حسن باقری» و شهید محمدحسین افشردی «محمد باقری». ✍زهرا محسنی‌فر https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
در واژه‌گزینی، دُرافشانی می‌کند. منبرش، جوشش ادبیات است. در تصویرسازیِ وقایع تاریخی، انگار بر بوم نقاشی قلم‌مو می‌کوبد. مجلسش، کارگاه نگارگری است. از دل تاریخ‌خوانی، زمانه‌شناسی بیرون می‌کشد. هیأتش، رویش بصیرت است. برای عبرت‌آموزی، حال ساده را به ماضی بعید پیوند می‌زند و در گریز به معرکهٔ کربلا، معرکه است. و چه حیف که رسانهٔ ملی از منبر این شب‌های حاج آقای قنبریان محروم است. منبر محرّمی حجت الاسلام قنبریان را در کانال هیأت محبان فاطمة الزهرا (س) دنبال کنید: @fater14 ✍🏼زهرا محسنی‌فر https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
موسی (ع) از چنگال فرعون به مدیَن گریخت. پیامبر (ص) از توطئهٔ شبانهٔ لیلة المبیت به غار ثور پناه برد. امام عصر (عج) برای بقیة الله ماندن، از دیده‌ها پنهان شد. هرکجا ادامهٔ حیات ولیّ خدا، استمرار طریقت را تضمین کند، حفظ جانش عقلاً واجب است و در هر بزنگاه که بذل جانش همچون حسین (ع) تداوم‌بخش شریعت باشد، خونش ریخته می‌شود. مدیَن و غار و غیبت، کمینگاه مرصاد و عقوبت دشمنان است، نه پناهگاه ترس و عافیت دوستان. ✍🏼زهرا محسنی‌فر https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
می‌خواستند پرش را قیچی کنند تا دست از حسین (ع) بکشد. می‌خواستند بر او داغ بی‌دستی بزنند تا انگشت‌نما شود. می‌خواستند زهرچشمش بگیرند تا از مبارزه چشم بپوشد. ولی هیهات! او هنوز هم با چشم‌هایش می‌جنگد. کور خوانده‌اند؛ عبّاس‌ها راه خیمه را گم نمی‌کنند، تا حسین (ع) را روی دو دیده گرفته‌اند. پ.ن: مهدی، جانباز پیجری حزب الله، ضاحیه جنوبی، بیروت. ✍🏼زهرا محسنی‌فر https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
ستون خیمه، قوام می‌آورد. افراشتگی می‌آفریند. به تکیه‌گاهِ آن، چتر امنیت گسترده می‌شود. گرانیگاه ثبات است. سایه‌گستریِ آسایش، به سرپا بودن آن بند است. در بنای هرمیِ ایستاییِ کاروان، قلّه می‌سازد. بندبند دوام خیمه، به استحکام آن گره خورده. جاپایش محکم است. سقف نگاه اهل خیمه را بالا می‌برد. ستون فقرات برومندی مردم است. ستون خیمه نباشد، قرارگاه ثبات وا می‌رود. چتر امنیت، مچاله می‌شود. افراشتگی، آوار می‌شود. آوارگی می‌آید. سقف آرمان‌های اهل خیمه، از عرش به فرش می‌افتد. بی‌ستون، پارچه و طناب پناهگاه نمی‌سازد. مرکز ثقل، جابجا می‌شود. تعادل، به‌هم می‌خورد. کاروان، زمین می‌خورد. رهبر، ستون خیمهٔ کشور است. امنیت، اطراف او دامن‌گستر می‌شود. پیوستگی جامعه به اقتدار او گره می‌خورد. رهبر، قد ما را بلند می‌کند. نگاه ما را پرواز می‌دهد. آنکه ما را بی‌ستون می‌خواهد، به آسایش‌مان حمله کرده. آینده‌مان را تباه می‌خواهد. پشت‌به‌پشت و بازو به بازو گرداگرد خیمهٔ ایران، زنجیرهٔ انسانی می‌زنیم تا تبر بدخواهان و تیر بداندیشان به سنگ بخورد. ✍زهرا محسنی‌فر https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
حسین زمان، امشب به خیمه‌گاه عزا آمده تا حسین‌یاوران را به بکشاند. «طلع البدر علینا» بخوان چاووش. کجاست آن جان‌های پاک که با مراد خویش نرد عشق می‌بازند؟ کجایند آنها که صدای هل من ناصر حسین (ع) را از عمق تاریخ شنیده‌اند و برای بذل جان به هیجان آمده‌اند؟ چه گفت لسان‌الغیب در رشحه‌ای که این شب عاشور را به دیدگان بصیرت به تماشا نشست: مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت، به تماشای تو آشوب قیامت برخاست ✍زهرا محسنی‌فر https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
هدایت شده از حا. میم
🎯 بگذار ترامپ، با توییت هایش مست کند! بگذار نتانیاهو، ۴۰ متر زیر زمین، ژست پیروزی بگیرد! بگذار اروپایی ها، شمشیر مکانیسم ماشه را از نیام بیرون بکشند. بگذار همه کفر، پشت کفتاری به اسم نتانیاهو، جنگ احزاب راه بیاندازند! بگذار حکام ترسوی به ظاهر مسلمان، به سمت پیمان ابراهیم غش کنند! بگذار جهان دو تکه شود و یک تکه اش در سمت غلط تاریخ، در مقابل ما بایستد! ما را چه غم؟! آقای ما، آقای جنگ است! استاد سیاست است! فرمانده ی کارکشته ی میدان است! ما شیعیان علی، سیدعلی را داریم! که تازه خودش را سرباز امام زمان می داند! ما مسلحیم به انبار تسلیحات اشک! اشک هزار و چهارصد ساله بر اباعبدالله! ما مجهزیم به بمب خون! خون های به ناحق ریخته شده ی مظلومان تاریخ! ما آماده ایم! بی ترس از مرگ! بی واهمه از زخم! بی تردید و شک! بگذار جهان ببیند که شیعیان حسین، کیستند! ما همگی در امتداد خیمه ی حسین ایستاده ایم! و این تازه آغاز ماجراست! پی نوشت: حضور رهبری در شب عاشورا، تحلیل نمی خواهد! باید نشست و دید و عشق کرد! حامد ملحانی https://eitaa.com/hamedmalhani
🔴سید خراسانی، نجیب‌زادهٔ ایرانی ▫️آقا را از هر طرف که بخوانی آقاست؛ آقای ما رسانه‌بلد است و جنگ روانی را می‌فهمد. در مصاف بوقچی‌های دروغ‌پراکن دشمن، یک‌تنه هژمون‌شکن است. غیبتش دشمنان را ناکام می‌کند و حضورش دوستان را شادکام. مخفیگاه نه، در کمینگاه مرصاد به پایش بدخواهان و پالایش خوش‌طینتان همّت دارد. پیش از او هیچ فقیهی شب عاشورا با نغمهٔ «ای ایران» عزاداری نکرده. هیچ طبیبی، به حاذقی او علاج را در وطن ندانسته. هیچ صاحب‌خردی اینچنین زبردستانه از ساحت امّت-ملّت، دوگانه‌زدایی نکرده و تار و پود امنیت را به هم نبافته. پیرمرد مجتهد، رگ خواب نسل زد را می‌داند و به کیمیاگری کلامش، از سیاه‌لشکر غافل دشمن، سرباز عاشق وطن می‌سازد. ▫️روح مرد و زن مسلمان ایرانی را همچون تهمتن و تهمینه برانگیخته می‌کند تا ایران را بر توران بشوراند و انیران را جامهٔ ذلت بپوشاند. آقا، آقاست؛ بی‌کم و کاست. آنچه امام به حکمت کاشت، آقا به درایت نگه‌داشت و به شجاعت مشغول برداشت است. بگذار سفیهان روی گسل‌های قومیت و جنسیت و مذهب رژه بروند، عاقله‌مرد، از رنگین‌کمان آسمان‌گستر وطن‌دوستان، سان می‌بیند و بر پاخور فرشِ هزارنقش ایرانی پا می‌کوبد تا بر اصالتش بیفزاید و به قدمتش شکوه دهد. ▫️سیّد خراسانی، نجیب‌زادهٔ ایرانی است. شاعران گواهند که فارسی را چون فردوسی، احیاگر عجم می‌داند و ادبیات را همچون رودکی و نظامی، غنابخش حیات. از قندهار تا ذی‌قار و از صعده تا ضاحیه، قند پارسی را هم‌او زبان مشترک مقاومتِ فاطمیون و کتائب، و انصارالله و حزب الله کرده تا صحبت‌های فرمانده را بی ترجمه و زیرنویس، زنده و بهنگام بشنوند و بفهمند. ▫️می‌گفت دشمن نادان، مردمِ ایران را نمی‌شناسد. واقعیت آن است که انسجام هوشمندانهٔ ایرانیان، دوستان دانا را هم غافلگیر کرد. می‌گفت مذاکره، فریب است و بجای گره‌گشایی، گره‌افزایی می‌کند. زبانِ دنیا بلدان که عمری در دیپلماسی خیس خورده بودند، مذاکره را در بدترین آوردهٔ خود، شد شد، نشد نشد می‌دیدند. اما هرچه آقای ما گفت، همان شد. در خشت خام دید و فرمود توانایی و همّت و عزم و ایمان جوانِ امروز، از جوان دههٔ شصت بیشتر است؛ اما جوجه‌جامعه‌شناسانِ دست‌به‌قلم، استبعاد کردند تا امروز در آینهٔ واقع‌بینی به چشم خود ببینند که چگونه ایمان‌گریزی خیالی نسل نو، جای خود را به دشمن‌ستیزی و وطن‌دوستی واقعی داده. ▫️فوکویاما باید پای درس خارج آقا بنشیند و چهار واحد حکمرانی سیاسی پاس کند، پیش از آنکه مُهر نظریهٔ مقاومت پای انقضای تاریخ‌مصرف لیبرال‌دموکراسی‌اش بخورد. کسی به مغزفندقیِ کله‌طلاییِ عشقِ نوبل بگوید که تا بنی‌هاشم در میدان هستند، با صلح ابراهیم، فقط نابودی اسرائیل عادی‌سازی می‌شود. تا آقا آقاست، بوش پسر هم مانند پدر طعمهٔ مار و مور می‌شود، اما آرزوی «خاورمیانهٔ بزرگ» را به گور می‌برد. بله تجزیه، سرنوشت پیکر خاک‌مال ایران‌ستیزان است، نه پیکرهٔ رویین‌تن ایران‌دوستان. ▫️چه می‌ترسانی کوه را از طوفان؟ کجا سلسله‌جنبان مقاومت و خدایگان استقامت به رجز دشمن از میدان به در می‌شود؟ تهی‌مغزانِ دراز زبان، پنداشتند فرزند غالبِ کلّ غالب، به نهیبی مهیب قالب تهی می‌کند! زهی تصوّر باطل، زهی خیال محال. شیر ژیان هنوز میان نیستان است. عصا هنوز به دست موسیِ عمران است، تا شعبدهٔ ساحران یهود را ببلعد و بن‌بستِ نیل را از میان بدرد. ابراهیم را از منجنیق، اندیشه نیست وقتی که خدای آتش را خدای گلستان می‌داند. و امروز تبر به دست خلیل‌زاده‌ای است هاشمی‌تبار و بتان کافرکیش را از تیغِ دروگرش، زنهار و امان نیست. بله، آقای ما آقاست؛ از هر طرف که بخوانی. منتشر شده در روزنامه وطن امروز/ ۱۶ تیرماه ۰۴ vtn.ir/001iEj ✍ زهرا محسنی‌فر https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648