eitaa logo
لفظ قلم | زهرا محسنی‌فر
4.3هزار دنبال‌کننده
376 عکس
78 ویدیو
2 فایل
✍️ [ آدمی] سخنی به لفظ در نمی‌آورد، جز آنکه فرشته نگاهبانی نزد او حاضر است [و آن را می‌نویسد] (ق - 18) 📝یادداشت‌های زهرا محسنی‌فر راه ارتباطی: @z_mohsenifar https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
مشاهده در ایتا
دانلود
نوکران علی (ع)، ارباب تنگه‌هایند و امپراطور دریاها. و خدای لبالمرصاد، تقاص نوارها و باریکه‌ها را سرِ گردنه‌ها می‌گیرد. ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
هدایت شده از راوی || امین غفاری
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا پرورشگاه هاست 🔴 راوی | امین‌ غفاری | ایتا ✅️ http://eitaa.com/joinchat/535363612C2a863024c1 🔴 راوی | امین‌ غفاری | بله ✅️ https://ble.ir/aminghafari_ir
🔺ما از نسل همان سلمانیم که با ایدهٔ حفر خندق، پیامبر خدا را در جنگ احزاب نصرت داد و مسبب پیروزی اسلام شد؛ روزی که تمام کفر در مقابل تمام ایمان ایستاده بود. بله ما ایرانی‌ها نصف‌مان زیرِ زمین است 😎🇮🇷 ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
🔴ریزمهمات خدا، خوراک گنده‌لات‌ها خدا با کسی پدرکشتگی ندارد. اگر آدم‌ها مثل آدم زندگی کنند و برای پروردگارشان شاخ‌بازی در نیاورند، در امان‌اند. اشتباه فرعون این بود که زیادی در نقشش فرو رفته بود و می‌خواست با بندگان خدا به جنگ آبی-خاکی برود. خدای موسی (ع) برایش تلهٔ دریایی کار گذاشت تا نیل او را ببلعد. نمرود، بی‌عقل‌تر از فرعون بود؛ آسمان‌خراشی ساخته بود تا با خدای آسمان‌ها بجنگد. مانند خلبان جنگنده، حس برتری هوایی داشت، اما خدای ابراهیم (ع) ریزپرنده‌ای به نام پشه را به جانش انداخت تا دمار از دماغش دربیاورد. ابرهه هم زیاد فیلم‌هندی می‌دید و می‌خواست خدا را با فیل، خانه‌خراب کند. خدای محمد (ص) ابابیل را فرستاد تا با خُرده‌ریگ سنگسارش کند. تاریخ شهادت می‌دهد که ذخایر استراتژیک مهمات خدا هولناک و لایزال است، اما گردن‌کلفت‌ها را با ریزمهمات صاف می‌کند. می‌دانید چرا؟ چون برای پروردگار عالم مهمتر از خود جنگ، «روایت جنگ» است. جنگ‌ها می‌آیند و می‌روند و این روایت‌هاست که می‌ماند. خدا حماسه‌سرای نبردهای باشکوه خود است و مهمترین عنصر حماسه، روایت قدرت است. به این انتخاب واژگان قرآنی دقت کنید: اصحاب فیل را مانند «علفِ جویده» له کردیم (روایت عذاب با چاشنی تحقیر). «ارتفاعات» سرزمین قوم لوط را تبدیل به «درّه» کردیم (تضاد تصویری برای نشان دادن هولناکی عذاب و سطح خواری الواط). اصحاب حِجر در کوه خانه ساختند [تا توپ تکانشان ندهد]، اما صبح‌گاهان با «صیحه‌ای گوش‌خراش»، دیوار صوتی را شکستیم [و به آنها صبح‌بخیر گفتیم!] (روایت عذاب با چاشنی تمسخر). قوم صالح را با تک‌بانگی مهیب، خشک کردیم؛ شبیه «مقداری کاه خشک در آغل چهارپایان» (قدرت‌نمایی با ادبیاتی خوارکننده). و چه بسیار گردنکشانی که خدا با طوفان و ملخ و شپش و قورباغه عذاب کرد تا آنها را به حقارت و سوسک بودنشان ریشخند کند. کات، بیاییم به امروز. گنده‌لات عالم، با بندگان خدا جنگ آبی-خاکی راه انداخته و با جنگنده‌هایش حس برتری هوایی دارد و می‌خواهد آخرین سنگر خدا را روی زمین با سنگرشکن خراب کند. ترامپ که همیشه سرِ کلاس تاریخ غایب بوده، دارد مثل آن سه کله‌پوکِ به فنا رفته، شاخ‌بازی درمی‌آورد. اما برای خدای موسی و ابراهیم و محمد، ناو آبراهام همان فیل ابرهه است و جماعت پدوفیل شبیه اصحاب فیل. کاخ سفید، برج نمرود است و خلیج فارس، تلهٔ دریایی فرعون. که گفته دوران معجزه‌ها تمام شده و عذاب خدا فقط در قصه‌ها آمده؟! خدا ریزمهماتش را به ملت ایران داده تا ابابیل‌وار به جنگ پیل بروند. خودش دارد واژهٔ کوبنده خلق می‌کند تا «روایت جنگ» را با روایت قدرت بیامیزد. خدا حماسه‌سرای نبردهای باشکوه خود است. ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
🇮🇷مانا مثل مناره‌ها، در نبرد طیّاره‌ها با لگد انفجار و لرزش شیشه‌ها از خواب می‌پرم. ارتعاشِ یک موج کش‌دار، ذرات هوا را برانگیخته می‌کند. سر و گوشی آب می‌دهم تا اوضاع بچه‌ها را ورانداز کنم. خواب هفت پادشاه می‌بینند. فن بخاری را روشن می‌کنم تا صدای انفجار بعدی را در خودش هضم کند. جنگ را اگر هضم نکنی، تو را می‌بلعد. می‌نشینم گوشه‌ای تا به استقبال موج دوم بروم. صدای تیک‌تاک ساعت دیواری، با کوب‌کوب قلبم هم‌نوایی می‌کند. اینبار پیش‌لرزه می‌آید و ذرات هوا قبل از انفجار مبعوث می‌شوند. نمی‌دانم چرا، اما گوش‌هایم دروغ نمی‌گویند. انفجار دوم، در صدای بخاری خفه می‌شود، اما ریتم تپش قلب مرا تندتر می‌کند. دوباره رقابت کوب‌کوب و تیک‌تاک. حفرهٔ خالی زمان، با سکوت و انتظارم پر می‌شود. چند دقیقه بعد، پنجره را باز می‌کنم. جیرجیرک‌ها، ابوعطا می‌خوانند. صدای جنگنده دارد محو می‌شود. بوی سبزهٔ تازه، مشامم را نوازش می‌دهد. می‌روم سمت حیاط تا در باغچه کمی نفس بکشم. گنجشک‌ها روی درخت قیامتی به پا کرده‌اند. به ستاره‌ها خیره می‌شوم. آسمان مثل کف دست است. ماه دارد کامل می‌شود. نسیم خنکی جانم را به وجد می‌آورد. شهر را سکوت فراگرفته. گوش تیز می‌کنم. صدای اذان، از دور می‌آید. چند لحظه بعد، مؤذنی دیگر بانگ برمی‌دارد. انگار موج دوم اذان است. آمده تا خوابیده‌ها را برانگیخته کند. چشم‌هایم را مثل پنجره می‌بندم. افکار مثل موج انفجار هجوم می‌آورند. صدای طیاره را با صدای مناره مقایسه می‌کنم. کدامیک دیگری را در خودش هضم می‌کند؟ این شهر چندتا مسجد دارد؟ شهر بی‌مناره، چه شکلی است؟ ترس برم می‌دارم. «اشهد انّ علیاً ولی الله» تکانم می‌دهد. چشم‌ها را باز می‌کنم. این جمله را هرجایی نمی‌توان شنید. اینجا شیعه‌خانهٔ علی (ع) است. چقدر خوشحالم که ایرانی‌ام. ریه‌هایم را از خنکای سحر پر می‌کنم. گوشی، تازه یادش افتاده اذان بگوید. موج سوم را راه می‌اندازد. صفحه را باز می‌کنم. تقویم می‌پرد جلوی چشمم. دوازده روز از رستاخیز طبیعت گذشته، سی و یک روز از بعثت مردم، چهل و هفت سال از انقلاب ایران. و چیزی نمانده تا پایان هزار سال انتظار. چشمم روشن است. پلکم می‌پرد. دلم گواهی می‌دهد. مسیر را درست آمده‌ایم. سمت درست تاریخ ایستاده‌ایم. آقای جمهوری اسلامی، دمت گرم که هستی. ارتعاشِ موجِ کشدارت نامیرا باد! بنازم به مغناطیس جاذبه‌ات که دنیای مردگان را برّاده‌وار برانگیخته‌ای. نظم شیطان را چه خوب بهم ریخته‌ای. بزنم به تخته استخوان ترکانده‌ای. این نزاع تمدنی را در خودت هضم کن. فلک را سقف بشکاف و طرحی نو درانداز. با توام آقای جمهوری اسلامی؛ تولدت مبارک! ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
کار مردان ایل با تفنگ به‌ ویژه تفنگ پنج‌تیری به نام‌ برنو به عشق و عاشقی کشیده شده بود. تفنگ خوش‌دست و موشکاف و دوربردی بود. ساخت یکی از شهرهای فرنگ به نام برنو بود. لرها این تفنگ را به نام آن شهر برنو می‌خواندند. برایش شعر می‌سرودند. دختر زیبا را برنو می‌گفتند، یار بلندبالا را برنو می‌خواندند. معلوم نبود که زن و برنو کدام‌ یک را بیشتر دوست داشتند. 🔻هر مردی در آرزوی دو برنو بود برنویی بر دوش و برنویی در آغوش... ایل من بخارای من / محمد بهمن بیگی ✅ : http://eitaa.com/joinchat/3604742157Cf3fa1341d3
دنیا دارد به سمت سوخت «کوپنی» می‌رود. به‌زودی طرح بزرگ «خوشه‌بندی» خانوار برای کمک‌های یارانه‌ای در سراسر دنیا اجرا می‌شود. جهان باید به مفهوم «صف» کشیدن برای تأمین مایحتاج عادت کند. آنچه امروز دنیا تجربه می‌کند، برای ما خاطرهٔ دههٔ شصت است. اگر کسی آن یابوی موبور را از برق نکشد، جهان را چهارنعل به سمت دوران پارینه‌سنگی می‌برد. بله این موشک‌نوشت‌ها و پهپادنگاره‌های ماست که پدوفیل‌ها را همراه با آمریکوفیل‌ها به دوران غارنویسی برمی‌گرداند. تا سیلوهای موشکی ما پر است، سیلوهای گندم جهانخواران خالی می‌شود. وقتی سبز و سرخ وال‌استریت، به عطسهٔ نگهبان تنگهٔ هرمز وابسته است، یعنی کش تنبان اقتصاد دنیا به گیت عوارضی تنگه گیر کرده. عصر حجرِ ما نه، عصر یخبندان لیبرال دموکراسی تازه شروع شده. ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
هدایت شده از ماهنامۀ سوره
▫️ وقتی خدا فیل هوا می‌کند 🔸 روزنوشت روز نهم ✍️ زهرا محسنی‌فر پیرمرد، انگلیسی را با لهجۀ هندی-عربی صحبت می‌کرد. از یک مهاجر آفریقایی‌تبار مسلمان که رگ و ریشه‌ای آسیایی داشت، نمی‌شد بیش‌تر از این انتظار داشت. لابه‌لای حرف‌هایش آیات قرآن به گوشم آشنا می‌آمد. چشمم به زیرنویس بود تا چیزی را از دست ندهم. میخکوب بودم و سراپا گوش. شیخی که به زبان نامادری صحبت می‌کرد، حرف‌هایش را به این‌جا رساند: «او نگفت سبحان‌الله؛ حتی نگفت الحمدللّه؛ می‌دانید چه گفت؟» فیلم را نگه داشتم تا خودم حدس بزنم. امام(ره) دربارۀ حادثۀ طبس چه گفته بود؟ این‌که شن‌ها مأمور خدا بودند؟ این‌که آن حادثه امداد الهی بود؟ بُراق شده بودم که بدانم شیخ چه در چنته دارد و کدام باب معرفت را به رویم باز می‌کند؟ شیخ احمد دیدات، بیست‌سالی می‌شود که دیگر نیست. مبلّغی که در بحبوحۀ مناظراتش با علمای مسیحی و بزرگان کلیسا برای دفاع از حقانیت اسلام، از قضا پَرِ قبایش به انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی هم خورده بود. شیخ، به ایران آمده بود تا امام را از نزدیک ببیند. دیدن همان و عنان از کف دادن همان. پیرمرد جایی گفته بود: «در عمرم هیچ بشری را به زیبایی او ندیده‌ام.» دکمۀ مثلثی پایین صفحۀ گوشی را زدم تا توضیحات یک خمینی چشیده را بشنوم: «او گفت: أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ. خب آن اتفاق چه ربطی به ماجرای فیل‌بانان و کعبه داشت؟» شیخِ اسلام‌شناس را با اشارۀ انگشت مجبور به سکوت کردم تا خودم خط و ربط ماجرا را هضم کنم. اصحاب فیل با سجّیلِ ابابیل نابود شدند، اما بال‌گردهای آمریکا با طوفان شن. در مخیّله‌ام این دو حادثۀ تاریخی را با هم تطبیق دادم. خب، شن‌ریزه و سجّیل را می‌توان مترادف هم در نظر گرفت، اما فیل و بال‌گرد را چه؟! فیل‌ها روی زمین راه می‌روند و هلی‌کوپترها در هوا می‌پرند. اگر فیل‌ها پرواز می‌کردند ... نه، یک جای این قیاس می‌لنگد. دوباره دکمۀ مثلثی را زدم و پیرمرد را به حرف آوردم: بال‌گردهای آمریکایی، جامبوسایز بودند. جامبو یعنی فیل! پرنده‌هایی در قوارۀ فیل به ایران حمله کردند؛ جامبوهلی‌کوپتر!». عجب تناظر یک‌به‌یکی! تاریخ چه با جزئیات مشابه تکرار می‌شود. جالب بود! شیخِ نکته‌سنج اما دست‌بردار نبود و هنوز حرف‌هایی در آستین داشت. او قیاس را از بیابان طبس به آسمان خدا کشاند تا تیر آخرش را بزند: «کشوری که توانست ماه را فتح کند و مقتدرانه بر سطح آن بنشیند، نتوانست در ایران اسلامی به سلامت فرود آید.» نگاهم را از صفحۀ گوشی گرفتم و از پنجرۀ اتاق به سیاهی شب خیره شدم. صدای پدافند قطع شده بود و کرانۀ آسمان یک‌دست نقره‌فام بود. طوفان افکار در ذهنم خلجان می‌کرد و می‌خواست مغزم را سوراخ کند. با خودم صغری کبری می‌چیدم که خدا نمرود را با پشه‌ای زد و ابرهه را با سنگ‌ریزه‌ای. عاد را به باد داد و ثمود را به فریاد هلاک کرد. نتیجه این‌که تیرهای خشاب خدا گاهی کوچک‌اند و گاه غیبی. اما وقتی وقت شلیک شد، به خطا نمی‌روند. بی‌قلق‌گیری نقطه‌زنی می‌کنند. این‌ها را می‌دانستم ولی ابهامی درشت در ذهنم همه چیز را انکار می‌کرد. با خودم فکر می‌کردم خدای هزارۀ سوم آیا دست به اسلحۀ معجزه می‌برد؟ آیا هنوز هم می‌توان به امداد الهی چشم داشت؟ در ذهنم حرف‌های شیخ دیدات و یادآوری واقعۀ طبس را روی دور تند گذاشتم. تجربۀ تاریخی می‌گفت، می‌شود. خدا هنوز هم خشابِ پُر دارد. خدا باز هم شلیک می‌کند. خدا دوباره ... صدای پدافند رشتۀ افکارم را پاره کرد. از جا پریدم و خودم را در قاب پنجره جا دادم. آسمانِ پُراکلیلِ بی‌ابر، دودآلود شده بود. ریزپرنده‌های دشمن داشتند برای بندگان خدا خط‌ونشان می‌کشیدند و تیرهای رگباریِ سرخ، در تعقیبشان خوشه‌خوشه می‌رفتند. بی‌اختیار لبخندی زدم و پرده را کشیدم. 🌐 Sourehmag.ir 🆔 @Sourehmagazine
لفظ قلم | زهرا محسنی‌فر
▫️ وقتی خدا فیل هوا می‌کند 🔸 روزنوشت روز نهم ✍️ زهرا محسنی‌فر پیرمرد، انگلیسی را با لهجۀ هندی
🔺این متن را در جنگ ۱۲ روزه نوشتم. اما انگار برای همین امروز است. خدا را گاهی در طوفان اخبار جنگ، گم می‌کنیم. وقتی غرق خواندنیم، دستی روی شانهٔ ما می‌زند که هی فلانی، گاهی به آسمان نگاه کن! تو در بطن یک معجزه‌ای، حواست هست؟! ✍🏻 https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
🔴ضرب‌الاجل‌تراپی ترامپ ضرب‌الاجل، فقط مهلت سه‌روزه خدا به قوم ثمود. خدا انگار ساعت شنی دنیا را وارونه کرد و گفت بروید بچرید تا پیمانه‌تان پر شود. تیک‌تاک، تیک‌تاک، تیک‌تاک ... بووووم. صیحهٔ آسمانی، رأس ساعت آمد، آن‌تایم، بی‌تأخیر، بی‌تعویق، مخوف، مهیب. خدا بمب صوتی کار گذاشته بود، بمب ساعتی. ناقه‌کُشان، مثل برق‌گرفته‌ها خشکشان زد و دمر شدند. دمار از روزگارشان درآمد. پودر شدند و به باد فنا رفتند. و خدا سرانگشت تدبیر تر کرد و صفحهٔ تاریخ را ورق زد تا برود سراغ گردنکش بعدی. خدا لوط را شبانگاهان فراری داد و عذاب قومش را به صبح علی‌الطلوع حواله کرد؛ ضرب‌الاجلی دقیق و بی برو برگرد. خروس‌خوان، در گرگ و میش هوا، وقتی فجر داشت سینهٔ آفاق را می‌شکافت، آخرین دانهٔ شنی ساعت افتاد و کلوخ‌های عذاب شروع به باریدن کرد. خدای لایخلف المیعاد، سرزمین زشت‌کرداران را واژگونه نمود. شهر عیّاشان، رسماً دمر شد و عیششان مکدر. بله وعدهٔ عذاب، سرقفلی خداست. خدا ناموسِ ضرب‌الاجل است. کسی نمی‌تواند پروردگار عالم و بندگانِ در پناهش را تهدیدِ معکوس کند و مهلتِ اقدام بگذارد؛ چه غلط‌های اضافی! خدا به بلندای تاریخ، شیشهٔ عمر گردن‌کلفتان را زمین زده و ساعت شنی‌اش را برای گردنکشان بعدی وارونه نموده. ترامپ خر کیست که ضرب‌الاجل بگذارد؟ آنجا که عقاب پر بریزد، از پشّهٔ لاغری چه خیزد؟ نمرود، ابراهیم را مهلت نداد و خواست او را به آتش بیندازد. فرعون، موسی را مهلت نداد و خواست او را غرق کند. یهود، مسیح را مهلت نداد و خواست او را به صلیب بکشد. قریش، محمد (ص) را مهلت نداد و خواست او را در بسترش شمشیرباران کند. و خدا همیشه بود و به ستمکاران عجول خندید و منوی عذابش را باز کرد و پودر کرد و دمر کرد و هی سرانگشت تر کرد و صفحهٔ تاریخ ورق زد. بله خدای شدیدالعقاب، ناموسِ ضرب‌الاجل است. راستی حدس بزنید منوی عذاب خدا برای ترامپِ بی‌ناموس چیست؟! ✍ https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648 لینک کانال بله: https://ble.ir/lafzeghalam
هدایت شده از محسن صباغی
👈خدا خودش قبلا تهدید های ترامپ رو اسپویل کرده و لو داده! 🔹️إِنَّما ذٰلِكُمُ الشَّيطانُ يُخَوِّفُ أَولِياءَهُ فَلا تَخافوهُم وَخافونِ إِن كُنتُم مُؤمِنينَ ۱۷۵ آل عمران 🔸️این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بی‌اساس،) می‌ترساند. از آنها نترسید! و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید! ✍️ | عضو کانال شوید👇 @mohsensabaghi
وقف إطلاق‌ النار، سیس‌ فایر، آتش‌بس؛ این ترکیب‌های اسمی را با هر زبانی که بخوانی انگار یک چیزی آن وسط کم دارد؛ چیزی از جنس زمان. ترکیب فارسی‌اش باید حداقل سه‌جزئی می‌بود تا فریبنده نباشد. مثلاً درستش می‌توانست این باشد: آتش (فعلاً) بس، آتش (موقتاً) بس، آتش (عجالتاً) بس. آتش‌بس، توافقِ توقفِ آتش برای مدت محدود است، نه مدت معلوم و همین تفاوت محدود و معلوم، آتش‌بس را شکننده و پرفریب می‌کند. زمان را که از ترکیب حذف کنی، تعلیق به وجود می‌آید و در تعلیق، غافلگیری حادث می‌شود. در خبرها صلح را با شاخهٔ سبز زیتون در منقار کبوتری سفید نشان می‌دهند و آتش‌بس را با نوار ضربدری زرد روی آتشی سرخ. دیر یا زود، یک طرف ماجرا نوار زرد را قیچی می‌کند. اما طرفی برندهٔ جنگ است که آرایش جنگی را حفظ کند تا رکب نخورد. آتش‌بس، گرگی است کریه در پوستین سپید گوسفند صلح. آتشفشانی نیم‌خفته در نزدیکی ماست. به بشکنی فوران می‌کند و زبانه می‌کشد. بله ما در دوران آتشِ فعلاً بس و بعداً هست، هستیم. پرچم‌های سرخ انتقام ما افراشته می‌ماند تا وقتی که دشمن، پرچم سفید تسلیم را بلند کند. ✍🏼 https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648