🌸 #پرسش_و_پاسخ
💠سوال شماره28036
💠غرب محل طلوع آزادی که پاس داشته نشد
🔵استاداصغرطاهرزاده
⁉️سلام علیکم
چگونه با وجود اینکه تمدن مدرن از آزادی بسیار در تلاش بود گفتمان بسازد و میشود گفت بصورت ویژه ای روح آزادی بشر و حس آزادی هویتی پس از رنسانس به یک شکل متحول شده ای ویژه پس از دورانی که فرد آن عقاید و ایده کلیسا را دنبال میکرد و همان را مبنا قرار میداد و عملش جدا بود و عبادت و دعایش جدا و حس هویت حضور جمعی و هویت جمعی و مقیاس تمدنی کار کردن و طرح ریزی تمدنی و بینش تمدنی را نداشت،آزادی به لیبرال دموکراسی و اعلامیه حقوق بشر و این رسید که آزادی هر فرد تا جایی محترم است که به آزادی دیگران ضربه نزند؟آیا مدرنیته در باطن خود چیزی داشت که بتدریج و نهایتا کار به همین جا میرسید و به نظر من حتی روح آزادی ذبح شد و آزادگی با لیبرال دموکراسی در تعارض قرار گرفت؟
✅باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنانکه قبلاً عرض شده غرب به دلایل تنگیهای دوران قرون وسطی محل طلوع به خودآمدنِ بشری شد که آزادی به عنوان عطایی الهی برایش عطا شد هرچند سیاسیون و تنگنظران نتوانستند به معنی واقعی از آن عطای الهی بهرهمند شوند. مثل آنکه در ایران انقلاب اسلامی که روحی است جهت عبور از سکولاریته، طلوع کرد و مقدسان نادان نمیتوانند از آن بهره ببرند و ما در آن حدّ که انقلاب اسلامی را پاس داریم، در روح زمانهی خود حاضریم و این در تاریخی است که قبلاً در غرب آزادی طلوع کرده است و آنهایی که در خطهی غرب و در بقیهی جهان آن را پاس دارند، در روحِ تاریخی خود زندگی میکنند. موفق باشید
🌐http://lobolmizan.ir/quest/28036
🔻کانال لب المیزان
📱 @lobolmizan
🔻کانال صدای لب المیزان
📱 @sound_lobolmizan
🌸 #پرسش_و_پاسخ
💠سوال شماره28030
💠فرهنگ غرب و نسبتِ ما با آن
🔵استاداصغرطاهرزاده
⁉️سلام بر استاد عزیز:
آیا متن زیر بیانگر این نیست که رهبری، غرب را یک کل واحد نمیداند؟
لطفا برایم شرح دهید که این جملات ناظر بر چیست؟
پرسش دانشجو: میخواستم از حضورتان خواهش کنم که تعریف جامع و مانعی از غرب داشته باشید، که در کنار این که خوبیها را از غرب اخذ میکنیم، با حفظ اصول و ارزشهای اسلامی و ملیمان، بدیها را کنار بگذاریم. به نظر شما کلاًّ نقطه تعادل در این میان چیست؟
پاسخ رهبر انقلاب: این سؤال خیلی مهمّی است. من اینجا چند نکته را در همین زمینه عرض میکنم. اوّل این که نفی غرب، به هیچوجه به معنی نفی فنآوری و علم و پیشرفت و تجربههای غرب نیست و هیچ عاقلی چنین کاری را نمیکند. نفی غرب، به معنای نفی سلطه غرب است که هم سلطه سیاسی مورد نظر است، هم سلطه اقتصادی و هم سلطه فرهنگی. من در این فرصت اندک، در زمینه سلطه فرهنگىِ غرب چند جمله میگویم، شاید انشاءاللَّه برای شما مفید باشد.
ببینید؛ فرهنگ غرب، مجموعهای از زیباییها و زشتیهاست. هیچ کس نمیتواند بگوید فرهنگ غرب یکسره زشت است؛ نه، مثل هر فرهنگ دیگری، حتماً زیباییهایی هم دارد. هیچ کس با هیچ فرهنگ بیگانهای اینگونه برخورد نمیکند که بگوید که ما درِ خانهمان را صددرصد روی این فرهنگ ببندیم؛ نه. فرهنگ غرب، مثل فرهنگ شرق، مثل فرهنگ هرجای دیگر دنیا، یک فرهنگ است که مجموعهای از خوبیها و بدیهاست. یک ملت عاقل و یک مجموعه خردمند، آن خوبیها را میگیرد، به فرهنگ خودش میافزاید، فرهنگ خودش را غنی میسازد و آن بدیها را رد میکند. همانطور که گفتم، در این زمینه، بین فرهنگ اروپایی، غرب، آمریکایی، آمریکای لاتین، آفریقا و ژاپن فرقی نیست و هیچ تفاوتی ندارد و در این حکمی که میگویم، همه یکسان هستند. ما در مقابل هر فرهنگی که قرار میگیریم، بهطور طبیعی تا آن جایی که میتوانیم، باید محسّنات آن را بگیریم و چیزهایی که مناسب ما نیست - بد و مضرّ است - و با چیزهایی که به نظر ما خوب است، منافات دارد، آن را رد کنیم. این اصل کلّی است. منتها در زمینه فرهنگ غربی نکته مهمّی وجود دارد که من دلم میخواهد شما جوانان به این نکته توجّه کنید. فرهنگ غرب - یعنی فرهنگ اروپاییها - عیبی دارد که فرهنگهای دیگر، تا آن جایی که ما میشناسیم، آن عیب را ندارند، و آن «سلطهطلبی» است. این، قطعاً دلایل انسانی و جغرافیایی و تاریخیای دارد. از اوّلی که اینها در دنیا به یک برترىِ علمی دست یافتند، سعی کردند همراه با سلطه سیاسی و اقتصادی خودشان - که به شکل استعمار مستقیم در قرن نوزدهم انجامید - فرهنگ خودشان را هم حتماً تحمیل کنند. اینها با فرهنگ ملتها مبارزه کردند؛ این بد است. ملتی میگوید فرهنگ من باید در این کشور جاری شود! این چیز قابل قبولی نیست. هر چند هم خوب باشد، آن ملتی که این فرهنگ بر او تحمیل میشود، این را نمیپسندد. شما یقیناً خوردن نان و ماست را به میل و اشتهای خودتان، ترجیح میدهید به این که چلوکباب را به زور در دهانتان بگذارند و بگویند باید بخوری! وقتی کاری زورکی و تحمیلی شد؛ وقتی از موضع قدرت انجام گرفت و وقتی متکبّرانه و مستکبرانه تحمیل گردید، هر ملتی آن را پس میزند؛ باید هم بزند. مثلاً کراوات یک پدیده غربی است. غربیها این را میخواهند، دوست میدارند و با سنّتشان هماهنگ است؛ اما اگر شما که اهل فلان کشورِ دیگر هستید و تصادفاً کت و شلوار را انتخاب کردهاید، کراوات نزدید، یک آدم بیادب محسوب میشوید! چرا؟! این فرهنگ شماست؛ تقصیر من چیست؟ اگر کت و شلوار پوشیدید، باید پاپیون و کروات بزنید، و الاّ در فلان مجلس رسمی راه ندارید و یک آدم بیادب و غیرمنضبط و بینزاکت تلقّی میشوید! این، آن تحمیل فرهنگ غربی است. زن غربی، روشهایی دارد. آنها نسبت به مسأله زن و روش زن و پوشش زن و ارتباطش با مردان و حضورش در جامعه، فرهنگی دارند - خوب یا بد، بحثی سرِ آن نداریم - اما سعی دارند این فرهنگ را به همه ملتهای دنیا تحمیل کنند! در باب فرهنگ غربی، این بد است.
✅باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً نکاتی ارزشمند را رهبر معظم انقلاب به عنوان اندیشمندی که در زوایای مختلف نسبت به تاریخ خود و جهان غرب فکر کردهاند در آن مختصر مطرح نمودهاند و ابداً از آن جملات برنمیآید که ایشان از یکپارچهدیدنِ تفکر غربی غفلت کردهاند، بهخصوص آنجایی که میفرمایند: «غرب، فرهنگی مخصوص به خود دارد که در بقیهی فرهنگها دیده نمیشود و آن سلطهطلبی است که قطعاً دلایل انسانی و جغرافیایی و تاریخی دارد.» آری! همانطور که فرمودند آن فرهنگ مثل هر فرهنگی خوبیهایی دارد ولی ملاحظه کردهاید که آن خوبیها در آن فرهنگ نتایجی برای خودشان در راستای تعالی انسانی پدید نیاورد. در حالیکه اگر ما همانطور که رهبر معظم انقلاب میفرمایند آن خوبیها را برای خود اخذ کنیم میتوانیم د
ر دستگاه فکری خود از آنها بهره ببریم. به عنوان نمونه بحث «آزادی» بود که در جزوهی «پاسداشتِ آزادی در جمهوریت انقلاب اسلامی» عرایضی شده است. موفق باشید
🌐http://lobolmizan.ir/quest/28030
🔻کانال لب المیزان
📱 @lobolmizan
🔻کانال صدای لب المیزان
📱 @sound_lobolmizan
🎥 ویژه برنامه رحلت امام خمینی(ره)
🔸 در معرض عطایی که با حضرت امام خمینی(ره) به ظهور آمد
📆 ۱۴ خرداد ماه ۱۳۹۹
🔻ویدئوی این برنامه را از طریق لینک زیر دریافت کنید🔻
https://aparat.com/v/CM4l5
🔻کانال لب المیزان
📱 @lobolmizan
🔻کانال صدای لب المیزان
📱 @sound_lobolmizan
🌸 #پرسش_و_پاسخ
💠سوال شماره28037
🔵استاداصغرطاهرزاده
⁉️با سلام و تحیت:
استاد عزیز، در رابطه با تأثیر اسم بر شخصیت و سرنوشت انسان در مجلسی شنیدم که شخص صاحب نظری فرمودند: اسم ها بر شخصیت بسیار تأثیرگذار هستند و گرنه خداوند آنرا حقی بر گردن پدر و مادر قرار نمیداد، اما آنکس که اسمش مثلاً «محمد=ستایش شده» است اما شخصی فاسد و فاسق میشود، او را شیاطین و ارواح خبیث ستوده اند و برعکس آنکس که در صراط مستقیم است، او را خدا و ملائکه می ستایند (چون نامش محمد است)
یا آنکس که نامش «علی=بلندمرتبه» است اما شخص غیرمؤمن و نابکاری می شود، در راه شیطان و هوای نفس بلند مرتبگی یافته!! یا دچار علوّ است که مذموم خداست! استاد بنده سندی برای این نظرات نیافتم! بلکه به عکس در احادیث یافتم آنکس که محمد است، بخاطر نامش در محاسبه اعمال برایش تخفیفی قائل میشوند و... آیا فارغ از مسئله بی سند بودن این نظرات، صحیح هستند؟ آیا واقعاً اینگونه است؟ و تربیت شخص در کنار معنای اسم ظهور خاصی دارد؟ و آیا نشر این نظرات گناه نیست؟ سؤال دوم: کتابهایی که به عنوان علوم غریبه مانند سرالمستتر، جادوی مرجان و... به شیخ بهایی نسبت داده میشود آیا سندیت دارند؟ آیا ایشان در این علوم تبحر داشته اند و اصلاً کتابی از ایشان به جا مانده و میتوان با آن مختصری از علم اعداد و حروف را فرا گرفت؟ سپاسگزارم
✅باسمه تعالی: سلام علیکم: به ما فرمودهاند اسامی خوب بر فرزندانتان بگذارید تا آنها شخصیت خود را بر اساس صاحبان آن اسامی مدّ نظر قرار دهند و با توجه به این امر به آن نوع سخنان که فرمودهاید گفته شده، نباید توجه کرد بهخصوص که شایع شده است اسامی خوب را به دلایل واهی، باید از بعضی از افراد تغییر داد زیرا مثلاً با حروف ابجد برای آن شخص در ارتباط با بقیه، همراهی ندارد. مگر حروف ابجد چیزی است که باید تا اینجاها مدّ نظر قرار گیرد؟!! موفق باشید
🌐http://lobolmizan.ir/quest/28037
🔻کانال لب المیزان
📱 @lobolmizan
🔻کانال صدای لب المیزان
📱 @sound_lobolmizan
🌸 #پرسش_و_پاسخ
💠سوال شماره28038
💠سعهی صدری که باید در انقلاب دنبال کرد
🔵استاداصغرطاهرزاده
⁉️سلام و عرض ادب خدمت استاد طاهرزاده:
بنده جوانی ۱۸ ساله هستم و در مسجد و مجموعه فرهنگی فعالیت میکنم. مدیران مجموعه به هر کوچک ترین تفاوتی در نگرش انسانها به آنها برچسب ضد انقلاب میزنند و آنها را دارای عدم بصیرت سیاسی میدانند و خط کش ها و پارامترهای خاصی برای تشخیص انقلابی و ضد انقلابی دارند. برای مثال بنده در انتخابات مجلس به آقای قالیباف رای ندادم و مدیران آن مجموعه بنده را ضد انقلاب نامیدند و گفتند تو مثل سلیمان بن صرد خزاعی هستی. یا برای اینکه من را بسنجند پرسیدند که نظرت درباره شریعتی چیست؟ و من در جواب عرض کردم ایشان یک شخصیت فرهنگی بودن جامعه شناس خوبی بود اما اسلام شناس نبود ولی باز بنده رو به عدم بصیرت سیاسی متهم نمودند چون توقع دارند دور تمام شخصیت ها یک ضربدر بکشیم در واقع شریعتی را مرز تشخیص حق و باطل قرار دادند در حالی که شما بهتر میدانید که کسانی مثل رهبر انقلاب و شهید بهشتی شریعتی را با همه اشتباهاتش قبول داشتند. یا مثلا درباره مصدق از من سوال نمودند تا بصیرت سیاسی من را مورد سنجش قرار بدهند و من عرض نمودم ایشان ماسون بوده اما کار ایشان در مسئله ملی شدن صنعت نفت قابل تحسین بوده. اما متاسفانه باز بنده را به عدم بصیرت سیاسی متهم کردند. استاد عزیز اینها فقط چند مورد جزئی بود که خدمت شما عرض نمودم. متاسفانه در بسیاری از مجموعه های انقلابی تعریف صحیحی از انقلابی گری وجود ندارد و اغلب تنگ نظری ها و عدم گشودگی ها در برخی مجموعه های انقلابی وجود دارد و به راحتی و مثل آب خوردن اشخاص برچسب ضد انقلاب میخورند و آنها را دارای عدم بصیرت سیاسی میدانند. حال نظر شما در این رابطه چیه؟ آیا چون من به فلان آقا رای ندادم ضد انقلاب هستم و بصیرت سیاسی ندارم؟ آیا چون یک تعریف کوچکی از شریعتی کردم ضد انقلاب هستم و بصیرت سیاسی ندارم؟ راهکار شما در اینباره چیه و من چه رفتاری باید در قبال این واکنش ها داشته باشم؟ خداوند به شما خیر بده و تا سالهای سال شما را برای ما نگه دارد.
✅باسمه تعالی: سلام علیکم: این از مسائل و مصائبی است که ما مذهبیها گرفتار آن شدهایم و سعهی صدر لازم را از دست دادهایم، در حالیکه رهبر معظم انقلاب با دانشجویان در ماه رمضان، فرمودند: جبههی انقلاب را گسترش بدهید، یارگیری کنید؛ حذف نکنید؛ صِرف اختلاف سلیقه و اختلاف نظر دربارهی فلان مسئله موجب طرد نشود. بعضی هستند که به اسلام و انقلاب و نظام اسلامی و به خیلی از خصوصیّاتی که شما به آن اهمّیّت میدهید معتقدند، در فلان مسئلهی خاص با شما موافق نیستند؛ این نباید موجب بشود که شما او را طرد کنید... هر چه میتوانید جبههی انقلاب را گسترش بدهید، جذب کنید؛ البته جذب آدم معتقدی که با شما اختلاف سلیقه دارد. رهبری ۱۳۹۹/۰۲/۲۸. بزرگان ما از جمله رهبر معظم انقلاب و مرحوم شهید بهشتی در راستای راهی که حضرت امام به میان آوردند، سعهی صدر خاصی را پیشه کردند. قبلاً در این مورد یادداشتی شده است ذیلاً آن را خدمتتان ارسال میدارم. موفق باشید
🔺۱. در مورد وسعت نظر شهید بهشتی، همین بس که دشمن همیشه نسبت به تنگنظریِ افراد به ظاهر مذهبی امیدوار بود و شهید بهشتی برعکس، به عنوان یک شخصیت مذهبی، شدیداً بر آزادی اندیشه و وسعت نظر تأکید داشت. و بدین لحاظ دشمن، دشمنِ شهید بهشتی بود. زیرا او با وسعت نظری که داشت بسیاری از حیلههای دشمن را خنثی میکرد.
🔺۲. شهید بهشتی اسلام را به وسعت جهان مدّ نظر داشت و آن را جهانی میدید، لذا برای بقیهی اندیشهها احترام قائل بود، ولی نه آنطور که جریانهای مقابل نظام اسلامی انتظار داشتند که در تصمیمگیریهای کلان نظام اسلامی حاضر باشند. در حالیکه بیش از ۹۰ درصدِ مردم به جمهوری اسلامی رأی داده بودند.
🔺۳. تفاوت روش شهید بهشتی با شهید منتظری در نگاهی بود که شهید بهشتی به سعهی نظام اسلامی در این تاریخ داشت که در هر حال، جای خود را در این جهان باز میکند و نباید نگران جریانهایی بود که سعی داشتند با روحیهی غربگرایی نظام اسلامی را استحاله کنند.
🔺۴. شهید بهشتی در صحبتی که در دانشگاه داشتند وقتی نسبت به تهمتها و اتهاماتی که به ایشان زده شده، سؤال کردند؛ فرمود: وقتیکه بنده چنین تریبونی در اختیار دارم و میتوانم از خود دفاع کنم، عملاً امکان دفاع از کسانی که چنین تریبونی ندارند، گرفته شده است، پس بهتر است از اتهامزنندگان، دلیل و مدرکِ سخنانشان پرسیده شود
🔺۵. نکاتی از نامهی شهید بهشتی به امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» در مورد بنیصدر: ۲۲/۱۲/۵۹
دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط میشود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی
و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد، بینش دیگر در پی اندیشه ها و برداشتهای بینابین، که نه بهکلی از وحی بریده است و نه آنچنان که باید و شاید در برابر آن متعهد و پایبند، و گفته ها و نوشته ها و کرده ها بر این موضوع بینابین گواه.
بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی به نظام سخت به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوریها یا دلسوزیهای بیگانگان معتقد و ملتزم. بینش دیگر، هرچند دلش همین را میخواهد و زبانش همین را میگوید و قلمش همین را مینویسد، اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان.
بینش اول به نظام و شیوهای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه بهسوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمانها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام و ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد. بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزشهای آن، جامعه را به راهی میکشاند که خود به خود درها را بهروی ارزشهای بیگانه از اسلام و بلکه ضداسلام میگشاید.
بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه میکند که جامعه را بهسوی امامت متقین و گسترش این امامت بر همه سطوح راه میبرد. بینش دیگر بیشتر روی شرایطی تکیه میکند که خود به خود راه را برای نفوذ بیمبالاتها یا کممبالاتها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار میسازد.
اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد، نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا میکند، نه مشکلات موجود دینی، فرهنگی، اخلاقیات اجتماعی و اقتصادی این مردم رنجدیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل میشود و نه میتوان برای آینده طرحهای اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل درآورد
امام عزیز، به خدا سوگند تحمل این وضع برای این فرزندتان بس دشوار است که چهره افسرده اینها را ببینم و ندای یاللمسلمین آنها را بشنوم و تنها پاسخ این باشد که صبر کنید. من هم صبر میکنم و فی العین قذی و فی الحلق شجی.
ما در دیدار روز دوشنبه یازدهم اسفند در منزل آقای موسوی اردبیلی آنقدر با محبت و گرمی با ایشان برخورد کردیم و در حل مشکل وزیران دارایی و بازرگانی جلو رفتیم که امید داشتیم بر تفاهمها افزوده شده است و هرگز باور نمیکردیم که آقای بنیصدر سه روز بعد از این دیدار چنین رفتاری از خود نشان خواهند داد.
ما از همان آغاز در پی آن بودیم که میدان عمل سازنده چنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان و آقای بنیصدر و آقای یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند.در آبان سال گذشته، پس از استعفای دولت موقت پیام دادید که قم بیاییم تا مسئله فوری اداره کشور در خدمتتان بررسی شود، صحبت از ترکیب جدید شورای انقلاب بود، نظر حضرتعالی این بود که آقای مهندس بازرگان دیگر در شورای انقلاب نباشد. بر اساس همین اعتقاد به شرکت خلاق هرچه بیشتر نیروها و نفی هرنوع تنگنظری و انحصارطلبی پیشنهاد کردیم که ایشان همچنان در شورای انقلاب بمانند و سرانجام حضرتعالی هم موافقت کردید و در همین مرحله بود که مسئولیت دو وزارتخانه مهم، وزارت دارایی و وزارت امور خارجه به آقای بنیصدر داده شد. اینها و نظایر اینها دلیل روشنی است بر این که شرکت فعال این آقایان در اداره امور کشور مطلوب ما بوده است و با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم.
🔺۶. شهید بهشتی با وجود اینکه تقابل ایدئولوژیک با بنیصدر داشت اما با ادبیاتی منصفانه، انحرافات وی و جریان متبوع وی را نقد کرد
🔺۷. آقای رفیق درست می فرمایند: شهید محمد منتظری با من رفیق بود. به او گفتم شما در مورد آقای بهشتی اشتباه میکنی. اجازه بده با ایشان قرار ملاقاتی بگذارم و برویم با هم صحبت کنیم. ایشان هم به این ملاقات راضی شد. سه یا چهار روز مانده به واقعه هفتم تیر بود که برای جلسه ای خدمت ایشان رسیدم. ورود من درست مصادف با ختم جلسه بود و مرحوم شهید بهشتی به طرف اتاقش میرفت. من تا آقای محمد منتظری را دیدم که سر پله ها ایستاده بود او را در آغوش کشیدم. تا محمد را بغل کردم شهید بهشتی که در حین حرکت متوجه حرکت من شده بود با صدای رسایی فرمود یک بار دیگر هم از طرف من آقا محمد را ببوس و ادامه داد همانطور که به شما گفتم محمد خودمونه و مسائل ما با همدیگر حل شد. خیلی هم راحت حل شد و به نفع ایشان هم حل شد. تا شهید محمد منتظری این عبارات شهید بهشتی را شنید زد زیر گریه. آمدیم پائین توی محوطه حیاط روی نیمکت های کنار باغچه نشستیم. از او پرسیدم محمدآقا حالا نظرت چیست؟ پاسخ داد بزرگواری آقای بهشتی بلایی به سر من آورد که هیچ چیز آن را جبران نمیکند. پرسیدم چطور؟ گفت من این همه به ایشان بد گفتم و اهانت کردم ولی در دفعه اولی که مرا دید مدتها مرا در آغوش خود گرفت و فشار داد و مرا بوسید و بعد سرش را جل
و آورد و گفت یک کلمه راجع به گذشته حرف نخواهی زد. از حالا به بعد را با هم صحبت میکنیم. هرچه خواستم بگویم در گذشته فلانجا چه گفتم و قضیه چه بود اصلاً اجازه نداد حرف بزنم.
🔺۸. نقش شهید بهشتی در تصویب قانون اساسی در دو جهت یکی در تنظیم محتوا و اصول و دیگر در مدیریت مجلس را که حاکی از سعهی صدر و تحمل فوقالعادهی او بود، نباید فراموش کرد.
🔺۹. مرحوم آیت اللّه مهدوی کنی میفرمودند: مرحوم بهشتی نسبت به عقاید بنی صدر احساس خطر میکرد، ولی تحمل کرد تا سرانجام بنیصدر باطن خود را ظاهر کرد و امام هم راضی شدند تا او را بردارند.
🔺۱۰ حضرت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» اولاً فرمودند: «بهشتی یك ملت بود برای این ملت ما». و ثانیاً: متذکر شدند: «بهشتی مظلوم زيست و مظلوم مُرد و ... » حال سؤال اساسی آن است که نباید به معنایِ یک ملتبودنِ آن مرد الهی فکر کرد؟ راستی! چگونه میشود که یک انسان در تاریخ خود و درک حضور تاریخیاش به وسعتِ یک ملت میشود؟! و چگونه با عدم درکِ چنین انسانی و با انواع تنگنظریها، او را مظلوموار از دست بدهیم؟
رهبر انقلاب«حفظهاللّه» و سعهی صدر لازم
در راستای وسعت نظر مقام معظم رهبری نسبت به مخالفان، ایشان در خاطرات خود میفرمایند: یکی از کمونیستها را به سلول ما آوردند، در حالیکه بنده در حال نماز بودم چون لباس سفیدی را به صورت عمامه به سر داشتم و به جای عبا یک پتو به دوشم بود، هرکس مرا در تاریکیِ سلول میدید تصور میکرد من لباس روحانی به تن دارم. همینکه آن فرد با بنده روبهرو شد چهرهاش در هم رفت و غمگین و افسرده به گوشهی سلول خزید. من به او نزدیک شدم و کوشیدم با او نیز مانند سایر زندانیان جدیدالورود رفتار کنم و افسردگیاش را بزدایم. به او گفتم: شما گرسنهاید یا تشنه؟ اما اخم از چهرهاش کنار نرفت، با دست به مالشدادن شانهها و سر و گردنش پرداختم، سعی کرد از پاسخدادن به هر سؤالی خودداری کند. من عادت داشتم مقداری از غذای افطار را نگه دارم، به او نان و قدری مربا دادم، حاضر نشد بخورد. بالاخره به زور به او غذا خوراندم و آب نوشاندم چون میدانستم پس از دستگیریاش غذایی نخورده و چه بسا کتک هم خورده باشد. قدری چهرهاش باز شد. جهت مراعات او نماز عشای خود را به تأخیر انداختم. صحبت با او را ادامه دادم. چون گمان میکرد من میخواهم او را به صفوف اسلامگرایان جذب کنم، سرش را بلند کرد و با لحنی خشک گفت: اجازه دهید اعتراف کنم من به هیچ دینی عقیده ندارم.
فهمیدم که چه در ذهنش گذشته، دنبال جملهای مناسب ذهنیت و منطق و شرایط او میگشتم. گفتم: سوکارنو رئیس جمهور اندونزی در کنفرانس باندونگ گفت: ملاکِ اتحاد ملتهای عقبمانده، نه وحدت دینی و نه وحدت تاریخی و فرهنگی و امثال آن، بلکه وحدتِ نیاز است. مسائل، یکی است و سرنوشت، نامعلوم، و دین نباید میان من و شما جدایی بیندازد.
انتظار این پاسخ را از من نداشت. دیدم تغییر در چهرهاش آشکار شد، خیلی هم باز شد و با ما گرم گرفت. بعد به او گفتم: شما استراحت کن و ما نماز میخوانیم.
همسرش در سلول دیگری از همین زندان بود، با استفاده از تجربهی طولانی خود در این زندان، توانستم میان او و همسرش ارتباط برقرار کنم و همه گونه محبت و خدمتی به او کردم. دو ماه پیش ما ماند. یک روز گفت: وقتی چشمم به شما افتاد، احساس کردم دچار فاجعه شدهام، به خود گفتم گرفتار ملا شدیم! اکنون به شما میگویم من در عمرم کسی را از جهت سعهی صدر و عدم تعصب مانند شما ندیدم.[1] با اینهمه او کوچکترین تغییری در لجاجت خود انجام نداد و من به او گفتم: موضع من برخاسته از عقیدهام است و موضع تو نیز برخاسته از عقیدهات میباشد. اسلام از پیروان خود میخواهد در احکام اسلامی به مرزهای دین سخت، پایبند باشد. ولی همین احکام میگوید: مسلمان با غیر مسلمان جوشش داشته باشد و نسبت به او نرمش نشان دهد و در گفتوگو با مخالفان، از جزمگرایی و شدت و حدّت بپرهیزد. قرآن میفرماید: «فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه»(زمر/ ۱۷ و ۱۸) و نیز میفرماید: «ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ»(نحل/۱۲۵) و یا میفرماید: «وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ في ضَلالٍ مُبينٍ (۲۴سبأ) و نیز «لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ»(ممتحنه/۸). نصوص سنت نیز به همین امر دعوت میکند تشویق به طلب دانش حتی در چین نیز دلالت روشنی بر همین نگرش بسیار باز و گسترده دارد. همهی دانشها را انسان مسلمان میتواند از غیر م
سلمان فرا گیرد و در جهتی که موافق نظر دین است قرار گیرد. ولی کمونیستها متون و نصوصی خشک و انعطافناپذیر و قالبهایی از پیش ساخته دارند که نه از روح و عاطفه از آن اثری هست و نه از ارزشها و اخلاق، و این ویژگی بر رفتار و برخورد همهی دارندگانِ اندیشههای مادی حاکم است.[2]
[1] - البته رهبر انقلاب متذکر میشوند که آن شخص بدون آنکه تغییری نیافت، در هر فرصتی به شیوهای نفرتانگیز تلاش میکرد دین و روحانیت و هر سنتی که به دین مربوط بود را مسخره کند.
[2] - گزیدهای از کتاب «خون دلی که لعل شد» از صفحات 247 تا 251
🌐http://lobolmizan.ir/quest/28038
🔻کانال لب المیزان
📱 @lobolmizan
🔻کانال صدای لب المیزان
📱 @sound_lobolmizan
🌸 #پرسش_و_پاسخ
💠سوال شماره28040
🔵استاداصغرطاهرزاده
⁉️به نام خدا
سوال و درخواست خصوصی هست لطفا نشر عمومی ندهید.
ببخشید قبلا طی سوال شماره ۲۷۹۷۴ سوال و مشکلم را خدمتتون فرستادم اما پاسخی دریافت نکردم. ممکن خواهش کنم یک راهنمایی بفرمایید.
✅باسمه تعالی: سلام علیکم: سؤال شماره ۲۷۹۷۴ به صورت شخصی اینطور جواب داده شد: باسمه تعالی: سلام علیکم: خیلی نباید به این امور توجه کرد. در این مورد خوب است سری به کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» که روی سایت هست بزنید. موفق باشید
🌐http://lobolmizan.ir/quest/28040
🔻کانال لب المیزان
📱 @lobolmizan
🔻کانال صدای لب المیزان
📱 @sound_lobolmizan
🌸 #پرسش_و_پاسخ
💠سوال شماره28041
🔵استاداصغرطاهرزاده
⁉️سلام: استاد من ۴ ساله ازدواج کردم. ولی هنوز هم من و هم همسرم زندگیمون فرق چندانی با دوران تجرد نکرده. ایشون همون روال مجردیشون را دارن مثلا تفریح با دوستان بیرونشون دارن هر روز و شب. منم ادامه درس و مطالعه. الانم من خونه پدریم هستم بیشتر روزا یه چند روزم میام خونه پدری ایشون. بچه هم نداریم. میخواستم ببینم این مسئله عادیه یا نه؟ من احساس میکنم هیچ مساله مشترکی بین ما نیست. هرچند همدیگه رو دوست داریم.
✅باسمه تعالی: سلام علیکم: بهتر آن است که در زندگی مشترک، بیشتر همدیگر درک شوند و هرکدام جهانِ دیگری را احساس کند در عین رعایت استقلال هر کدام. موفق باشید
🌐http://lobolmizan.ir/quest/28041
🔻کانال لب المیزان
📱 @lobolmizan
🔻کانال صدای لب المیزان
📱 @sound_lobolmizan
🌸 #پرسش_و_پاسخ
💠سوال شماره28042
💠امروز در تاریخی هستیم که تفسیر المیزان بیشتر جواب میدهد
🔵استاداصغرطاهرزاده
⁉️با عرض سلام خدمت شما استاد بزرگوار:
بنده طلبه هستم. ۱. اگر ما بخواهیم تفسیر بخوانیم به نظر شما بین تفسیر تسنیم آقای جوادی آملی و المیزان علامه طباطبایی کدوم را انتخاب کنیم؟ ۲. نظر شما در مورد تفسیر مجمع البیان چیست؟
✅باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. امروز در تاریخی هستیم که تفسیر المیزان بیشتر جواب میدهد و در کنار المیزان، از تسنیم کمک باید گرفت. ۲.مجمعالبیان همانطور که از اسم آن مشخص است به واقع، تفسیر نیست تا تکلیف ما را در نسبت با آیات و سور، مشخص کند بلکه جناب طبرسی زحمت زیاد کشیدهاند و نظرات مختلف را ذیل آیات به میان آوردهاند که کار با ارزشی است و چنانچه ملاحظه کنید مرحوم علامه طباطبایی در این رابطه از آن اثر، استفاده کردهاند. موفق باشید
🌐http://lobolmizan.ir/quest/28042
🔻کانال لب المیزان
📱 @lobolmizan
🔻کانال صدای لب المیزان
📱 @sound_lobolmizan