امروز به معنایواقعی کلمه روز مرتبکردن بود؛✨️
مرتبکردن کشوها و کمدا و جاکتابی.
-پیداکردن نوشتههای خوشگل ببن کتابوبرگههام-
نمیدونم کجاست!🇵🇸
امروز به معنایواقعی کلمه روز مرتبکردن بود؛✨️ مرتبکردن کشوها و کمدا و جاکتابی. -پیداکردن نوشتهها
و وای واقعا خسته شدم ولی نیاز بود چون من واقعا بهمریخته بودم و مهمنیست که دارم روزی چندبار مرتب میکنم ولی هربار مرتبتر از قبل میشه؛💗
خوشگلتر چیده میشه؛
و آره هه یکم درونم آروممیشه.🙆🏻♀️
نمیدونم کجاست!🇵🇸
-امشبصحنههای قشنگی دیدم که حسشو نمیشد با عکس ثبت کرد..-
هربار که نورافشانی رو میزدن؛ ملت اولش شوک بودن از صداش چون حس جنگ و انفجارو داشت-
و خیلی این موضوع هم غمگین بود هم جالب.
نمیدونم کجاست!🇵🇸
-امشبصحنههای قشنگی دیدم که حسشو نمیشد با عکس ثبت کرد..-
موقع خوندن دعایتوسل وقتی بارون شدید و دلنواز شد؛
وقتی دستامون روبه آسمون بلند بود و نازدونههای بارون دستامونو نوازش میداد.✨️
خیلی ناز بود که یخانوم و آقایی جلوی من وایساده بودن و سهتا بچه داشتن؛
دوتا دخترکوچولوعا با اینکه چادرداشتن ولی دوییدن رفتن زیر چادر مامانشون پناه گرفتن؛
پسربچه عه پرچمشو گرفت روی سرش و نشست لبجدول و دعاشو خوند.
مامانش یهویی اومد کنارش بعد سهتاییشونو زیر چادرش جا داد و نزاشت خیس بشن و باهم دعا خوندن:))))))))
مادر همیشه پناهِامنِبچههاست..!
و بابایخانوادهام پرچم رو گرفت رو سر مامان که چادرش کمتر خیس بشه.
خیلی قشنگ بود ارتباطشون و ماشاءالله*😭🤍