من خودم زاده یِ سرمایِ شب دِی ماهم..
بی تو با سردی بی رحم زمستان چه کنم..؟!
دبیرستان اینجوریه که تو با یه عده صمیمی بودی و هروز میدیدیشون و بیشتر از هفت ساعت باهاشون خوش میگذروندی رو ازت جدا میکنه و هرکدومتون میره یه مدرسه و یه رشته جدا ..
و الان از هروز همدیگه رو دیدن تبدیل شده به هر چند ماه یک ساعت همدیگه رو دیدن و به مرور زمان هی کمتر میشه و هرکدومتون عوض میشین و سرد میشین
دیگه هیچ وقت قرار نیست هروز همدیگه رو ببینید .. اتفاقاتی که تو جمعه افتاد شنبه با ذوق به هم بگین ، یکی رو تو کلاس سوژه کنین و بخندین ، معلمارو بپیچونین .. دیگه اونقدری نزدیک نیستید و هرکدومتون دوستها و معلم ها و همکلاسی های جدیدی پیدا میکنه..
همه کسانی که با انها برخورد میکنی درحال جنگیدن در یک نبرد هستند که تو هيچ اطلاعی از اون نداری
مهربون باش.. همیشه
هدایت شده از تآسیان؛
مرا یاد ِ تو میانداخت باران ،
تورا باران به باران گریه کردم '
شارِع ِالقَـمَـر؛
_
وقتی بادکنم از دستم ول شد
و داشت توی اسمون دورتر و دورتر پرواز میکرد
نزدیک بود گریه کنم
تا اینکه مادرم بهم گفت
که اون الان تبدیل به ابر شد..
هدایت شده از اَزهآࢪ
روز ِ " تو اگه منو دوست داشتی اتاقتو مرتب میکردی " مبارک :))))