درسته که مسیرمون متفاوته اونم خیلی؛
ولی هیچوقت از آشنایی باهاشون پشیمون نمیشم چون تو نیازمندترین لحظههای زندگیم بودن:)
یا درسته که مجبورم خیلی جاها برخلاف میل باطنیم ازشون دور بشم فیزیکی؛ و کلی ناراحتی بکشم از این بابت و حس تنهایی کنم از لینکه باهاشون کمتر صحبت میکنم؛
ولی بازم خوشحالم که یروزی بود که تونستم باهاشون آشنا بشم.
و واقعا اون دوستایی که برات اینقدر خوشحالمیشن که گریشون میگیره یا کلی تبریک میگن و خلاصه از خودت بیشتر خوشحال میشن و تو اینو تو حرفاشون حس میکنی>>>>>>>
-میدونی مهمه آدما کِی هستن و کِی نیستن-
اون موقع که باید میبودی؛ بودی ینی واقعا متفاوته.
مغزم خستهتر از اونیه که سرکلاس بشینه ولی باید ساخته بشیم پس جنگیدن مهمه!☝🏻
خیلی چیزا باعث ناراحتیمه..
ولی شایدم چون حساسم؟
ولی من فقط سعی میکنم یخورده بآدما فضا بدم تا خودشونو ثابت کنن یا نشون بدن بهم احساساتشونو:)
ولی درنهایت ناراحت میشم با رفتارای عجیبشون و بازم دیلیت یآدم دیگه.
متاسفانه دست بحذف کردنم رفته هوا ولی مثه اسب اذیت میشم:)
گریه میکنم غصه میخورم ولیخب بهتر از اینه که هی ناامیدم کنن مگه نه؟
بخاطر اینکه امشب پیام از طرف دوستای دانشگاهقبلیم دریافت کردم و بهم گفتن که با کوچیکترین چیزا یادم افتادن و دلشون تنگشده و من الان در اشکریزترین حالت ممکنم:)
چون نمیتونم واقعا احساساتمو بیان کنم مقابلشون و هیجوقت فکرنمیکردم انقدر اررش داشته باشم بینشون و الان حس تهنایی میگیرتم.