شارِع ِالقَـمَـر؛
-کجایی؟!(:
ای که عمری در هوایت نشستم زیرِ باران ها..(:
اگر تعمیر این دلهای شکسته نتوانی کرد؛
باری چنان مکن؛ که شکستهتر گردانی(:
شارِع ِالقَـمَـر؛
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما... |سعدی|
- خدا از ما نگیرد نعمت آشفتهحالی را..(:
«فاضل نظری»
سکوت، انتهایِ محبت به کسیست؛
که از او خشمی داریم؛
اما توان غمگین کردنش را نداریم(: