eitaa logo
焚
1.5هزار دنبال‌کننده
62 عکس
3 ویدیو
0 فایل
ـ 火(آتش) + 林(جنگل) = 焚(سوختن) @ghod_list https://daigo.ir/secret/p-2765f60a
مشاهده در ایتا
دانلود
焚
دیشب اتفاقا درباره داشتم با عرفان حرف میزدم. اینکه چقدر دیوونه کنندست وقتی نباشی و بری اون دنیا هم ا
فکر کنم فقط من انقدر دیوونه ام که همش یاد رفتگان رو زنده می‌کنم. بنظرم به یاد آوردن فرد از دنیا رفته و حرف زدن درباره خوبی‌هایی که تو این دنیا ازش دیدی، گذاشتن احترام بهش هست. اصلا نمیدونم چه فایده‌ای ممکنه داشته باشه و آیا واقعا دلم می‌خواد تا یمدت یادم تو زمین بمونه تا وقتی که همه‌ی آدمایی که منو می‌شناختن هم بیان اونور؟، یا دوست دارم وقتی برم هیچکی دیگه به یادم نیوفته تا راحت زندگیشونو کنن اما تو هرازگاهی هم که شده به یادم بیار
焚
فکر کنم فقط من انقدر دیوونه ام که همش یاد رفتگان رو زنده می‌کنم. بنظرم به یاد آوردن فرد از دنیا رفته
نمیدونم چرا رندوم‌ترین آدمایی که خبر از این دنیا رفتنشون به گوشم خورده تو ذهنم می‌مونن. مثلا اون بنری دم فلان خونه برای پدرشون زده بودن و بعد دیدم افتاده رو زمین کثیف شده و قلبم گرفت، یا یه هفته پیش که شنیدم یه غریبه تو فلان جا خودشو دار زده، یا اون دختره از فلان مدرسه که دبیرستانی بودم گفتن خودشو پرت کرده و تموم کرده. حتی اون پسر مهندس که رتبه بالا بود و همه چیز به‌نظر مامانم و بقیه عالی بود اما نمی‌دونن چرا مامانش یهو رفته تو خونه دیده پسره خودشو دار زده. از دار متنفرم لطفا اینکارو نکنید. اون آقای غریبه با زن و بچه که تو خونش خودشو دار زد. همشون تو ذهنم موندن حتی اون پسر رندوم که تو فلان فلکه شمال وقتی راهنمایی بودم دیدم می‌خواد خودشو از ساختمون بلند پرت کنه و بعد پلیس اومد. اینکارا رو نکنید. از عزیزانشون خبری ندارم و اصلا خودشونم ندیده بودم ولی دردشون با اینجوری رفتن، به آدمای دیگه منتقل شد و حتی من که یه غریبه ام برای اون‌ها هم هنوز یاد و خاطرتشون، و دردشونو با خودم حمل می‌کنم
هدایت شده از ناشناس 焚
📫 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/letsburn/9694 نه داداش منم دیوونه م خیلی عجیبه که حتی از یه دیقه دیگمم خبر ندارم چقد همه چی عجیبه پس حقیقت چیه؟ چرا از مبهم بودن در نمیاد سوالای ذهنم
هدایت شده از ناشناس 焚
📫 پیام ناشناس جدید پس کی از این جسم رها میشم
焚
📫 پیام ناشناس جدید پس کی از این جسم رها میشم
به وقتش میدونی بیب شاید الان که فقط نهایت تا جلوی دماغ و پامونو می‌بینیم، زندگی کردن خیلی بی‌مزه و بی‌ارزش بنظر بیاد ولی خب جوجه رو آخر پاییز می‌شمرن. نه از فردا خبر داریم نه از یسال دیگه. حالا چه همه چیز عوض شه چه نشه، بالاخره وقت ما هم تموم میشه. نمی‌فهمم چرا باید عجله کنیم برای اون دنیا رفتن چون برای من یکی که به‌شخصه نریدن اون دنیا فعلا. همینور باشم ببینم چه غلطی باید کنم
焚
به وقتش میدونی بیب شاید الان که فقط نهایت تا جلوی دماغ و پامونو می‌بینیم، زندگی کردن خیلی بی‌مزه و ب
خیلی جالبه بچه‌ها گاهی خیلی به قتل و قصاص و حکم‌های مرتبط بهش فکر می‌کنم. قتل وحشتناک‌ترین کاریه که یه آدم در حق یه آدم دیگه می‌تونه انجام بده. درواقع در حق جهان، چون همه آدم‌ها قرار بوده به نقطه‌ای برسن تو این جهان‌. و با قتل این مسیر نیمه‌کاره می‌مونه انگار. بعد حکم قصاص میاد. قصاص عین زندگیه. اون آپمی که همچین کاری کرده باید بهاشو با جون خودش بده. زندگی کسی رو گرفتی، زندگی خودتم گرفته میشه و شاید اینطوری باشه که انگار زودتر از موعد مشخص میری اونور. یه‌جور بهم ریختگی اعصاب خردکنی تو روند جهان به‌وجود میاد از دیدگاه من آدمیزاد (هرچند جهان همیشه رو نظم ادامه میده)
هدایت شده از ناشناس 焚
📫 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/letsburn/9695 منم همیشه اون همکلاسیه راهنماییم که تازه باهاش اوکی شده بودم و فرداش دیدم تو کانال مدرسه خبر فوتش رو گذاشتن هیچوقت یادم نمیره سخت ترین لحظات بود برام ولی با مرگش تونستم به خودم بیام هرطور که شده بیشتر حواسم به مرگ و نبودنم باشه
焚
📫 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/letsburn/9695 منم همیشه اون همکلاسیه راهنماییم که تازه باهاش ا
اولین بارهای آدمیزاد تو این دنیا برام قابل توجهن. اولین باری که میتونه چیزی بگه، اولین باری که میفهمه چطور رو پاهاش وایسته و تعادلشو حفظ کنه، و اولین باری که با مفهوم مرگ مواجه میشه
焚
اولین بارهای آدمیزاد تو این دنیا برام قابل توجهن. اولین باری که میتونه چیزی بگه، اولین باری که میفهم
داشتن بچه فوق العادست. روند وجود یه آدم تو این دنیا رو با چشمای خودت نظاره می‌کنی
焚
اولین بارهای آدمیزاد تو این دنیا برام قابل توجهن. اولین باری که میتونه چیزی بگه، اولین باری که میفهم
فکر کنم ۱۰ سالم بود که یهو دیدم مامانم داره گریه می‌کنه. فهمیدم عموش مرده ولی واقعا هیچ درکی نداشتم. به هیچ مرگی تو دوروبرم اهمیت نمیدادم و هیچ درکی نداشتم و نداشتم تا اینکه ۱۵ سالم بشه و بابابزرگ خودم بره. اولین باری که به طرز ملموس مرگ رو حس کردم
焚
فکر کنم ۱۰ سالم بود که یهو دیدم مامانم داره گریه می‌کنه. فهمیدم عموش مرده ولی واقعا هیچ درکی نداشتم.
البته از کلمه مرگ بدم میاد استفاده کنم و ترجیحم از دنیا رفتنه ولی خب