eitaa logo
جهاداندیش | مقداد اموری
194 دنبال‌کننده
42 عکس
21 ویدیو
5 فایل
انسان ، حرکت ، میدان در جغرافیای انقلاب اسلامی دریچه‌ای به جهاداندیش باز است ... @meghdadomouri
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ ﺩﻋﻮﺕ ﺣﻖ [ ﻛﻪ ﺍﺟﺎﺑﺘﺶ ﻣﺎﻳﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﺁﺧﺮﺕ ﺍﺳﺖ ] ﻓﻘﻂ ﻭﻳﮋﻩ ﺧﺪﺍﺳﺖ . ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻣﺸﺮﻛﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ ، ﭼﻴﺰﻱ [ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ] ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﻨﺪ [ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻳﻦ ﺑﻲ ﺧﺮﺩﺍﻥ ﺍﺯ ﺑﺘﺎﻥ ﺑﻲ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭ ﻧﻴﺴﺖ ] ﻣﮕﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺁﺑﻲ [ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﺩ ] ﻣﻰ ﮔﺸﺎﻳﺪ ﺗﺎ ﺁﺏ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﻜﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﻴﺪ ، ﻭ ﺩﻋﺎ ﻭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ [ ﺍﺯ ﻏﻴﺮ ﺧﺪﺍ ] ﺟﺰ ﺩﺭ ﮔﻤﺮﺍﻫﻲ ﻭ ﺗﺒﺎﻫﻲ [ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻭ ﻫﺪﻑ ﻧﻤﻰ ﺭﺳﺪ ] ﻧﻴﺴﺖ .(رعد_١٤)
💢شمارۀ اول ویژه‌نامه جنگ رمضان منتشر شد: موقعیت زینب‌گونگی زنِ مقاومت و فراخوانی زینب(س) در لحظۀ اکنون عناوین یادداشت‌ها: ➖موقعیت زینبی از جنس فلسفه تاریخی و قواعد عام استاساس پروژۀ کربلایی زن، خون‌خواهی است عالی‌ترین جلوۀ انعکاس زینب‌گونه، احساس پیروزی استزن زینبی، امر الهی را به متن تاریخ می‌کشاندروح زینب(س) در جان‌ زن‌های مسلمان درحال بازگشت تاریخی استموقعیت زینبی همچنان ادامه دارد.. ⬅️دانلود فایل ویژه‌نامه از کانال فصلنامه اقلیما 📝 فصلنامه اقلیما مجله تخصصی زن،‌ جنسیت و جامعه eqlimamag.ir 📗 @Eqlima_Mag
Moqeiyate Zeynabgounegi - Eqlimamag.ir - rw01.pdf
حجم: 2.1M
🔻شمارۀ اول ویژه‌نامه جنگ رمضان موقعیت زینب‌گونگی زنِ مقاومت و فراخوانی زینب(س) در لحظۀ اکنون موقعیت زینبی از جنس فلسفه تاریخی و قواعد عام است ✍حجت‌الاسلام مقداد اموری، پژوهشگر و فعال فرهنگی اساس پروژۀ کربلایی زن، خون‌خواهی است ✍هانیه کثیری، طلبه و پژوهشگر الگوی سوم عالی‌ترین جلوۀ انعکاس زینب‌گونه، احساس پیروزی است ✍حمیده عرب‌سرخی، دانشجوی ارشد جامعه‌شناسی زن زینبی، امر الهی را به متن تاریخ می‌کشاند ✍مبینا پیشیار، دانشجوی ارشد الهیات و معارف اسلامی روح زینب(س) در جان‌ زن‌های مسلمان درحال بازگشت تاریخی است ✍مهدی تکلو، مدیر دفتر مطالعات جنسیت و جامعه موقعیت زینبی همچنان ادامه دارد.. ✍زهرا ستاری فقیهی، پژوهشگر مطالعات جنسیت 📝 فصلنامه اقلیما مجله تخصصی زن،‌ جنسیت و جامعه eqlimamag.ir 📗 @Eqlima_Mag
💢شماره دوم ویژه‌نامه جنگ رمضان منتشر شد: عالمه غیرمعلمه زن ایرانی کیست؟ جنگ رمضان پاسخ می‌دهد. این‌بار بنا داریم به حرکت عمومی زن ایرانی بپردازیم و از این رهگذر نسبت به هویت تاریخی این زن به شناختی تازه دست یابیم. به‌نظر می‌رسد زن ایرانی درحال بازکردن راهی و رقم‌ زدن تجربه‌های جدید برای پیشبرد حرکت این انقلاب و پیشرفت نرم‌افزاری کشور است. عناوین یادداشت‌ها: ➖عالمه غیرمعلمه ➖مؤلف جامعه ➖در کانون نبرد، چشم‌در‌چشم با دشمن ➖متکفل معنا، متولی باطن ➖راز خانواده‌های جبهۀ حق ➖مدافعان کمر‌بسته ➖تفصیل‌دهندۀ معنویت سیاسی ➖افتخار شاگردی ولایت ➖در جوار فطرت ⬅️دانلود فایل ویژه‌نامه از کانال مجله اقلیما 📝 فصلنامه اقلیما مجله تخصصی زن،‌ جنسیت و جامعه eqlimamag.ir 📗 @Eqlima_Mag
Zane Irani - Eqlimamag.ir - rw02.pdf
حجم: 2M
🔻شماره دوم ویژه‌نامه جنگ رمضان عالمه غیرمعلمه زن ایرانی کیست؟ جنگ رمضان پاسخ می‌دهد. عاملە غیرمعلمه زن ایرانی کیست؟ جنگ رمضان پاسخ می‌دهد. ✍️سرمقاله مؤلف جامعه چگونه در جنگ رمضان، زن ایرانی جنگ را آحادی و اجتماعی کرد؟ ✍️مهدی تکلو در کانون نبرد، چشم درچشم با دشمن دنیای بدون طاغوت، در دستور کار زن ایرانی ✍️فاطمه سادات سجادی متکفل معنا، متولی باطن زن ایرانی منبع اصیل قدرت نرم و اراده جمعی جامعه است. ✍️مبینا پیشیار راز خانواده‌های جبهه حق زن ایرانی چگونه می‌جنگد که از خانواده فروگذار نمی‌کند؟ ✍️زهرا ستاری فقیهی مدافعان کمربسته زنان ایرانی چطور مقاومت را زنده نگه می‌دارند؟ ✍️حمیده عرب سرخی تفصیل‌دهندە معنویت سیاسی زن ایرانی چگونه مهم‌ترین نیروی تاریخی علیه سکولاریسم است؟ ✍️مهلا تکلو افتخار شاگردی ولایت زن ایرانی تربیت‌یافته خمینی و خامنه‌ای است! ✍️حجت‌الاسلام مقداد اموری در جوار فطرت خصلت‌های فطری زنانه را در زن ایرانی جستجو کنید. ✍️هانیه کثیری 📝 فصلنامه اقلیما | مجله تخصصی زن،‌ جنسیت و جامعه eqlimamag.ir 📗 @Eqlima_Mag
🔻موقعیت زینبی؛ فلسفه تاریخ در آیینه یک نقش درنگی بر معنای کلان حضور زن در میدان نبرد حق و باطل حجت الاسلام مقداد اموری، فعال فرهنگی و پژوهشگر 🔸 تاریخ، این کتاب بزرگ و پرماجرا، همواره صحنه تکرارهاست. خداوند خود فرموده: «تِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ»؛ این روزها را میان مردم می‌گردانیم تا عبرت گیرند. اما فهم این تکرارها و تطابق تاریخی، کاری بس دشوار و اجتهادی است. نمی‌توان به سادگی یک رویداد را بر رویدادی دیگر منطبق ساخت. هر تطابقی نیازمند شناخت همه وجوه، همه نسبت‌ها و همه ظرافت‌هاست. اما گاه، مسئله از جنس تطابق تاریخی نیست. گاه، پیش از آنکه به سراغ رویدادها برویم، باید از «قواعد عام» سخن گفت؛ از فلسفه تاریخ و قواعد همیشه جاری آن. فلسفه تاریخ، از نگاه اندیشه دینی، روایت درگیری دائمی حق و باطل است. نبردی که جبهه‌ها را پیوسته روشن‌تر می‌کند و هر چه به ظهور نزدیک‌تر می‌شویم، تیزتر و آشکارتر می‌گردد. چنان که دیگر نه تنها کسی بی‌موضع نمی‌ماند، که حتی موضع‌های ضعیف نیز باید به کنش و حرکت تبدیل شوند. این نبرد همیشگی، در تاریخ، یک نقطه کانونی و نمادین دارد: عاشورا. آنجا که حق و باطل در نهایت وضوح، رویاروی هم ایستادند. از همین روست که می‌گوییم «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». این عبارت، یک ضرب‌المثل ساده نیست؛ تلاشی است برای تبدیل کردن تمام فلسفه تاریخ به یک موقعیت واحد. ما در این نگاه، تمام مسیر را در آینه عاشورا می‌بینیم، بی آنکه از حقیقت تاریخی آن بکاهیم. عاشورا، حادثه‌ای است که در تاریخ رخ داد و تا ظهور ادامه دارد و ما در فضای آن نفس می‌کشیم. در این نگاه کلان، «موقعیت زینبی» نیز معنایی فراتر از یک رویداد تاریخی می‌یابد. حضرت زینب کبری (سلام‌الله علیها) در یک مقطع خاص تاریخی زیسته و کنش‌های مشخصی داشته است. اما آنچه از ایشان به جا مانده، فراتر از تاریخ است؛ یک «موقعیت» است، یک «قاعده عام». موقعیت زینبی، آن لحظه نفسانی و اجتماعی‌ای است که در دل نبرد دائمی حق و باطل شکل می‌گیرد. لحظه‌ای که رنج‌ها و ابتلائات، اوج می‌گیرند؛ ابتلائاتی چون از دست دادن ولی خدا، از دست دادن عزیزان، از دست دادن یاران. این رنج‌ها، زمینه‌ساز یک موقعیت نفسانی ویژه می‌شوند؛ موقعیتی که در آن، کنش جهادی زن به نقطه موضع‌گیری می‌رسد. این کنش، ویژگی‌هایی دارد: بصیرتی تیز، حکمتی بالغ، بیانی هنرمندانه و خلاقیتی که در دل میدان جوشیده است. موقعیت زینبی، آن لحظه کلانی است که زن می‌خواهد «عقلانیت معنوی» را وارد معادلات زمینی کند. او می‌خواهد منطق غیرماتریالیستی عالم را - که بر پایه وحی، ایمان و معنویت استوار است - به قواعدی تبدیل کند که در تمام ساحت‌های زندگی جاری و کارآمد باشند... ➕مطالعه متن کامل 📝 فصلنامه اقلیما | مجله تخصصی زن،‌ جنسیت و جامعه eqlimamag.ir 📗 @Eqlima_Mag
هدایت شده از علیرضا پناهیان
‎⁨آنچه در مورد آتش بس باید دقت کنیم⁩.mp3
زمان: حجم: 21.8M
🇮🇷 مردم غیرتمند و عزیز ایران امروز در آستانه‌ی خبر پذیرش آتش‌بس دو هفته‌ای با آمریکای مستبد قرار گرفتیم؛ چند نکته را خدمت شما ملت شریف عرض می‌کنم 👇 بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم توافق، اگر بر مدار عزت باشد، نه عقب‌نشینی است و نه پایان مسیر… بلکه تثبیت اقتداری‌ست که در میدان با خون و مقاومت به دست آمده است. در جمهوری اسلامی، زمان جنگ و صلح را رهبری تعیین می‌کند و مردم، در این میدان، یکپارچه و هم‌صدا هستند. هر صدایی غیر از این، صدای اختلاف است، نه تحلیل. توافقِ عزتمند، پاسداشت خون شهداست اما خطر آنجاست که جریان‌های سازشکار دستاوردها را کوچک و امتیازدهی را بزرگ جلوه دهند. امروز، در گام دوم انقلاب مصلحت‌اندیشیِ از سر ضعف، جایی ندارد… مراقب باشیم روایت دشمن را تکرار نکنیم آن‌ها می‌خواهند توافق را «عقب‌نشینی ایران» نشان دهند، در حالی که واقعیت، تثبیت قدرت ایران است. توافق، پایان میدان نیست… آمادگی باید باقی بماند؛ اگر دشمن خطا کند، پاسخ فوری و قاطع است. نقطه قوت امروز ما، هم‌افزایی میدان و دیپلماسی است؛ همان چیزی که دشمن را عقب راند. این دستاوردها واقعی‌ست… حتی دشمنان به آن اعتراف کرده‌اند؛ مهم این است که خودمان کوچکشان نکنیم. در کنار این‌ها، شکر و عزاداری را فراموش نکنیم این مسیر با همین روحیه ادامه دارد. ما در مسیر ایران مقتدرتر هستیم؛ بی‌اعتماد به دشمن، و مطمئن به راهی که آمده‌ایم… @Panahian_ir
معنای اعتماد به مسئولان در شرایط حاضر چیست؟ (بخش اول) چرا ایدۀ اعتماد در فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی از ضروریات است؟ پیش‌تر عرض کردم که پروژۀ رهبر شهید، تحقق جمهوری اسلامی به مثابه یک نظام مردمی بود که در آن ارادۀ ‌مردم نهادمند و ساخت‌مند می‌شود و تعین دولتی پیدا می‌کند. خود امام شهید هم تلاش می‌کرد این پروژه را از ‌موقعیت رهبری جوری پیگیری کند که هم ارادۀ مردم فعال شود و هم ارادۀ عمومی در قالب ساختارهای ‌حاکمیت دینی تجسد و تعین پیدا کند. مسئولیت رهبری برانگیختن ارادۀ آحاد مردم و بعد سرریز کردن آن و ‌نهادینه کردن آن در یک ساخت منسجم سیاسی است‌. ساختارهای حکومتی اگر چه فی‌نفسه موجودیت و اراده‌ای پیدا می‌کنند اما در یک طرح کلانی باید برآیند ارادۀ ‌عمومی، حافظ و تسهیل‌گر آن باشند و این صورت‌بندی جمهوری اسلامی را از سایر اشکال مردم در قبال ‌حکومت یا ملت در قبال دولت دور می‌کند‌. ‌ این غایت در گام سوم فرایند تحقق تمدن اسلامی مسیر پرتلاطمی را تجربه کرد و هنوز هم راه بسیاری را باید ‌در تحقق دولت اسلامی و استحاله طرح‌های مدرن و فلسفه‌های سیاسی رایج طی کند؛ اما حتماً از مقدمات آن ‌‌اصالت و ثبات بخشیدن به سازوکار و تقسیم کار ارادۀ حکومت‌مند است‌. ‌ جمهوری اسلامی تعین حکومت‌مند ارادۀ مردم 57 است و به همین دلیل دنیای جدیدی در عمر انسان انقلاب ‌اسلامی به‌شمار می‌رود که قواعد خودش را اقتضا می‌کند. ساحت حکومت‌مندی انسان انقلاب اسلامی را ‌نمی‌توان با پارادایم‌ها و اصول موضوعۀ پیش از انقلاب اسلامی یا فلسفه‌های سیاسی دیگر فهمید و اداره کرد. ما ‌نمی‌توانیم در دوگانه مردم و حکومت که مغایرت ذاتی دارند تنفش کنیم. ما نمی‌توانیم قواعد دوران تقیه شیعه را ‌مصرف کنیم. ما نمی‌توانیم با چشم چپ مردم و جمهوری اسلامی را بفهمیم‌.‌ لذا نمی‌توانیم اشکالات و اصلاحات ساختار تصمیم‌گیری و کارگزاری کشور را با نفی و زیرسوال بردن آن و متزلزل ‌کردن پایه‌هایش مرتفع کنیم. وقتی غرض اولیه و پروژه‌ای که سال‌ها مشغولش بوده‌ایم ارتقای ارادۀ سیاسی آحاد ‌به ساخت حکومتی است، نمی‌توانیم اشکالات ساخت حکومت را با نفی آن ترمیم کنیم. باید چیزی باشد که ‌اشکالاتش را برطرف کرد! اینجا و این لحظه لحظه‌ای که ایدۀ اعتماد به‌مثابه یک ضرورت خودش را بر ما ‌عرضه می‌کند‌.‌ ایدۀ اعتماد ترک میدان و سلب اراده از آحاد نیست، بلکه تلاش برای موجودیت بخشیدن به ساحتی از ارادۀ ‌مردم اما فراتر از اراده آحادی (یعنی ارادۀ ساختاری) است و می‌توان نامش را دولت نامید. اعتماد زمین سفتی ‌است که می‌شود روی آن پا گذاشت و گام‌های بعدی را متصور شد. اعتماد دفاع عملی از ساختارمندی در ‌برابر هرج‌ومرج یا دیکتاتوری است نه خوش‌بینی و ساده‌لوحی‌. بنابراین در ایدۀ اعتماد ارادۀ آحاد واگذار نمی‌شود اما برای نهادهای حکومتی به‌مثابه موجودیت‌های سیاسی ‌جدیدی فراروی اراده‌های آحاد مردم شئونی لحاظ می‌شود. نه ولی فقیه به‌تنهایی تصمیم می‌گیرد و نه مردم ‌به‌شکل غیرمتمرکز، پراکنده و مبهم. بلکه تجلی این رابطه در یک سازوکار نهادمند سیستمی عمل می‌کند و از ‌رابطۀ مردم و ولایت پاسبانی می‌نماید‌.‌ 🥀 مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
معنای اعتماد به مسئولان در شرایط حاضر چیست؟ (بخش دوم) چرا ایدۀ اعتماد در فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی از ضروریات است؟ ‌‌برسیم به لحظۀ اکنون؛ هم جنگ 12روزه، هم آشوب دی و هم جنگی که یک اربعینش گذشت، نشان می‌دهد ‌این ساحت دارد تلاش می‌کند منسجم‌تر و یک‌دل‌تر در حساس‌ترین موقعیت‌ها به آرمان‌های انسان انقلاب ‌اسلامی وفادار باشد. در موقعیت جنگی باید تک‌به‌تک، نقش ارکان گوناگون حکومت را در تحقق این موفقیت ‌قاطع دنباله گرفت و تصور کرد اگر این بخش و این اگر افراد می‌خواستند به آرمان‌ها خیانت کنند در سال 1404 ‌چگونه عمل می‌کردند. خیانت به طرز روشنی غیر از ضعف و خطاست‌!‌ رهبری جدید فرمودند که مردم در فقدان امام امت کشور را رهبری کردند اما این تنها به مردم کف خیابان در قبال ‌مسئولان برنمی‌گردد و علاوه بر مردم و مسئولان، ساختاری که امام شهید ما پی‌ریزی و طراحی کرده بود هم در ‌رهبری کشور در ایام جنگ و در غیاب ولی فقیه سهیم بود‌.‌ این برهه که مملو از نشانه‌های وفاداری و تعهد است، باز ضرورت «ایدۀ اعتماد» را فرا می‌خواهد تا در گام ‌پایان‌بندی جنگ، مذاکره یا سکوت نظامی به کار گرفته شود. اعتماد به فرماندهان و کارگزاران یا مذاکره‌کنندگان ‌همانطور که عرض شد به معنای تفویض اراده نیست بلکه پس از معنادارکردن ارادۀ ساحت نهادی سیاست، ‌ارادۀ سیاسی مردم در مجانب آن باید عمل کند و مسئولیت خویش را ایفا نماید. این مسئولیت هم نظارت بر ‌ساختار است و هم مدد و یاری به آن‌ها. اما هر چه باشد زیر سوال بردن آن نیست‌!‌ اتهام خیانت یا وادادگی به مسئولان و فرماندهان بیش و مهم‌تر از هرچیزی نظام‌زدایی و بازگشت به پیشاانقلاب است. چه ‌اینکه از جهت تحلیلی می‌توان آن را سرگیجه سیاسی، ساده‌سازی گام پیچیدۀ ‌جنگ و بازی در پروژۀ ‌روانی‌رسانه‌ای‌سیاسی دشمن دانست‌.‌ این شکل از نظام‌زدایی را اگر به شکل دیگر معنا کنیم، چیزی جز سرکوب ارادۀ مردم به دست خودشان نیست. اگر در ‌میانۀ پیروزی به کسانی که سهم جدی در این پیروزی دارند اعتماد وجود ندارد، اساساً گروه بدبین باید با دشمن ‌یا شبیه به او به سقوط این ساختار می‌پرداختند. این حکومت اگر تا این اندازه که عالی‌ترین مسئولانش که ‌شهید نشده‌اند از اساس فاقد اعتبارند و احتمالا هر کس دیگری هم در این موقعیت باشد مشمول همین ‌وضعیت خواهد شد، خودش هم فاقد مشروعیت است و بی‌تردید دلیلی برای دفاع از آن دربرابر دشمن وجود ‌ندارد. اگر قالیباف و عراقچی و پزشکیان و دیگران مهرۀ دشمن هستند چرا چهل شبانه‌روز کنار آن‌ها جنگیدیم؟ ‌اگر ولی فقیه تا این اندازه بازیچه است چرا باید کسی را به عنوان رهبر بر سر کار بیاوریم و با او بیعت کنیم؟ اصلا چه اصراری به ‌حفظ نظام داریم وقتی از نظام جز اندیشه‌ها و افق‌های انتزاعی‌اش را در چنته نداریم؟ هرگز بر این باور نیستم که اعتماد به آقایان تایید تمام اقدامات آن‌ها و اعطای نشان معصومیت سیاسی است. ‌حتی خیلی از احتمالات را هم ممتنع نمی‌دانم. اما حسب پیچیدگی موقعیت و هم نظر به کم‌اطلاعی ما (که البته تا ‌این اندازه‌اش صحیح نیست و من توضیح داده‌ام چرا اینطور شد) موافق اعتمادم. اعتماد یعنی کار را به او ‌بسپار اما کنارش باش هم برای نظارت و هم برای نصرت و هم برای تکمیل‌!‌ 🥀 ‌مهدی تکلّو‌ | @Mahdi_Takallou‌
ماهیت جنگ و نظریه اراده «دفاع مقدس سوم»، از جنس جنگ‌های شناختی و ترکیبی است. در این جنگ، ابزارهای نظامی، رسانه‌ای، دیپلماتیک و حتی پیام‌های خصوصی در یک سناریوی کلان طراحی می‌شوند. هدف نهایی «تسخیر خاک» یا «سرنگونی دولت» نیست — اینها تنها عوارض جانبی احتمالی‌اند. هدف واقعی، «حاکمیت بر ارادهٔ طرف مقابل» است. اما نه به معنای «قبولاندن» خواست دشمن، بلکه به معنای «تبدیل شدنِ ارادهٔ مخاطب به ارادهٔ دشمن». یعنی خود مردم، خواست دشمن را به عنوان خواست خودشان تجربه کنند. در این میدان، «وحدت مردم ایران» هستهٔ سخت قدرت کشور است. دشمن این را دریافته و تمام طراحی خود را بر «شکستن وحدت و تولید تنوع اراده» بنا کرده است. ابزار این کار، شناسایی و تعمیق شکاف‌های موجود در جامعهٔ ایران است. آنچه در ادامه می‌آید، روایتِ داستانیِ دست گذاشتن دشمن روی چهار شکاف کلیدی است. روایت چهار شکاف شکاف اول: تلهٔ «نظامی در میان مردم» اولین گام دشمن با یک شعارِ ساده و فریبنده برداشته شد: «ما فقط اهداف نظامی را می‌زنیم.» زیبا بود. قابل دفاع. اما در عمل، قضیه فرق داشت. دشمن شروع کرد به زدنِ ترکیبی از اهداف نظامی و غیرنظامی. گاهی یک پادگان، گاهی خانهٔ کنار پادگان، گاهی تعمداً یک مدرسه. همه چیز مخلوط بود. ایران، کاملاً طبیعی و منطقی، وارد میدان شد و شروع کرد به نشان دادن: «ببین، این را زدی، غیرنظامی است. آن را زدی، باز هم غیرنظامی.» راست هم می‌گفت. مستند هم نشان می‌داد. اما غافل از اینکه همین «راست گفتن» در چارچوبِ دشمن، تله بود. چرا؟ چون دشمن بلافاصله روایتش را عوض کرد. نگفت «ما غیرنظامی نزدیم». گفت: «بله، زدیم. اما به خاطر خودتان زدیم. حاکمیتتان تجهیزات نظامی را لای خانه‌هایتان قایم کرده. شما می‌میرید چون آنها از شما سپر درست کرده‌اند.» ناگهان، بحث از «دشمن کیست» به «تقصیر کیه» تغییر کرد. آن‌هایی که تا دیروز در سنگر مقاومت بودند، حالا داشتند با خودشان فکر می‌کردند: «واقعاً چرا باید بمیرم؟ تقصیر خودمان نیست؟» آن لحظه، اگر ایران به جای بازی در زمین دشمن، چارچوب را عوض می‌کرد و می‌گفت: «فرقی نمی‌کند. تو داری به ایران می‌زنی. به من و تو. هر جایی از این سرزمین، خط مقدم است. هر تلفاتی، جنایت است» — شاید آن گسل اول هرگز باز نمی‌شد. اما ایران در دام «تفکیک نظامی و غیرنظامی» افتاد. و دشمن از آن فرار کرد. شکاف دوم: ماجرای قالیباف و آن توییت دومین نقطه، ظریف‌تر از اولی بود. این بار، دشمن دست گذاشت روی یک بی‌اعتمادیِ قدیمی و نهفته: اینکه «مسئولین پشت پرده کارهایی می‌کنند و مردم خبر ندارند. آنها مردم را از خودشان دور می‌کنند.» این سوءظن، در دل بخشی از جامعه ریشه داشت. دشمن فقط نیاز داشت یک مصداق پیدا کند. یک نام. یک چهره. چسبید به قالیباف. قالیباف، برای بخشی از جریان انقلابی، مخصوصا طی چند سال اخیر با یک حس همراه بود. نه اینکه حتماً خطایی کرده باشد، اما یک حس مبهم از «نزدیکی به قدرتِ غیرشفاف»، یک بدبینیِ حل‌نشده. دشمن این را خوب می‌دانست. ترامپ، در اوج یکی از همان روزهای پرتنش، یک توییت زد. ساده، کوتاه، اما حساب‌شده. گفت: «ما در حال مذاکره با قالیباف هستیم.» همین. یک جمله. نه سند، نه جزئیات، نه زمان و مکان. فقط یک جمله. واقعیت اما چیز دیگری بود. هیچ مذاکره‌ای در کار نبود. نه مستقیم، نه غیرمستقیم. حداکثر، رفت و آمدهای پیام‌هایی با واسطه‌هایی چندلایه — که خودِ آن رفت و آمدها هم بخشی از همان طراحیِ کلان بود، نه یک مذاکرهٔ واقعی. اما برای دشمن، «واقعیت» مهم نبود. مهم «اثر» بود. و اثر آمد. آن بخش از جامعه که از قبل به قالیباف بدبین بود، فریاد زد: «دیدید؟ گفتم.» آن بخش که مردد بود، سکوت کرد و فکر کرد. آن بخش که از قالیباف حمایت می‌کرد، مجبور شد وارد فاز دفاع شود. دفاع همیشه عقب‌تر از حمله است. اما عمق ماجرا اینجا بود: ترامپ با این توییت، فقط قالیباف را هدف نگرفته بود. او داشت روی همان شکافِ بزرگتر دست می‌گذاشت: «مسئولین پشت پرده دارند با دشمن حرف می‌زنند و شما خبر ندارید. شما را از خودشان دور کرده‌اند.» قالیباف، فقط یک ابزار بود. یک اسم. یک بهانه. برای اینکه آن بدبینیِ قدیمی را از حالت زمزمه خارج کند و تبدیل کند به یک باور. نتیجه؟ شکافی که قبلاً فقط در عرصه سیاسی بود، حالا تبدیل شد به یک گسل آشکار. میان مردم و مسئولین. میان کسانی که گفتند «دشمن دارد دروغ می‌گوید» و کسانی که گفتند «مگر آدم بی‌گناه را متهم می‌کنند؟» دشمن تیرش را زده بود و رفته بود. باقی ماجرا را خود ما در داخل پیش بردیم. همانطور که همیشه. ادامه دارد ... @m_omouri
شکاف سوم: تلهٔ آخرین لحظه سومین ضربه، از جنس دیگری بود. این بار، دشمن از یک نقطهٔ قوت ایران علیه خودش استفاده کرد: از «پیش‌شرط گذاشتن برای مذاکره». ایران گفته بود فلان شرط را بپذیر تا پای میز بیاییم. ترامپ هم تا آستانهٔ پایان مهلت، تهدیدها را بالا و بالاتر برد. همه منتظر بودند. نفس‌ها در سینه حبس بود. یک ساعت، دو ساعت مانده به پایان مهلت — همان لحظه‌ای که تنش به اوج رسیده بود و همه با خود می‌گفتند «الان می‌زند» — ترامپ اعلام کرد: «باشه، پیش‌شرط‌ها را قبول دارم.» حالا تصویر چه بود؟ تصویر این بود: «ایران تا لحظهٔ آخر مقاومت کرد، اما وقتی تهدید جدی شد، عقب‌نشینی کرد و تن به مذاکره داد.» واقعیت اما چیز دیگری بود: ترامپ داشت شرط‌های ایران را می‌پذیرفت. اما فرق می‌کرد؟ در آن لحظهٔ نفس‌گیر، نه. تصویر، واقعیت را بلعیده بود. این ضربه، مستقیم رفت توی حساسترین نقطهٔ جامعهٔ مذهبی ایران: همان حرفِ قدیمی که «برخی مسئولین به هیمنهٔ آمریکا اعتماد دارند.» حالا یک رویداد عینی پشت این زمزمه بود. کافی بود کسی بگوید «دیدید؟ ترسیدند» و خیلی‌ها باور کردند. دیگر مهم نبود که واقعاً چه گذشته بود. روایت ساخته شده بود: تسلیم در برابر تهدید. اینجا بود که نبود یک روایتِ پیش‌ساخته از «نرمش قهرمانانه» خودش را نشان داد. اگر پیش از این، رسانه‌ها بارها گفته بودند که «مدیریت هوشمندانهٔ تهدید، نشانهٔ عقلانیت است نه ترس»، شاید آن لحظه، تصویر دیگری می‌ساختند. اما نبودند. شکاف چهارم: لبنان، قربانیِ مذاکره و آخرین ضربه — که شاید سنگین‌ترین بود — این جا زده شد. دشمن که حالا پای میز مذاکره نشسته بود، یکی از اصلی‌ترین شروط ایران را کنار گذاشت. همان شرطی که می‌گفت «جنگ با جبههٔ مقاومت را تمام کن.» بدعهدی کرد. و در همان روزها، سنگین‌ترین عملیاتش را در لبنان شروع کرد. بیش از دویست شهید در یک شب. تصاویری که دل هر کسی را می‌شکافت. مادرانی که پسرانشان را از زیر آوار بیرون می‌کشیدند. فریادهایی که تا تهران شنیده می‌شد. و دشمن، در اوج این فاجعه، روایتِ سمی خود را چید: «لبنان، وجه‌المصالحه شد. ایران، پشت جبههٔ مقاومت را خالی کرد. شما را قربانی کردند تا خودشان نجات پیدا کنند.» این بار، شکاف نه فقط در ایران که در کل جبههٔ مقاومت افتاد. چون حرف از «وفاداری» بود. دشمن داشت می‌گفت: «ببینید، ایران به عهد خود وفا نکرد.» و بدتر اینکه، برخی در لبنان — حتی اگر اندک — همین حرف ها را زمزمه کردند. آنچه لازم بود، یک روایتِ آتشین از همبستگی بود: «هر شهید لبنانی، شهید ایران است. هر قطره خون در بیروت، قطره‌ای از خون تهران است. مذاکره به معنای قربانی کردن مقاومت نیست. این تهمت را باور نکنید.» اما آن روایت، یا دیر آمد یا نیامد. آنچه می‌شد کرد و باید کرد در میان این چهار شکاف، یک راهکارِ راهبردی وجود داشت که می‌شد و شاید هنوز هم شود. ایران باید روایت همکاری با جبههٔ مقاومت را از منظر «منفعت ملی» بازتعریف می‌کرد. نه فقط از سرِ وظیفهٔ شرعی یا انقلابی — که آن برای هستهٔ سخت کافی است، اما برای اقشاری که دغدغهٔ زندگی روزمره دارند، نه. به نگاه رهبر شهیدمان (نقل به مضمون)، اگر همهٔ ملت‌های منطقه بخواهند در نظم جدید جهانی حرفی برای گفتن داشته باشند و رشد کنند، باید دست به دست هم بدهند و یک «زنجیره» درست کنند. منفعت هر کدام، در گرو منفعت جمعی منطقه است. امنیت لبنان، یعنی امنیت افغانستان. رشد یمن، یعنی رشد عراق. مقاومت فلسطین، یعنی آرامش تهران. این روایت، هم برای دل مذهبی آشناست و هم برای ذهن غیرمذهبی. این، همان چارچوبی است که می‌تواند شکاف‌ها را پیش از آنکه دشمن دست بگذارد، ببندد. ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به «وحدت عمل» نیاز دارد. اما نه وحدتِ تحمیلی یا شعاری. وحدت حول یک چشم‌انداز مشترک: اینکه آیندهٔ ما، به آیندهٔ همسایگان ما گره خورده. اینکه اگر امروز کنار هم نایستیم، فردا یکی یکی سقوط می‌کنیم. اینکه در جنگِ اراده‌ها، تنها چیزی که شکست‌ناپذیر است، ارادهٔ جمعیِ یک ملتِ متحد است — متحد با خود و متحد با منطقه‌اش. @m_omouri