توکجا نالی، از این خار که درپای منست؟
یا چه غم داری از این درد که به جان تو نیست؟
سعدی
هدایت شده از خانومِ نویسنده.
به لیلی:
ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماییم!
لیلی
به لیلی: ما در ره عشق تو اسيران بلاييم كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماییم!
به Bibloismia:
ما را به تو سِريست كه كَس محرم آن نيست
گر سَر برود سِر تو با كَس نگشاييم
جهان، من علائم عشق را میشناسم،
میدانم دوست داشتن چگونه درون بدن غوطه ور میشود، سلول ها را در آغوش میفشارد، و با روحم انس میگیرد.
«میروم بخوابم، خرد و خستهام؛ تو را بیشتر در آغوش میگیرم دوستِ عزیز.
تو هم بیش از پیش دوستم بدار،
چون غمگینام.»
- نامه ژرژ ساند به گوستاو فلوبر
اما عزیزم، دلم میخواهد از اینجا بروم،
بروم به جایی که از همه چیز رها باشم،
و دغدغه ای نداشته باشم.
دیگر نه دوست داشتن مهم است،
و نه دوست داشته شدن. تنها رفتن و رها شدن است که برایم اهمیت دارد.