شارِع ِالقَـمَـر؛
_
ذهنم به هیچ نحو مرتّب نمیشود..
آه، این غروبِ جمعه چرا شب نمیشود..؟
نوشتم هرچه از هم دورتر ، آسودهتر اما !
کسی در گوش من میگفت من دلتنگِ دیدارم ..
هدایت شده از خانهانتهایِخيابان۲۴۵؛
دلم را که مرور میکنم، تمامِ آن از آنِ توست.
چه خوش خیال است ؛ فاصله را میگویم .
به خیالش تو را از من دور کرده ، نمیداند جای تو امن است اینجا در میانِ دل من .