eitaa logo
❤️ꕥ لیـــلے‌بـے‌عـشـــق ꕥ❤️
8.3هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
485 ویدیو
233 فایل
﷽ وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ. وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌلِّلْعَالَمِینَ. #رمان‌براساس‌واقعیت‌نوشته‌شده✅ پایان خوش❤
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۷ شهریور ۱۴۰۰
❣ 💚شیعه از هجرِ رُخت جامِ بلا می‌نوشد 💚خرّم آن سینه که در وصلِ شما می‌کوشد 💚بار الها...همه‌یِ عمر سلامت دارش 💚کوثری را که از آن آبِ بقا می‌جوشد ♥️اَلَّلهُمـ ّعجِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفَرَج♥️ 🌹تعجیل درفرج صلوات🌹
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
✍ﺁﺩمهای ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﮔﻞ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭند ﻭ اموات ﺑﻪ ﻓﺎﺗﺤﻪ... ! ﻭﻟﯽ ﻣﺎ همیشه ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻋﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ،ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﺳﺮ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ ﻭ ﮔﻞ بارانشان میکنیم ... ﻭﻟﯽ گاهی چه ﺭﺍﺣﺖ ﻓﺎﺗﺤﻪ حضور اطرافیانمان را ﻣﯿﺨﻮاﻧﯿﻢ ! ﮔﺎﻫﯽ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ یک شکوفه است ... پنجشنبه است برای شادی روح تمامی پدران و مادران آسمانی و همه درگذشتگان فاتحه ای بخوانیم....
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هیچ چیز لذت بخش تر از جنگیدن دونفره برای رسیدن به آرزوهای مشترک نیست ...
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸آنان که عشق را پیدا می کنند 🌸حالشان خوب می شود 🌸و آنانکه موفقیت را پیدا میکنند 🌸روزگـارشـان ... امــا 🌸هیچ‌کدام خوشبخت نمی‌شوند 🌸خوشبختی سهم کسانی است 🌸که موفقیت و عشق را 🌸تـوأمـان داشته باشند ... 🌸زندگیتون پراز عشق و موفقیت🌸 🌸پنجشنبه تـون گلبارون عزیزان 🌸
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
22.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◾️ مداحی "یه دل خوشی داشتیم و بس" 🔻 با صدای میثم مطیعی "از راه دور سلام آقا سلامِ دل شکسته ها خدا بخیر بگذرونه این اربعین دور از شما..." 🚩 یاد خاطرات شیرین زیارت حرم اباعبدالله الحسین(ع) ┅═ 🌿🌸🌿 ═┅
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
❤️ꕥ لیـــلے‌بـے‌عـشـــق ꕥ❤️
#رمان_عروس_فراری_خان #قسمت161 🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋 حتی پلک هم نمی زدم، همه چیز شبیه یه کابوس بود، شبیه یه
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋 چرا بازوهام از فشار دست هاش درد نمی گرفتند، چرا من صدای فریادهاش رو نمی شنیدم، اصلا چرا... نگاهم به سمت اسطبل کشیده شد. اصلا شاید حامد اون تو مونده بود، اصلا شاید من توهم می زدم و این صدای زوزه های آتش بود که در این هیاهو می پیچید، اصلا خانوم که در اسطبل نبود، خودم همه جا رو گشته بودم... سوگند خانوم دستاش از روی بازوم سر خورد ولی مردمک چشم هاش فریاد می زدند تا حرفی بزنم و بگم همه چیز دروغه . خاتون زیر لب ذکر می گفت. می شد برای حال من هم دعا کنه، برای آینده ای که داشت تو همین آتش می سوخت. -اه، پس شما لعنتی ها چیکار می کنید اینجا؟ با اون سطل آب مگه اتیش خاموش میشه؟ برید ارباب رو از اتیش در بیارین.... ده نفر ادم نمی تونید جلوش رو بگیرید؟ با فریاد خانوم بزرگ سطل از دست نگهبان ها افتاد، اونا می تونستند هم ارباب و هم خانوم رو از اون آتش بیرون بیارند، مگه نه؟ اصلا امشب فقط یه کابوس بود دیگه .. مگه نه؟ امشب که واقعی نبود، مثلا من امشب هم داشتم کابوس می دیدم، مگخ نه؟ ای کاش یکی می زد زیر گوشم، من که نمی تونستم خودم رو از این کابوس لعنتی بیدار کنم، پس ای کاش یکی من رو از این کابوس بیرون می آورد. سایه ی مردی که زنی رو در آغوش گرفته بود از بین آتش بیرون اومد. همه مات و مبهوت در سکوت به اون صحنه خیره شدیم. زانوهای ارباب خم شدند، جنازه ی توی دستشو روی زمین گذاشت و به سمت آسمون فریاد زد: -خداااا.... 🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋 😍 ♥️
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
❣ 💚ای دیدنت بهانه ترین خواهش دلم 💚 فکری بکن برای من و آتش دلم 💚دست ادب به سینه بیتاب می‌زنم 💚صبحت بخیر حضرت آرامش دلم ❤️الّلهُمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّکَ‌الْفَرَج❤️ 🌹تعجیل درفرج صلوات🌹
۱۹ شهریور ۱۴۰۰
❤️ꕥ لیـــلے‌بـے‌عـشـــق ꕥ❤️
#رمان_عروس_فراری_خان #قسمت162 🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋 چرا بازوهام از فشار دست هاش درد نمی گرفتند، چرا من صدا
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋 _ چشم هامو به زور باز کردم. سرم به شدت درد می کرد، انگار جنگی تو ذهنم بر پا بود و نمی دونستم باید به کدوم صدا ها گوش بدم، همه چیز در هم بود، صدای جیغ های زن، صدای گریه ها، صدای عربده ها، صدای حرف زدن ها، همه و همه رو می شنیدم و نمی تونستم تشخیص بدم چی به چیه. نگاهی به فضای اطراف کردم که تماما تاریک بود، حتی ذره ای نور هم از جایی نمیومد. -کسی این جا نیست؟ دست هامو کورمال کورمال روی زمین سرد کشیدم که صدای جیغی بلندی توی سرم پیچید و از درد چشم هامو روی هم فشردم. این صدا ها چی بود که راحتم نمیذاشت! دستم رو روی پیشونیم گذاشتم و آروم ماساژ دادم، من کجا بودم اصلا... این اتاق تاریک کجاست؟ پشت پلک هام آتشی شکل گرفت که با ترس چشممو باز کردم و واقعیت مانند پتکی بر سرم آوار شد. همه چیز مانند کابوسی از جلوی چشمام رد شد. دوباره اون آتش لعنتی پشت پلک‌ هام شکل گرفت، عربده‌های ارباب در سکوت اتاق پیچید و هنوز هم بدنم از تکون‌های سوگند خانوم می‌لرزید. انگار همه چیز خواب بود، یه خیال، یه گودالی که در حسرت منو به سمت خودش می‌کشید. دلم می‌خواست زودتر از این خواب لعنتی بیدار شم، دلم می خواست مطمئن شم که تموم این چیزهایی که تو ذهنم می‌گذرند تنها یه بازی هستند، دلم می‌خواست دوباره صبح شه، به اتاق خانوم برم، براش صبحونه آماده کنم و اون مشغول گل‌دوزی شه و منم کنارش بشینم و حرص بخورم برای اونی که داشت خیانت می‌کرد دل بسوزونم برای اربابی که با خوش‌خیالی داشت عاشقانه‌هاش رو خرج خانوم می‌کرد. 🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋 😍 ♥️
۱۹ شهریور ۱۴۰۰
ته ته همه‌ی نا امیدی‌ها نداشتن‌ها نخواستن‌ها نبودن‌ها و به بن بست رسیدن‌ها خدا را داری که آغوشش را برایت باز کرده نا امیدی چرا؟ خدایا شکرت که هستی♥️
۱۹ شهریور ۱۴۰۰
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌺ﺧﺪﺍﯼ مهربانی‌ها 💜ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺑﺮﺍﯼ 🌺ﻫﺪﯾﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ شب 💜ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ 🌺ﺑـﻪ ما ﻣﯽﺩﻫﯽ ﺍﺯ 💜ﺗﻮ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭیم 🌺ﻫﺪﯾﻪﺍﯼ ﮐﻪ ناﻣﺶ 💜آرامش است ‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌓‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌‌    ‌‌‌‌‌‌‌‌      ‌‌‌‌‌‌‌‌ ⭐️شبـ🌙ـتون عاشقانه و زیبا⭐️
۱۹ شهریور ۱۴۰۰
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
‌ 🍁پاییز نزدیک است 💛صدای خش خش 🍁برگها.... 💛بوی مهر،عطرتلخ یار،، 🍁لبخند مهربانت و 💛نم نم باران به زیر چتر 🍁و بوی خوش مهربانی، 💛حس خوب پاییز 🍂نثارت ای دوست...
۲۰ شهریور ۱۴۰۰