بعضی چیزا هضمش برام واقعا سخته و حس میکنم از شدت دوری و عجیب بودن قلبم میخواد بترکه..
مثلا اینکه خیلیا مشرف شدن مکه و واقعا فوقالعاده میتونه باشه دانشحویی از طرف دانشگاه..
ولی واقعا از درک من خارجه ک برم مثلا عربستان؟
میفهمید چی میگم؟
من مثلا راهیان نور ثبت نام نکردم چون رفیقام با من نیستن و نمیتونم بدون اونا
اسمش وابستگیه یا هرچی
میدونم خوب نیست
میدونم بعدها این منم که آسیب میبینم و کلی دیدم و ناراحتی ها و عذابایی ک نکشیدم..
ولی برام سخته همین
بعد دارم فکرمیکنم رفتن مکه
وای چطور ممکنه
تنهایی بدون خاتواده بدون دوستا بری عربستان زیارت خانهی خدا
مثلا همین ک تو دوران جوونی و قبل ۲۰ سالگی حاجیه خانوم حساب میشی ک مکه رفتی چیز عجیبیه
و اینکه تنهایی نیری با کاروان و اینا یچیز عجیب تر
ب یکی زنگ زدم بابت راهیاننور و ب نتیجه نرسید
ولی مشهد بود:]]]]]
و سوختم:))) و دلم تنگ رفت:)))
رندومترین سریالی که میتونستم انتخابکنم رو شروع کردم.
و باید بگم که جالببود تا اینجاش؛
هیچجاهیچکسی راجبش خیلی نگفته بود و اینه که خاصترش کرده برام شاید؟!