eitaa logo
546 دنبال‌کننده
64 عکس
7 ویدیو
0 فایل
د مثل دروغ
مشاهده در ایتا
دانلود
برام مهمی دراگون
از ما یه ستاره موند
Чс
‌ در واقع من عاشق تو نبودم، من دچار اختلال لیمرنس شده بودم و این واژه برای توصیف حالتی‌ به کار برده می‌شود که فرد در آن دچار شیفتگی و انگیختگی شدید می‌شود؛ یعنی حالتی که عشق، نه صرفا احساسی عاطفی، بلکه نوعی انگیزش افراطی و درگیری ذهنی شدید نسبت به معشوق است که در علوم عصب‌روان‌شناسی مدرن، این حالتی که داشتم را چیزی فراتر از یک احساس معمولی می‌دانند و در این نکاه لیمرنس نوعی اختلال یا بی‌نظمی در تنظیم سیستم دوپامین مغز است که در مدارهایی رخ می‌دهد که پاداش رفتاری و دلبستگی را در مغز کنترل می‌کند، یعنی همان مسیر های عصبی ای که باعث می‌شوند ما چیزی را بخواهیم، به دنبال آن بگردیم و از رسیدن به آن احساس لذت کنیم. لیمرنس فقط عشق شدید نیست؛ بلکه نوعی وضعیت زیستی-روانی بیمارگونه است که در آن مدارهای عصبی مغز به ویژه مزولیمبیک به شکل غیرعادی فعال می‌شوند و این وضعیت باعث می‌شود که فرد به طور وسواس‌گونه به دیگری فکر کند مانند وسواس فکری در OCD و یا احساس نیاز و اعتیاد به توجه و تایید او، که اینها باعث می‌شود بیمار مبتلا به این اختلال را در چرخه ای از اضطراب و وابستگی گرفتار کند. لیمرنس ترکیبی از وسواس عشق و اعتیاد هیجانی است و عشق را از یک احساس سالم انسانی به یک پدیده‌ی شبه‌اعتیادی و بیمارگونه تبدیل می‌کند و معشوقه ی فرد، تبدیل به سمی با اثری به تدریج کشنده و یا مخدری تبدیل می‌شود که بیمار فکر می‌کند بدون آن خواهد مرد. اما من اینجا هستم، مدتی‌ می‌شود ترک کرده‌ام و هنوز نفس می‌کشم.
کی میدونه؟ شاید هیچکدوممون واقعا عاشق نیستیم و فقط با اختلالات روانی ای که با معشوقمون می‌سازیم دست و پنجه نرم می‌کنیم
لیست داروهایی که زمانی برای درمان افسردگیم لازم داشتم
در مرز میان شهود و منطق، جایی که کلمات معنای خود را می‌بازند و روح سرگردان است؛هر سایه مسلما نشانی از پلیدی نیست، بلکه حجابی‌ست بر حقیقت ناب فرم‌های ازلی. زمان یک خط مستقیم نیست، رشته‌ای است از احتمالات، که تنها ذهن متمرکز می‌تواند ببافد و در سکوت این جهان نامتناهی، تنها جوهرِ بودن، در تقابل با فهمیدن معنا می‌یابد و مسیر های اضلالی را هدف قرار می‌دهد.
در مرز میان شهود و منطق، جایی که کلمات معنای خود را می‌بازند و روح سرگردان است؛هر سایه مسلما نشانی ا
زندگی انتزاعی اینه؟ یعنی تمام وجودیت به نقد محدودیت‌های درک حسی و منطقی ما در برابر حقایق عمیق‌تر هستی و اهمیت شهود و تجربه درونی تاکید دارد؟ این وضعیت انسان را در لحظه‌ای که تلاش می‌کند مفاهیم بزرگ و فراتر از تجربه روزمره را درک کند، توصیف می‌کند. مانند منطق که ( ابزار تحلیل عقلانی ) و شهود ( درک ناگهانی و بدون استدلال ) در مرز یکدیگر قرار می‌گیرند ( چون هیچ‌کدام به تنهایی قادر به بیان کامل نیستند) سپس زبان و کلمات، در برابر این مفاهیم هیچ می‌شوند و روح در جستجوی این حقایق در این فضای مبهم سرگردان است. تفسیر افلاطونی این دیدگاه می‌گوید : سایه‌ها، نماد درک نواقص و شبهه ها یا حتی تجربیات منفی ما در جهان مادی هستند. متن می‌گوید نباید این مفاهیم محدودکننده یا تجربیات منفی را مستقیما برابر با شرارت دانست؛ بلکه این‌ها صرفا حجابی هستند که مانع دیدن ایده‌ها یا حقیقت مطلق می‌شوند. در فلسفه زمان، زمان را خطی (گذشته، حال، آینده) به حساب نمی‌آورد و در عوض، زمان مجموعه‌ای از تمام حالات ممکن است. تنها از طریق ذهنی که به تمرینات روحی یا مراقبه پرداخته است، می‌توان این احتمالات را به یک روایت منسجم تبدیل کرد تجربه کرد. در پایان با بی‌نهایت بودن هستی یا همان جهان نامتناهی، تلاش مداوم برای تحلیل و دسته‌بنذی کردن، به تنهایی کافی نیست مگر که او کمکت کند.
Unexpected