* انتشاراتِلیمو ִֶָ☾.
شبی که بازار نرفتیم
نمیدونم ،
شاید اونشب اوکی بود
از صبح تا عصرش اوکی بود بقیش یادم نیس چیشد
حداقل اون حرم روز بازار رو بهم برگردونین ،
اون حرفایی که با یاس زدم ،
اون حرفایی که با حسنا زدم ،
اون سلام یهویی ،
اون هدیه تولد طهورا ،
من همشونو بازم میخوام 🕺🏻
مشهد امسال کلا با بقیه مشهدام فرق میکرد ،
امام رضا بزرگترین درس زندگیمو بهم داد ،
برای اولین بار بود که فهمیدم بزرگترا چطوری
تا چشمشون به گنبد میوفته میزنن زیر گریه ،
اونجا بود که فهمیدم دلشکستن یعنی چی
دلشکسته منم ،
شاید اون مشهد ، یکی از پربار ترین مشهد های زندگیم بود (:
* انتشاراتِلیمو ִֶָ☾.
کاش منم اونروز نمیرفتم بازار؛)
منم همینطور اصغر🤣🤣🤣