تبدیلم کردی به تنهاترین آدمی که روی زمینه:)
و میترسم:)
من برای کی تعریف کنم از روزم دیگه؟
برای کی از حال جسمی بدم بگم؟
دلم خوش باشه به حرفای کی؟
دلم خوش باشه که کی درک میکنه کل احساساتمو:)؟
تاحالا شده از حال خودتون بترسین؟
من میترسم
انقدر حالم بده که منتظرم فقط ی کلمه بهم دوباره یچیزی میگفت:)
انقدر حالم بده که بند بند وجودم یخ کرده و داره میلرزه:)
اشکام بند نمیان
معدم آروم نمیگیره
انگار قفسه سینم جر خورده
من از خودم میترسم:)
نباید بلایی سر خودم بیارم مگه نه؟
ولی مگه میشه زندگیم کرد بدون اون؟
اون چجوری میتونه؟
چجوری میگه عادی میشه؟:)
تمومشد
کل چالشایی که میخواستیم بریم و تو گالریم دارن خاک میخورن
کل فیلم و سریالایی میخواستم نگاه کنیم
میخواستم قرآن حفظ کنیم دوباره باهم
کتابایی که میخواستم بدم بخونی
جاهایی که نوشته بودم بریم
مرغ سوخاری ای گه قراربود اولین بار بخوریم
قرار بود بریم پایگاه
برای تولدت کلی کاردستی درست کرده بودم:)) چیکارشون کنم حالا؟
قلبم هزارتیکه شد:)
ولی هیچی:)
شدم تنهاترین آدم روی این کره خاکی:)
حتی دور و برم آدمی وجود نداره
الان که دارم گریه میکنم
هیشکی نیست نازم کنه و بغلم کنه تا راحت تر اشکام بیان:)
برای تابستون برنامه داشتم:)
من تازه داشتم فکرمیکردم به همه چی:)
ولی تیکه تیکم کردی:)
تقصیر خودمه:)
کاش بزارم زندگیتو کنی
کاش فقط ساکت شه همه چی و بوق ممتد:)
کاش مثل تموم این کابوسایی که دیدم و بعدش گریه کردم و دیگه نخوابیدم:)
کاش اینم یه شوخی و کابوس بود:)
ولی هیچکس بغلم نمیکنه
نازم نمیکنه
باهام گریه نمیکنه
هیچکس نیست:)
دیه هیشکی درکم نمیکنه:)
کاش یکی بغلم میکرد الان:)