eitaa logo
𝐋𝐞𝐨𝐧🦢
135 دنبال‌کننده
878 عکس
301 ویدیو
58 فایل
بریم به دنیای توی کتاب..🐦‍⬛ دنیای واقعی که چیز جالبی نداره.. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_jvikigz&btn=Leon_y_book لینک ناشناس هرکاری داشتید بهم بگید برای دسترسی به پی دی اف کتاب ها و داستان ها پیام های پین شده رو دنبال کنید🎀🦋
مشاهده در ایتا
دانلود
آزرمی‌دخت هم دختر خسرو پرویز و خواهر پوراندخته. یکی از قدرتمندترین مردان آن زمان، فرخ‌هرمز، که از خاندان بزرگ پهلوانی و پدر رستم فرخزاد بود، به آزرمی‌دخت علاقه‌مند می‌شه و ازش می‌خواد با او ازدواج کنه. اما آزرمی‌دخت جوابش رو رد می‌کنه. فرخ‌هرمز هم آدم معمولی‌ای نبود؛ از بزرگان و فرماندهان قدرتمند کشور بود. آزرمی‌دخت از اینکه چنین مرد قدرتمندی درخواست ازدواج داده، می‌ترسه که اگر او رو رد کنه، برای سلطنتش خطر ایجاد بشه. پس به ظاهر قبول می‌کنه. ولی نقشه‌ی دیگه‌ای توی سرشه... به فرخ‌هرمز می‌گه برای ازدواج آماده بشه و شب به قصر بیاد. فرخ‌هرمز هم فکر می‌کنه قرار است با شاه ازدواج کنه و به قصر میاد. اما آزرمی‌دخت مخفیانه دستور می‌ده او را بکشند. فرخ‌هرمز کشته می‌شه. ولی این پایان ماجرا نیست... چون فرخ‌هرمز پسری داشت به نام رستم فرخزاد. رستم وقتی می‌فهمه پدرش به دستور آزرمی‌دخت کشته شده، خشمگین می‌شه و وارد ماجرا می‌شه. و اینجاست که داستان خیلی جالب می‌شه، چون آزرمی‌دخت برای اینکه خودش رو از خشم رستم نجات بده، تلاش می‌کنه قضیه رو طوری جلوه بده که انگار در قتل پدرش نقشی نداشته. اما رستم قضیه رو می‌فهمه. و در نهایت آزرمی‌دخت هم به دست رستم فرخزاد از سلطنت کنار زده می‌شه. بعد از این، دیگه اوضاع ایران واقعاً به مرحله‌ی فروپاشی نزدیک شده. و چند پادشاه دیگه میان و می‌رن تا سرانجام می‌رسیم به یزدگرد سوم، آخرین شاه ساسانی.
بعد از کنار رفتن آزرمی‌دخت، ایران دیگه ثبات درست‌وحسابی نداشت. پادشاه‌ها یکی‌یکی روی تخت می‌اومدن و خیلی زود کنار می‌رفتن. تا اینکه سرانجام یزدگرد سوم به تخت نشست. یزدگرد خیلی جوان بود و وقتی شاه شد، عملاً کشوری رو تحویل گرفت که از درون ضعیف شده بود. از طرفی سپاه ایران هم دیگه مثل دوران خسرو پرویز نبود. اما هنوز آدم‌های قدرتمندی وجود داشتن. یکی از مهم‌ترینشون همون رستم فرخزاد بود؛ پسر فرخ‌هرمز و از خاندان بزرگ پهلوانان ایران. رستم در واقع یکی از آخرین امیدهای حکومت ساسانی بود.
در همین زمان، سپاه مسلمانان از سمت غرب وارد قلمرو ایران شد. در ابتدا درگیری‌های مختلفی اتفاق افتاد و سپاه ایران هم مقاومت کرد. یزدگرد و بزرگان ایران می‌دونستن اگر نتونن جلوی پیشروی رو بگیرن، ممکنه خود پایتخت هم از دست بره. پس سپاه بزرگی آماده شد. فرمانده اصلی سپاه ایران رستم فرخزاد بود. رستم آدم بسیار محتاطی بود و قبل از جنگ سعی می‌کرد شرایط رو بفهمه. حتی در شاهنامه می‌بینیم که درباره آینده ایران نگرانی عجیبی داره. او می‌فهمه که فقط با یک جنگ ساده طرف نیستند؛ اگر شکست بخورن، ممکنه تمام نظم سیاسی ایران فرو بریزه.
قبل از نبرد قادسیه، رستم فرخزاد فرمانده سپاه ایران بود. او فقط نگران نتیجه‌ی یک جنگ نبود؛ حس می‌کرد اتفاقی خیلی بزرگ‌تر در راهه. در شاهنامه، رستم خوابی می‌بینه که نشانه‌ی بدی برای آینده‌ی ایران تلقی می‌کنه. بعد از آن، با بهرام، یکی از نزدیکانش، دربارهٔ اوضاع ایران صحبت می‌کنه. رستم می‌دونه کشور از درون ضعیف شده و اختلاف بین بزرگان، جنگ‌های طولانی و آشفتگی سیاسی، ایران رو فرسوده کرده. بعد پیش‌بینی تلخی درباره آینده می‌کنه: می‌گه اگر این جنگ رو ببازیم، فقط یک سپاه شکست نخورده؛ نظم و شکوهی که سال‌ها ساخته شده، از بین می‌ره. و اتفاقاً چیزی که از همه بیشتر رستم رو می‌ترسونه، تغییر سرنوشت مردم ایرانه. سپاه‌ها روبه‌روی هم قرار می‌گیرن. جنگ چند روز طول می‌کشه و نبرد بسیار سنگینه. ایرانی‌ها با فیل‌های جنگی وارد میدان می‌شن و مدتی دست بالا رو دارن. اما شرایط تغییر می‌کنه و سرانجام سپاه ایران شکست می‌خوره. خود رستم فرخزاد هم در میدان کشته می‌شه. و اینجا شاهنامه یک‌جورهایی حس می‌ده که با مرگ رستم، فقط یک پهلوان از بین نرفته؛ یکی از آخرین ستون‌های شاهنشاهی ساسانی هم فرو ریخته.
بعد از شکست‌های پی‌درپی، یزدگرد از شهری به شهر دیگه می‌ره. اول مدائن رو از دست می‌ده. بعد به سمت شرق می‌ره. یه زمانی اجدادش از این شهرها فرمانروایی می‌کردن، اما حالا خودش مجبور شده از دست دشمن فرار کنه. به مرو می‌رسه. اینجا دیگه یزدگرد عملاً پادشاه سرزمینی نیست که بتونه ازش دفاع کنه؛ بیشتر شبیه شاهی آواره‌ست که هنوز تاج و عنوانش رو حفظ کرده. و سرانجام... آسیابان و مرگ یزدگرد یزدگرد به جایی پناه می‌بره و شبانه به یک آسیابان پناه می‌بره. آسیابان نمی‌دونه با چه کسی طرفه یا دست‌کم از هویت واقعی او مطمئن نیست. در روایت شاهنامه، مردی که از بزرگی و شکوه گذشته افتاده، سرانجام به دست همین مرد ساده کشته می‌شه. یعنی آخرین شاه ساسانی، که خاندانش زمانی بر یکی از بزرگ‌ترین شاهنشاهی‌های جهان حکومت می‌کردند، نه در یک میدان جنگ بزرگ، بلکه در غربت و آوارگی از دنیا می‌ره. بعد هم جسدش رو به آب می‌سپارن. و اینجا داستان ساسانیان در شاهنامه تمام می‌شه. پایان کار یزدگرد بعد از کشته‌شدن یزدگرد، خبر مرگ آخرین شاه ساسانی به همه‌جا می‌رسه. با مرگ او، دیگه کسی از خاندان ساسانی نیست که بتونه دوباره پادشاهی رو به شکل قبل برپا کنه.
فردوسی وارد داستان می‌شود اینجا لحن شاهنامه عوض می‌شه. میگه روزگار خیلی چیزها رو از بین میبره، پادشاه‌ها میرن، کاخ‌ها خراب می‌شن و آدم‌ها میمیرن... اما چیزی که از سخن و نام نیک باقی بمونه، می‌تونه از گذر زمان جان سالم به در ببره. و این دقیقاً کاریه که خودش کرده. تمام اون آدم‌هایی که داستانشون رو خوندیم، از رستم و زال و سهراب گرفته تا سیاوش، افراسیاب، کیخسرو، اسفندیار و آخرین شاه ساسانی، حالا در شعر فردوسی زنده موندن. و فردوسی در پایان، به ماندگار شدن شاهنامه و زبان فارسی اشاره می‌کنه: یعنی در واقع آخرین قهرمان شاهنامه، خودِ سخنه.
𝐋𝐞𝐨𝐧🦢
#حمله_اعراب در همین زمان، سپاه مسلمانان از سمت غرب وارد قلمرو ایران شد. در ابتدا درگیری‌های مختلفی
چو بخت عرب بر عجم چیره شد همی بخت ساسانیان تیره شد برآمد ز شاهان جهان را فغیر نهان شد زر و گشت پیدا پشیز دگرگونه شد چرخ گردون به چهر ز آزادگان پاک ببرید مهر
𝐋𝐞𝐨𝐧🦢
#یزد_گرد_شاهی_که_دیگر_کشوری_برایش_نمانده بعد از شکست‌های پی‌درپی، یزدگرد از شهری به شهر دیگه می‌ره.
سرآمد کنون قصهٔ یزدگرد به ماه سفندارمذ روز ارد ز هجرت شده پنج هشتاد بار به نام جهان‌داور کردگار چو این نامور نامه آمد به بُن ز من روی کشور شود پُر سخُن از آن پس نمیرم که من زنده‌ام که تخم سخن من پراکنده‌ام هر آن‌کس که دارد هش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین
𝐋𝐞𝐨𝐧🦢
#فردوسی فردوسی وارد داستان می‌شود اینجا لحن شاهنامه عوض می‌شه. میگه روزگار خیلی چیزها رو از بین م
و پایانش واقعاً قشنگه: از آن پس نمیرم که من زنده‌ام که تخم سخن را پراکنده‌ام یعنی: من بعد از مرگ هم نمی‌میرم، چون سخنم رو در جهان پخش کرده‌ام.
𝐋𝐞𝐨𝐧🦢
داستان تاریخ ایران باستان +داستان های شاهنامه امیدوارم حوصله اتون سر نره 💙 #تاریخ_ایلام #ایلام_۲ #
و این پایان شاهنامه بود خیلی ممنونم که از آغاز تا پایانش با من همراه بودید🩵 شروع:1405/5/11 پایان: 1405/6/31
21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ممکنه اسم شاه اینجا اشتباه اومده باشه یا ممکنه من اشتباه گفته باشم ولی در هر صورت سرنوشت یکی از این دو زن که پادشاه ایران بودن، اینه.
احساس عجیبی از تموم شدن شاهنامه دارم وقتشه برم کتابو بخرم تا یه دور دیگه بخونم پی دی اف که رسما کور شدم