๑ ָ࣪ _νιѕιση вℓυє🧬 ⊹
چیزای کوچیک شاید نجاتدهنده تر از اتفاق های بزرگ، جمع های بزرگ و تجملات باشن.
مثل یه خیره شدن به یه غروب غمانگیز و تایم گذروندن کنار اون آدم موردعلاقت و یه چایداغ باهاش خوردن...
مثل اون لحظه ای که با خریدن یه استیکر کوچیک انگار کل روز احساس امید و یه کار خوب کردن داری)
یا مثل اون لحظه ای که نیمهشب خسته از همه جا روی یه نیمکت نشستی و فقط با یه شاخه گل کوچولو میتونن حالتو عوض کنن، نمیدونم.. به هرحال من اون تایم های کوتاهی که واقعا از ته دل با یه آدم لبخند میزنی رو بیشتر دوست دارم تا آدم های زیاد و حرف زدن های بیخودی))