تقصیر خودمه:)
کاش بزارم زندگیتو کنی
کاش فقط ساکت شه همه چی و بوق ممتد:)
کاش مثل تموم این کابوسایی که دیدم و بعدش گریه کردم و دیگه نخوابیدم:)
کاش اینم یه شوخی و کابوس بود:)
ولی هیچکس بغلم نمیکنه
نازم نمیکنه
باهام گریه نمیکنه
هیچکس نیست:)
دیه هیشکی درکم نمیکنه:)
کاش یکی بغلم میکرد الان:)
من فقط نمیتونستم و نمیتونم بدون اون:)
ولی فکرمیکنه میتونم و میشه:)))
چرا نمیفهمه؟ چرا نمیدونه؟
هیچوقت نمیدونیم*
ولی
یه روز میشه آخرین باری که دیدیش:)
یه روز میشه آخرین باری که دستای نرمشو گرفتی:)
یه روز میشه آخرین باری که بهت زنگ زد و جواب ندادی
این آخرینا چقدر بدجوره؛
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
لوبیا خانم، کارو، مشترک، ترنج، رضوانه، نلی، خاتون، ساحل، ادمین سپیدار، نعنا، ادمین هارمهر، مثال، هیکاری، کایلی، اکبر شبروز، مسعود خانم، بهار، ادمین بیغوله، هیلان، برهان، نیلان، سارن، آیسان، مری، شایل، رستا، رابین، ملیس، لیلی، بقیه ی بچههای کمپ، بچههای اجتماع، حنانه، آدرینا فضه عشقم، میسان، ادمین کبابی هانیبال و برادران، کیثی، مبینا (میکیونگ)، نامیا، سمیرا خانم، سو وو، فائزه، یگانه خانم، مجهول الهویه، خانم ایکس، موکو، امیلیا و محبوبه، بلاح بلاح هانیوپ و همه ی اونایی که اسمشونو فراموش کردم، یادتون کردم =).
انجمن بیکاران کتابخون؛
نمیدونم کجاست!🇵🇸
لوبیا خانم، کارو، مشترک، ترنج، رضوانه، نلی، خاتون، ساحل، ادمین سپیدار، نعنا، ادمین هارمهر، مثال، هیک
آگاتا ممنونم ازت*
واقعا الان اشک دارم فقط:))
خیلی خیلی نیازه که برام دعا کنی و تنکیو:)🍀
خیلی بده یهویی یجوری تنها بشی که ندونی حتی چیکارکنی؛
کنار اومدن باهاش میگن شدنیه
ولی قراره آدم خیلی خیلی بدتری ازم بسازه
چون تنهایی و تاریکی موج میزنه همه جا
ولی متنفرم ازشون؛
متنفرم از اشکایی که الکی الکی داره میاد و نمیزاره هیجکاری انجام بدم..