نمیدونم کجاست!🇵🇸
اونجایی که از مرورخاطرات خستهمیشی و اینکه هر لحظه یادت بیاد تکرار گذشتهرو و حالت بد میشه ولی یهویی
ولتکرد؟ -خبکچی؟ چرا حرص بخوری؟ چرا فقط تو منتظر باشی؟ چرا فقط تو اصرار کنی؟ چرا فقط تو له بشی؟ بسه پس:)
خیلیوقته سعیکردم رها کنم چون هیچوقت باورم نشد و نمیشه ولی نمیدونم الان وقت پاککردن همهچیزه انگار و اهوم..
همیشه یوجههای از شخصیتم هست که خودم ازش میترسم؛
[وای به روزی که بخوام با تموم وجود ایگنورکردن و بیتفاوتیو شروع کنم..]
اونقدی میتونم آزاردهنده و بیحس بنظر برسم که خودمم پرام میریزه.
[بچهمِشَدیا] :)
ورود رضوانهخانووم به شهرتون رو تبریک میگم به تکتکتونهاها💗🥺
بهوقت ⁰³:³⁵.
من دیشب بهیییییچمقداری نتانستم بخوابم تو قطار:(
و الان یحال عجیبی دارم وصفناشدنی:/
شماعم میخواین برین سفر داستانای عجیبی براتون پیشمیاد؟
من حس میکنم اینجور موقعا دارم پایتخت نگا میکنم.
همونقد همهچیز خندهداره و همونقد رومخ و عصابخورد کن بعد همینجور درگیری پشت درگیری🤣🤣🤣🤣
خب آره طبق عادتم همهچیو بهت میگفتم و توضیح میدادم با هزار ذوق:)
و ذوق میکردم که باهم ذوق میکنیم و خوشحال میشیم و حرف میزنیم.
هنوزم گاهی دلم میخواد کلی چیزمیز برات تعریف کنم ولی چفایده؟! مگه اون حس قبلو داره؟ مگه اون مزه قبلو میده؟
ولی دیگه عام نخواستی..
هعی دردناکه برام؛
ولی دیگه منم نمیخوام هرچقدم دلتنگ احساساتِ گذشتم باشم.
هدایت شده از ‹عـطرنـعنـــٰـــاع›
این کانال رو میتونم به یه اتاق زیرشیروونی قدیمی در یک خونهی خیالانگیز تشبیه کنم.
جایی که کسی نمیدونه دقیقاً کجاست، اما وقتی واردش میشی پر از خاطرات تلنبارشده، تکهتکههای فکرهای بیسرانجام، و نوشتههایی از دل بینقشهی آدمهاست.
مثل یک ایستگاه متروک در دل جنگله. نه نقشهای هست که نشون بده کجاست، نه راهنمایی برای مسیر بعد. فقط اگه مسیرت بهش بخوره، ممکنه چند لحظه وایسی، نفسی بکشی و بگذری.
نمره : 8.5/10
تکست مدنظر .
From me .