eitaa logo
💖لذت مشاوره💖
884 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
3.9هزار ویدیو
21 فایل
انسان‌ها عاشق شمردن مشکلاتندامـــا اگر لذت هایشان را هم می‌شمردند می‌فهمیدند که به اندازه کافی از #زندگی لذت برده‌اند.💞 ارتباط با ما👇 @DAYANII
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃یار غائب از نظر امروز مریض شدم. دوستم آمد به عیادتم. این چه دوستی است که دستم را در دستش گذاشته‌ای! مریضی ها با او از هزار عافیت به انسان بیشتر مزه می‌دهد. چه عیادتی! عیادت اگر این است، آدم هر روز هم که مریض باشد لحظه‌ای حسّ گلایه از درد نمی‌گیرد. نشست بالای سرم. نگاهش را خیره کرد در نگاهم. گفت: درد داری؟ گفتم: آری. گفت: به خدا بگو به اندازۀ دردی که می‌کشی، از درد مولایت کم کند. این طور اگر معامله کنی با خدا، دردها از عسل هم شیرین‌تر می‌شود برایت. همین حرفش مرا تا آسمان بالا برد. همان لحظه، با خدا معامله کردم. دردها نرفتند؛ ولی شیرین شدند. به من گفت: به خدا بگو در کنار دردی که می‌کشی درد فراق را هم به جانت بیندازد. دردها آدم را پاک می‌کنند آدم پاک از گناه، دعایش مستجاب است. بگو به ازای زجری که می‌کشی زجر نبودن مولا را روزی‌ات کند. هر بار که آه کشیدی به خدا بگو یکی از همین آه‌ها را و حتّی عمیق‌تر از آن را نصیبت کند که از عمق جان برای هجران مولا بکشی. به او گفتم همان دستی را که مولا گرفت و گذاشت در دست من همین حالا بگذار روی قلبم. دستش که نشست روی قلبم، خوب شدم. آقا! درد فراقت را همین امشب بینداز به جانم! عجیب محتاج درد فراق توأم. شبت بخیر یار غائب از نظر! 🌴💎🌹💎🌴
از دوستم پرسیدم درد فراق را برایم شرح بده. گفت: درد فراق، شرح دادنی نیست، چشیدنی است. گفتم: چند کلامی در باره‌اش بگو، شاید چیزی فهمیدم. گفت: اگر خیال کنی آنچه با کلام فهمیده‌ای درد فراق است بعید نیست عمری بی آن که فراق را بچشی، در توهّمِ احساسِ درد باشی. گفتم: منی که درد فراق نچشیده‌ام، باید چه خاکی به سر بریزم؟ گفت: راهی جز عاشق شدن ندارد. درد فراق را فقط عاشق‌ها می‌چشند. گفتم: تو که عاشقی، می‌شود بگویی وقتی که دور از معشوقی چه بلایی سرت می‌آید؟ گفت: من پاسخ می‌دهم؛ ولی اگر در جواب‌های من به دنبال چشیدن طعم فراقی، بدان که در اشتباهی. گفتم: بگو تا اگر نمی‌چشم، گوشم از شنیدن محروم نشود. گفت: عاشق از معشوق که دور باشد، هیچ چیز به دهانش مزه نمی‌کند. خوشمزه‌ترین غذاها برایش طعمی ندارند. گواراترین نوشیدنی‌ها جگرش را خنک نمی‌کنند. عاشقی که از معشوق دور است، ‌تلخ و شیرین برایش یکسان است. گفتم: باز هم بگو. گفت: عاشقِ فراق‌زده، درد را هم نمی‌فهمد. دردی که مرد پیل افکن را به زمین می‌افکند برای عاشق فراق زده، حتّی به اندازۀ پر کاهی سنگینی نمی‌کند. درد فراق به قدری سنگین است که هر سنگینی در برابرش سبک می‌شود. گفتم: باز هم بگو. گفت: عاشق فراق زده، همیشه کابوس می‌بیند، او خواب راحت ندارد. همیشه می‌ترسد اگر خوابید، دیگر بیدار نشود و بی آن که معشوق را ببیند، بار سفر ببندد. گفتم: پس عاشقی که دور از معشوق است، طعم زندگی را نمی‌چشد. گفت: اشتباه کردی! زندگی برای عاشق فراق زده،‌ یعنی همین. او اگر طعم خوشی را احساس کرد یا درد برایش سنگین آمد یا این که خواب راحت رفت، زندگی در نظرش تیره و تار می‌شود. عاشق به عشق زنده است. درد فراق نشان زندگی است. عاشق بدون این درد می‌میرد. آقا! می‌خواستی بدانم که عاشق نیستم؟! مثل همیشه خوب فهمیدم. شبت بخیر معشوق بی‌همتا! 🌴💎🌹💎🌴 🌴💎🌹💎🌴
🍃یار از نظر پنهان فراق، دردی که دوست دارم به جانم بیفتد. اگر چه دردش به جانم نیفتاده، امّا فهمیده‌ام بدون درد فراق زندگی، شیرین هم اگر باشد، مثل زهر است. زهر تلخ باشد یا شیرین، فرقی می‌کند؟ فراق، دردی که دوست دارم لحظه‌های زندگی‌ام را در نوردَد. نچشیده‌ام این درد را ولی در نبودنش، زجر کشیدن را خوب فهمیده‌ام. زندگی بدون درد فراق، لحظه لحظه زجر کشیدن است دردکشیدن و زجر کشیدن خیلی با هم فرق می‌کنند. من از زجر کشیدن خسته‌ام، درد را کجا می‌شود پیدا کرد؟ تفاوت این زجر و درد را از وقتی فهمیده‌ام که با دوستی که تو نشانم داده‌ای، هم‌نشین شده‌ام. من درد کشیدن او را می‌بینم و زجر کشیدن خودم را هم احساس می‌کنم. درد کشیدن او عین آرامش است زجر کشیدن من عین بی‌قراری. لحظه‌ای لبخند او در میان دردها از هزار قهقهۀ من شادی‌آفرین‌تر است. دوستم اشک هم که می‌ریزد، آدم را آرام می‌کند. در آهنگ هق هق او درد فراق موج می‌زند امّا با این آهنگ، دردهای دیگر به دست فراموشی سپرده می‌شود. حرف از فراق که می‌زند تا عمق وجود آدم آتش می‌گیرد ولی نمی‌دانم این چه سرّی است که این آتش، دل آدم را خنک می‌کند. چه نسبتی میان این آتش و خنکا وجود دارد، نمی‌دانم. به من درد فراق بده آقا! درد فراق شبت بخیر یار از نظر پنهان! 🌴💎🌹💎🌴
🍃یار سفر کرده من که آرزو به دل ماندم و به خلوت تو راه نیافتم امّا با التماس به دوستی که نشان از تو دارد توانستم شبی به خلوتش راه پیدا کنم. چه شبی بود! انگار روی زمین نبودم یا خود آسمان بود که روی زمین پهن شده بود. همه چیز رنگ بهشت داشت، بوی بهشت می‌داد و حتّی هوای آنجا طعم میوه‌های بهشتی داشت. کدام خلوت!؟ مگر فرشته‌ها لحظه‌ای مجلس انس دوستم را رها می‌کردند. میان زمین و آسمان صفی بسته شده بود از فرشته‌ها. دسته دسته می‌آمدند و می رفتند. دوستم با تو نجوای فراق داشت و تمنّای وصال. اشک فراق از چشمش که جاری می‌شد فرشته ها به تبرّک بر می‌داشتند و می‌بردند سوی آسمان. نالۀ فراق که سر می‌داد، حال طرب دست می‌داد به فرشته‌ها. مگر نالۀ فراق تو چه سرّی دارد که فرشته‌ها را این گونه به وجد می‌آورد؟ تمنّای وصال که می‌کرد، فرشته‌ها یک صدا با هم آمین می‌گفتند. خودم شنیدم که فرشته‌ها به تو التماس می‌کردند تمنّای وصال دوستم را بی‌پاسخ نگذاری. من هر چه قدر بیشتر با دوستم می‌گردم بیشتر می‌فهمم آنچه ندارم و باید داشته باشم، درد فراق است. چرا از دوری تو به خود نمی‌پیچم؟ چرا فراق تو دردناک‌ترین دغدغۀ زندگی‌ام نیست؟ چرا در دوری تو راحت نفس می‌کشم؟ با این همه راحت نفس کشیدن، چرا از زمینی که روی آن راه می‌روم و از آسمانی که سقف روی سرم شده، شرم نمی‌کنم؟ کاش می‌گفتی درد فراق را کجا تقسیم می‌کنند! آن سوی دنیا هم که باشد، حاضرم بار سفر ببندم و کوچ کنم. مرا از درد فراق خویش، بی‌نصیب نکن. شبت بخیر یار سفرکرده! 🌴💎🌹💎🌴
🍃یار آسمانی آدمی که دل‌تنگ است باید مثل فولاد سخت باشد تا بتواند به تنهایی، دل‌تنگی را تاب بیاورد. کمر می‌شکند بار دل‌تنگی! قامت هر کسی تاب این بار را ندارد. اگر درد فراق را نصیب هر کسی نمی‌کنی بعید نیست برای این باشد که بار فراق قامت صبر را می‌شکند؛ چه رسد آدم صبور را پس چه خواهد کرد کسی که از صبر هم محروم است؟ صبور بودن در فراق تو کافی نیست باید به مقام رضا رسیده باشی تا عاشق شوی و فراق را ببینی و نمیری. راه دیگرش هم این است: دوستی داشته باشی که فراق را چشیده باشد گویی وقتی که همدردی پیدا می‌شود، بار فراق بر دو نیم می‌شود. این طور می‌شود بار فراق را کشید و نمرد. گاهی که احساس می‌کنم دلم برای تو خیلی تنگ شده و بار فراق دارد قامتم را تا می‌کند می‌روم پیش دوستم و با هم شعر فراق را زمزمه می‌کنیم و اشک می‌ریزیم. وقتی که با هم گریه می‌کنیم گویی توانمان دو برابر می‌شود. عجب نعمت گران‌بهایی است داشتن یک دوست فراق‌زده! امروز با دوستم از تو گفتیم و از دلی که برای تو تنگ شده نامت را با هم زمزمه کردیم تا توانمان برای تحمّل فراق تو بیشتر شود. چه اعجازی دارد ذکر نام تو وقتی بر زبان یک فراق‌زده جاری می‌شود. تو را به اعجاز این نام خودت را به من نشان بده! شبت بخیر یار آسمانی! 🌴💎🌹💎🌴
🍃 خورشید عالمتاب باید برای تو سوخت. سوختن برای تو هنر می‌خواهد. خوش به حال کسانی که هنر سوختن برای تو را دارند. دانسته‌ها توان سوزاندن ندارند. چه قدر دانستیم و نسوختیم! باید به فکر بود. راه، شاید از جای دیگری باشد. باید برای تو سوخت. سوختن برای تو توفیق می‌خواهد. خوش به حال کسانی که توفیق سوختن برای تو را دارند. خم و راست شدن‌های ما توفیق‌ساز نیست. چه قدر خم و راست شدیم و توفیق سوختن نیافتیم! باید به فکر بود. راه،‌ شاید از جای دیگری باشد. باید برای تو سوخت. سوختن برای تو تنها راه چشیدن طعم زندگی است. با ادا و اطوارهای نمایشی، نمی‌شود نقش عاشق آتش گرفته را بازی کرد. چه قدر ادا و اطوار درآوردیم و طعم زندگی را نچشیدیم! باید به فکر بود. راه، شاید از جای دیگری باشد. از وقتی با دوستی که رنگ تو را دارد آشنا شده‌ام فهمیده‌ام که یکی از کوتاه‌ترین راه‌ها برای رسیدن به مقام سوختن هم‌نشین شدن با کسی است که در آتش فراق تو سوخته شده و شعله‌های عشق تو خاکسترش کرده. دوستی‌ها وقتی رنگ و بوی تو را پیدا می‌کند، قاعده‌ها را به هم می‌ریزد. من با تماشای دوستم فهمیده‌ام که احساس سوختن به تماشا هم می‌شود. دست بزن به سینه‌ام، داغی تنم از آتش درونم نیست از هم‌نشینی با کسی است که در آتش فراق تو سوخته. شبت بخیر خورشید عالمتاب! 🌴💎🌹💎🌴
🍃بهشت آسمان اگر در آغوشم بیاید بی تو هیچ حسّی نمی‌دهد به من. آسمان، بی‌تو صفحه‌ای پُر از خار است هر چه قدر بیشتر در آغوشم جا بگیرد زخم‌های بیشتری بر می‌دارد تنم. جنگل اگر در آغوشم بیاید بی تو هیچ حسّی نمی‌دهد به من. جنگل، بی‌تو کویری تفتیده است. هر چه قدر بیشتر در آغوشم جا بگیرد بیشتر می‌سوزاند تنم را. کوه اگر در آغوشم بیاید بی تو هیچ حسّی نمی‌دهد به من. کوه ، بی تو قلّه ندارد، درّه‌ای عمیق است. هر چه قدر بیشتر در آغوشم جا بگیرد بیشتر به ساقط می‌کنم تنم را. دریا اگر در آغوشم بیاید بی تو هیچ حسّی نمی‌دهد به من. دریا، بی تو دیگ آبی جوشان است. هر چه قدر بیشتر در آغوشم جا بگیرد بیشتر تاول تاول می‌کند تنم را. بهشت اگر در آغوشم بیاید بی تو هیچ حسّی نمی‌دهد به من. بهشت، بی تو جهنّمی سوزان است. هر چه قدر بیشتر در آغوشم در جا بگیرد بیشتر عذاب می‌دهد تنم را. اینها نجوای دوستم با تو بود که امشب شنیدم. از دلش بر آمده بود که این طور بر دلم نشسته و آتشم زده. دورۀ شنیدنم کی تمام می‌شود آقا! زمان چشیدن آیا فرا خواهد رسید؟ شبت بخیر بهشت! 🌴💎🏴💎🌴
🍃کریم آشنا خسته‌ام از عوض شدن حالم! چه قدر زود از این حال به آن حال می‌شوم! با خبری که ردّی از رنگ آرزوهایم روی آن است، خوش‌حال می‌شوم و با خبر دیگری که بوی کابوس‌هایم را می‌دهد، حالم بد می‌شود. کاش آرزوهایم به رنگ دنیا نبودند و ای کاش کابوس‌هایم ترس‌های ستوده بودند! کی بناست از آرزوهای دنیایی خسته شوم؟ و آیا می‌رسد روزی که کابوس‌هایم را تو ستایش کنی؟ یا باید نشست و برخاست با دوستم را رها کنم یا این که باید مردن با تماشای او را انتخاب کنم یا این که باید یک روز همرنگ او شوم. او هم حالی به حالی می‌شود امّا میان حال به حال شدن من تا او فاصله از زمین تا آسمان است. وقتی خبری به او می‌رسد که ردّی از وصال تو در آن است همۀ وجودش می‌شود خوشحالی. او کابوسی جز نرسیدن به تو ندارد برای همین هم با خبری که بوی فراق می‌دهد، می‌شود کوه درد. می‌بینی این همه فاصله را؟ حالا حق می‌دهی که با تماشای او بمیرم؟ دوست دارم همۀ کابوس‌هایم بشوند قصه‌های خنده‌دار و همۀ آرزوهایم بشوند سنگ‌های بی‌ارزشِ شکسته. می‌شود روزی کابوسی جز نرسیدن به تو و آرزویی جز رسیدن به تو نداشته باشم؟ تو اگر همان کریمی هستی که من می‌شناسم، حتماً می‌شود. عصرت بخیر کریم آشنا! 🌴🌴💎🌹💎🌴🌴
🌴💎🌴رمز جنون چه خوب است که تو از حال دلم با خبری. لازم نیست دلم را نشانت بدهم. تو از دلم بیشتر از خودم خبر داری. حال دلم را خوب کن که زندگی را به کامم تلخ کرده. سرزنده‌اش کن که افسردگی‌اش میل بودن را از من گرفته. دیوانه‌اش کن و بگذار هیجان جنون شادابم کند. با من اگر دوست شوی حال دلم خوب می‌شود، سرزنده می‌شود و جنون از درون آن می‌جوشد شبت بخیر رمز جنون! 🌴💢💎💢🌴
🌴🌾🌴دوستت دارم برای دیدن دل این و آن همیشه چشم غیب لازم نیست. گاهی می‌شود بی‌پرده درون دل‌ها را تماشا کرد. وقتی کسی به من می‌گوید: «دوستت دارم» قشنگ می‌فهمم ردّ پایی از محبّتم در دلش هست یا نه؟ حتّی اگر بگوید زیاد دوستت دارم فهمیدنش دشوار نیست که کم دوستم دارد یا زیاد. 🌴💢🌴یکی از سخت‌ترین ریاضت‌های زندگی‌ام تحمّل آدم‌هایی است که می‌گویند دوستم دارند ولی می‌دانم دوستم ندارند. هر بار که لب باز می‌کنند و می‌گویند: «دوستت دارم» انگار که تیری را به چلۀ کمان گذاشته‌اند و به سوی قلبم رها کرده‌اند و گرزی را بالا برده‌اند و کوبیده‌اند روی سرم. دیگران را نمی‌دانم امّا خودم این طورم: اینها اگر بگویند تو را دوست نداریم خیلی خوشحال می‌شوم. 🌴💢🌴آقا! تو «دوستت‌ دارم‌»های مرا باور کرده‌ای؟ می‌شود التماس کنم اراده کنی که دلم را نبینی؟ یعنی «دوستت دارم»های من هم برای تو حکم تیر و گرز را دارد؟ نکند اخلاق تو هم مثل من باشد؟ تو هم دوست داری کسی که دوستت ندارد صریح و روشن به چشمانت نگاه کند و بگوید: دوستت ندارم؟ 🌴🌹🌴پس بگذار امشب اعتراف کنم: آقا! من تو را دوست ن.. نه، بگذار همچنان زیباترین دروغ زندگی‌ام ورد زبانم باشد. باشد؟ 🌴❄️🌴تو مثل همیشه کوتاه بیا و اراده کن که دلم را نبینی. آقا! دوستت دارم، خیلی زیاد. شبت بخیر حضرت ستاراالعیوب! 🌴💎🌴
🌴💎🌴یار صبور کاش یاد می‌دادی چگونه می‌شود خدایی را شکر کرد که عشق را آفرید و مرا این گونه سر کلاس عاشقان قرار داد تا هر شب درسی از عشق بیاموزم و یقین کنم که عاشق نیستم. چگونه باید خدایی را شکر کنم که با این درس‌ها مرا از توهم عاشقی نجات داد. توهم عاشقی همان طنابی است که به گردن آدم بسته می‌شود و هر روزی که از عمر می‌گذرد تنگ‌تر از روز گذشته، راه نفس را می‌بندد. خدا را شکر که دیگر توهم عاشقی ندارم. 🌴💎🌴آقا! هر گاه که توهم عاشقی به سراغم آمد هر طور که دوست داری مرا از خواب عمیق این توهم بیدار کن. من آدم روزهای پیشین نیستم که با توهم عاشقی آرام بگیرم از این توهم وحشت دارم صدای پایش که بیاید، زندگی برایم سیاه می‌شود. اگر به سراغم آمد با پتک هم اگر بر سرم بزنی تا از آن جدا شوم چون و چرایی از من نخواهی شنید. تا امروز عمرم را پای این توهم قربانی کرده‌ام دیگر بس است هم‌آغوش شدن با توهم. از درد گفتم و تفسیری که عاشقان از آن دارند فهمیدم که چیزی از درد تا امروز نفهمیده بودم. درد که برایم معنا شد تازه مفهوم صبر برایم پیدا شد و حالا می‌شود فهمید چرا عاشق‌ها صبرهای ما را صبر نمی‌دانند. 🌴💎🌴در دنیای ما، درد بوی خاک می‌دهد عاشق‌ها با خاک غریبه‌اند. آنچه برای ما درد است، برای عاشق‌ها درد که نیست هیچ شاید دوا هم باشد. صبر در برابر دوا که معنا ندارد. ما خیال می‌کنیم که صبوریم زیرا معنای درد را نفهمیده‌ایم. دردهای توهمی،‌ صبرهای خیالی در پی دارند. چه قدر دلم خوش بود به ان الله مع الصابرین و چه راحت گرفته شد از من این دل‌خوشی. وقتی که درد، فقط درد فراق است صبر یعنی اگر معشوق اذن دیدار نمی‌دهد،‌ صبور باش 🌴💎🌴نکند زبان به گلایه باز کنی و شِکوه کنی! اگر راه رسیدن به معشوق،‌ بلاست بلا چون دوایی شیرین نوش جان می‌شود تا عاشق به یار برسد. 🌴💎🌴من دیگر از صبر سخن نخواهم گفت. منتظر می‌مانم تا عاشق شوم و درد را آن گونه که هست معنا کنم بعد در بارۀ صبر حرف بزنم. شبت بخیر یار صبور! 🌴💎🌹💎🌴 🌴💎🌴
🌴🌸 مولای من🌸🌴 می‌ترسم، می‌ترسم از این که به دل‌خوشی کشکولی پر از نیکی، زندگی را طی کنم و وقتی صدای پای مرگ آمد، ببینم کشکولم جز طبل توخالی چیز دیگری نبوده. 🌴🥀🌴دستم خالی است آقا! خالی‌تر از آنی که بشود گوشۀ چشمی به نجات داشت. به گمانم توهم خوب بودن، از بد بودن، دهشتناک‌تر است. می‌ترسم از دامی که این توهم در مسیر بندگی پهن کرده است. گرفتاران این دام، نمی‌فهمند چه غل و زنجیری به دست و پایشان بسته شده. 🌴💎🌴آقای من! برای خوب بودن و خوب ماندن، راهی جز اتصال به رشتۀ ولایت تو نیست. رشتۀ ولایت تو همیشه از آسمان آویخته و همۀ اهل زمین را در بر می‌گیرد. دست‌هایی که به سوی رشتۀ ولایت تو رو به آسمان بلند می‌شوند، هیچ گاه در غل و زنجیرهای توهم خوب بودن گرفتار نمی‌شوند. خدا نکند دستی به قدری ضعیف شود که توان بلند شدن به سوی آسمان را نداشته باشد. شبت بخیر مولای من! 🌴💎🌹💎🌴