با هزارتا خستگی و کوفتگی و کلی چیزای دیگه[قابلبیان نیست] میرسی خونه و؟
و برق نیست:))))
آب نیست:)))
تف به پزشکیان و دوستدارانش.
تا غروب نجف بودیم شبستان حضرت رقیه؛
تا نزدیکای مسیرِضریح رفتم ولی خب ازدحام زیاد بود و نتونستم ادامه بدم؛
بعد از کلی کوچه پس کوچه و کلیی راه که همه مردم خسته شدن
رسیدیم -عمودیک-
تا عمود ۲۰۲ شب اول رفتیم و نماز صبح تو راه بودیم.
نمیدونم کجاست!🇵🇸
اصلا عکس نگرفتما ولی الان ک دارم نگاه میکنم کلی عکس شده.
بابابزرگم درلحظه اینجوری بود که:
-میخوای از اینم عکس بگیر رضوانه.
-تمومشد عکس گرفتنت؟