ولی متنفرم ازشون؛
متنفرم از اشکایی که الکی الکی داره میاد و نمیزاره هیجکاری انجام بدم..
هیچکس نباید بدون شببخیر بخوابه ولی من مجبورم از این ببعد انگاری:) هاهااااهاهاااا؛
خیلی بانمکه این موضوع یدرا🤏🏻
کاش بدونی باید قسم خوردنامو میدیدی فقط و توجه میکردی بهشون*
کاش بدونی این کارات خوب بودنتو نمیرسونه
اهوم من یه آدم بدم که فقط خواهش کردم
انتقام گرفتن از خاطرات خیلی ترسناکه.
خصوصا اینکه خودت داری تقاصشو میدی و دونه دونه تیکه های قلبتو جمع میکنی و دستتو میبره*
غمناکه؛
اونا میگن دوسم دارن و مهمم براشون ولی با تموم وجود نادیدم میگیرن و حتی هیچکس نفهمید گوشیم چرا خاموش بوده:))
کاش حداقل دعوایی یچیزی بود که منم میتونستم همینجوری ولش کنم؛
اینجوری خیلی زجر داره که رها بشی و کنار گذاشته بشی ی طرفه..!
خیلی خیلی زجر داره:)!
هنوز نه قلبم آروم شده نه پاهام گرم میشه
هنوز نه گریههام آروم شده نه استرسام و لرزیدن بدنم
هیچکدوم رفع نشده
فقط با گذرِزمان همهچیز داره بدتر میشه و کابوس بیشتری میبینم هربار:)
و معدم داره کار میده دستم!
چرا همچین؟!