این همه غم را که میبینی کار معشوق است بدان
ما دچارِ او بودیم و او مختصراً دوست میداشتمان...
_غِیرتَم بر تو چنان است، که گر دست دهد
نگذارم که درآیی به خیالِ دِگران...!
شِکوه کردی که چرا با دگران میخندی ..؟
غافلی ! با همه تعریفِ تو را می کردم (:
در آن مدّتِ کوتاه
آنقدر سرمان گرم بود
و آنقدر به جدایی فکر نمیکردیم
که نه عکسی
از هم گرفتیم
نه
باهم.