شارِع ِالقَـمَـر؛
برای من که پـُرم از فـراق؛ قصه نگو
اگر کتاب توباشی، کتابخانه منم..!
میگفت:
هروقتکارتگیرکردبروسراغاسمونیها
اینزمینیاتوکارخودشونموندن( :
چه سرنوشت غم انگیزی..
که کرم کوچک ابریشم؛
تمام عمر قفس میبافت، ولی به فکر پریدن بود..
«حسین_منزوی»