از تو برکندنِ دل ممکن اگر بود مرا..
به تمنای تو کِی اینهمه جان میکندم؟
ثنایی_هروی
هدایت شده از 'ماهـ'
مغزم؛مغزم درد میکند از حرف زدن
چقدر حرف زده ام؛
چقدر در ذهنم حرف زده ام..!
هدایت شده از - بغضهای ِ فروخورده -
نمیدونم اکنون خودم را بغل کردم یا تنهاییم را
زبانِ حالِ عاشق گر دعایی دارد این دارد:
که یارب! مهربان گردان دلِ نامهربانش را
شارِع ِالقَـمَـر؛
_
هیچگاه با درد و دل کردن،
غمهایش را از قلبِ خود نمیراند..
بلکه آنقدر آنها را؛
در آغوشِ خود نوازش میکرد تا آرام شوند..(: