شارِع القَـمَـر؛
-
من حسودیم میشه به هر چیزی که دوست دارم؛
و تو، تمام چیزی هستی که دوست دارم
فهمیدی؟
هدایت شده از صـبـرٰا
بست با پارچهای فرقِ پدر را امّا
صد و ده روز دِگر خونِ گلو را چه کند؟
تو چه دانی
که پسِ هر نِگهِ سادهی من؛
چه جنونی....چه نیازی....چه غمی ست؟:)