من نمیدانم آدم خوبی هستم یا نه، ولی این را میدانم که بیشتر از سهمم رنج میبرم...
بچه بودم فکر میکردم بدترین تکلیف دنیا ریاضیه ، تا اینکه بزرگ شدم و با بلاتکلیفی آشنا شدم
برای خدمت به بشریت حاضرم تا پای چوبهی دار بروم اما خوب میدانم که حتی دو روز هم نمیتوانم با یک انسان در یک اتاق به سر ببرم. به محض اینکه یک نفر به من نزدیک میشود، شخصیتش کلافهام میکند.
اگر عنکبوتی که در اتاقت کُشتی تمام عمر فکر میکرد تو رفیق و هم اتاقیاش بودی آنوقت چه؟