Madness as a gift.
اگه فکرای بد هم نمیکنین بوستون هم میکنم
سلام منم عاشق ابراز علاقه های فیزیکیام(don't sexualize it) مثلا بغل، گرفتن دست همدیگه، دست روی شونه، تپ تپ روی کمر، ماچ کردن و بهم ریختن موهای همدیگه
شروع صبح دلانگیز با «من اگه نباشم» و خوندنش برای هررررر بنی بشری که سر راهمه، ابرهای بهشتی، رزانا و دلقکبازیهای اول صبحی، ملللللیییییسا و دستتکون دادن از هر زاویهی ممکن، رونیکایی که نگفت خواب چی دی-🖐🏼(میترسوم)، طبق معمول خوندن شیمی سر قرآن و کتاب الناز و -...ننوشتم +چیچیو ننوشتم بابا ایناها اینجاست نووووشتم من، سرگینی که زنده بو-، امتحان شیمی تقریبا مزخرف، چرندیات با یه برادری پای تخته، دامداران as always، انشای رزانننانیهسنس، زنگناهار و خوردن ناهار دوتا ادم و «خب حالا بریم ناهار خودمونو بخوریم»، مطهره و پیچوندن حلقه و آسمون call me by your name، شاهنامهخوانی و ملیسایی که کنارم نشستتتتتت، ملیسا و روباه بیرون پنجره که معلوم نشد چی بود آخر، ملیسا که کامرانهومن گوش میدددد-، -نظرت راجب فخرالزمان چیه +نمیشناسمش -معلم شیمیمون +گفتی اسمش چیه؟!؟؟؟، هاپویی که بچه بود ولی هاپو بود، ملیسای برگشتنی، دریافت نارنگی از س، د کور که منو ندید و من کور که د رو ندیدم، شروین خوندن و کر شدن توسط باد، بغل کردن عزیزهای دلم(🌟)، قهرمانان المپ و شرطم با رزانا، هشتمهای رندوم، رونیکا و «انگشت مثلثی to my انگشت مربعی، رونیکا و زرد to my سبز، رونیکایی که گازم نگرفت:::(((((((((