کل وجودم میلرزه
ولی دیگه تموم شد
این سردی دستو پام الان طبیعیه
داغی اشکام الان طبیعیه
همهچیز الان طبیعی و زشت به نظر میرسه
فقط من ترسیدم
من خیلی ترسیدم از تنهایی
خیلی بده این لحظه هیچکس کنارم نبود
امیدوارم منو از یاد نبرین
کاش نجاتم ندن
من چی میخواستم ولی؟
من فقط ی بغل امن و گرم میخواستم که بهم بگه از دست قرار نیست بدم:)
من فقط ی حرف دلگرم کننده کوچیک میخواستم از طرف اون همین
ولی چه میشه کرد؟
خب آسونش کردم اینجوری سریعتر به خودش میاد مگه نه؟
کاش زودتر تمومش میکردم
⁴ روز تموم منتظر ففط یحرف بودم ازت:))
ولی حتی دیگه زنگامم بیجواب گذاشتی
میلرزم خیلیم میلرزم
اینقدر سرد بودنمو نمیتونم تحمل کنم ولی بالاخره تموم شد مگه نه؟
میگن احمقم که اینکارارو دارم میکنم
ولی مگه چیزیم مونده برام دیگه؟
دیگه برای آخرین بار بود تمومشد
فقط شماهام لطفا ولم کنید مثل کاری که کردن باهام:)*
فقط
کاش میشد یبار بهم میگفت نکن بیا حرف بزنیم:)
هرکسی میمیره دیگه مگه نه
من فقط عامل مسخره ای بودم که حذف شد ب سادگی ولی خودم کنار نمیام:)
من فقط بدون اون نمیتونم همین:)
من فقط حتی بدون اون قلب و مغزم ندارم:)
من فقط حتی نمیتونم به فردای بدون اون فکرکنم:)
ولی
۳ روز بی هیچ حرفی:)
کلی تماس بیجواب
دیگه نمیخوام اینقدر غرق شم تو احساسات
تو مرگ غرق شدن خیلی بهتره
سال جدیدم خیلی زود بهم رخ بدشو نشون داد
این همه گریه و حال بد سهم من نباید میشد تو ماه تولدم:)
ولی خب
خوبه
چون همین ماه تموم میشه* و اینه ک جذابه
تبدیلم کردی به تنهاترین آدمی که روی زمینه:)
و میترسم:)
من برای کی تعریف کنم از روزم دیگه؟
برای کی از حال جسمی بدم بگم؟
دلم خوش باشه به حرفای کی؟
دلم خوش باشه که کی درک میکنه کل احساساتمو:)؟
تاحالا شده از حال خودتون بترسین؟
من میترسم
انقدر حالم بده که منتظرم فقط ی کلمه بهم دوباره یچیزی میگفت:)
انقدر حالم بده که بند بند وجودم یخ کرده و داره میلرزه:)
اشکام بند نمیان
معدم آروم نمیگیره
انگار قفسه سینم جر خورده