در باز شد!
و هیچ سمت ِ در
من نبودم..
میرفتم و "رفتن"
مرا از یاد برده بود..(:
-معصومه صابر-
هدایت شده از آبـےعزیزمن ؛
چه زود خاطرههای گذشته یادت رفت .
نمیشناسیام انگار ؟
هم قطار ! منم .
شارِع ِالقَـمَـر؛
:)
- کتاب های قطور خیلی خوب ان؛
همه چیو توی خودشون جا میدن؛
هیجان؛ ذوق؛ گریه؛ غصه..(:
هدایت شده از عسوله اسبق
العتبة الفاطمیة المقدسة …
حتی تصورشم لذت بخشه :)