تو مهتابی و من مرداب ، خوشحالم که امشب هم
مرا از دور میبینی ، تو را از دور می بوسم
تو خواب روزهای روشن خود را ببین ، ای دوست
شبا خوش گرچه امشب نیز من تا صبح بیدارم
از خودم متنفرم حقیقتا نه بخاطر اینکه وای قدم بلنده وای کوتاهه ، دماغم کوچیکه یا بزرگه
هیچوقت مشکل این نبود ، هیچوقت حتی این چیزا باعث نشدن که بخوام از خودم متنفر باشم چون دست خودم نبوده من از خودم متنفرم بخاطر کار هایی که باید بکنم کار هایی که باید میکردم ولی اینکارو نکردم یه آدم بی مصرف که رسما توی زندگیش هیچ دستاوردی نداره نمیدونم شاید برای اینکه بخوام بگم باید الان توی زندگیم دستاوردی داشته باشم زوده ولی من حتی برای هدف مشخصی قدم بر نمیدارم هرروز یکاری رو امتحان میکنم و توی هیچی خوب نیستم و هیچوقت روی کاری یا چیزی متمرکز نشدم نه درسم اونقدرا خوبه نه هنری دارم و نه حتی آدم اهل مطالعه ای هم نیستم
تمام روزم بیهوده و بدون استفاده میاد و میره تمام روز مثل یه کپکِ مزخرف یه گوشهی خونم و تمام روز حوصله ام سر رفته درحالی که یه کوه از تمام کار هایی که انجام ندادم همراهمه
از خودم متنفرم چون آدمی که میخوام نیستم یعنی متنفرم چون تلاشی هم براش نکردم که تبدیل به اون آدم بشم یعنی تلاش کردم اما هربار که خواستم شروع کنم هربار .. وسطش جا زدم به هر دلیلی و از اینکه بخوام این همه بلند شم و دوباره بخاطر حماقت خودم وسظ راه خسته بشم متنفرم
ای کاش یه انگیزه برای بلند شدن داشتم ، یعنی دارم ولی نه کاملا شاید واقعا باید بهم بد بگذره
متنفرم از اینکه درس بخونم و ریاضی بخونم وقتی مطالب تابع عذابم میدن یا معلم هندسه که دائما داره تکلیف میده
یا اینکه هربار برای لباس لعنتی که قراره بدوزم الگو رو تصحیح کنم
متنفرم از اینکار ولی بنظرم مجبورم یعنی مجبورم باید اینکارو بکنم چون دیگه از این آدمی که الان هستم متنفرم و من نمیخوام از خودم متنفر باشم واقعا هیچ ایدهای ندارم توی ذهنم شاید اگه حتی هرروز کاری که ازش متنفرم رو انجام حالم بهتر باشه چون یکاری کردم تا اینکه مثل کپک یه گوشه خونه باشم و صرفا کمک مامانم کنم ظرف بشورم یا جارو بزنم ،اتاقم رو تمیز کنم و..
نمیدونم
فقط خسته ام
واقعا خسته ام نمیدونم چطوری بگم نیاز دارم اینقدر ذهنم درگیر نباشه
وقتی که یه عالمه کار نکرده داره باعث میشه که ذهنم درگیر باشه میخوام هم انجامشون بدم ولی خستهام
واقعا نمیدونم دردم چیه
کتونی های گِلی
از خودم متنفرم حقیقتا نه بخاطر اینکه وای قدم بلنده وای کوتاهه ، دماغم کوچیکه یا بزرگه هیچوقت مشکل ا
و خب میدونید چیه دیگه خسته هم شدم از اینکه بخوام مثل همیشه جوگیر بشم بگم وای من امروز کل زندگیم رو درست میکنم درحالی که فردا که بیدار میشم حتی حال ندارم از تختم بلند شم😭
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
باشه، به خودت لعنت بفرست، شب از خدا شرمنده باش، از مامان و بابا شرمنده باش و از خودتم شرمنده باش. تهش که چی؟ صبح بلند میشی و فحش میدی، هنوز اتاقت شلخته است با اینکه میدونی حال مامان وقتی بهتره که جمعش کنی. بگو خاکبرسرم، درس نخوندم، بازم میری چشماتو حیف فیلما میکنی و به خودت قول میدی دیگه امشب اون کتاب رو تموم کنی.میخوای درست شی؟ نمیشی، به خودت و دنیا لعنت بفرست و ادامه بده تا ببینم چی درست میشه، لعنت بفرست.
لعنت بهت، حتی بعد نوشتن اینم اینجا نشستی و پانمیشی بری به کارات برسی، منتظری تموم شه بری برنامههای به درد نخورتو چک کنی و این سوالو تا ابد از خودت بپرس: آیا ما همه لعنتشده هستیم؟ نمیدونم، اما تو هستی تا وقتی که از جات پانشی هم لعنتشده باقی میمونی.
کتونی های گِلی
باشه، به خودت لعنت بفرست، شب از خدا شرمنده باش، از مامان و بابا شرمنده باش و از خودتم شرمنده باش. ته
میدونم اینجا نیستی ولی منم همینطور 🙏🏻