اون لحظه که زل زدی به چشماش و داری دلداری هاشو گوش میدی و مواظبی اشک چشمات سرازیر نشه...
امروز نتونستم نقابمو بذارم و مثل هر روز دیگ تظاهر کنم که همه چی اوکیه ...
امروز کم آوردم چشمام داد میزد حالمو ...
مثل همیشه ک به خواب پناه میبردم تا غمامو فراموش کنم
الان هم بهترین کار خوابه
خواب رو دوست دارم چون برام مثل مرهمه...
امروز رو دوست داشتم
استراحت کردم به کارهام رسیدم ...
بنظرم هر هفته باید یروز وسط هفته تعطیل باشه که استراحت کنیم...
روز ب روز بیشتر ب این پی میبرم ک نباید به کسی اعتماد کرد ....
هر روز یه ماجرای جدید...