دانستنیهاي باداري و تولد.pdf
539.9K
حضرت خدیجه(س).pdf
436.4K
27.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
8.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅بیانات #رهبر فرزانه انقلاب در خصوص
#ولایت_مطلقه_فقیه
🌺 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
6⃣ دوستان خود را در تماشای #فیلم های ارزشمند این کانال شریک کنید.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 جریان جالب خواستگاری امام خمینی (ره) از همسرش
۳ شرطی که همسر امام برای #ازدواج با او گذاشته بود و امام هر ۳ را پذیرفت...
🎞 بخشی از مستند «آقا رضای خودمون»
👌از زبان محافظ شخصی امام
#همسرداری
🌺 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
6⃣ دوستان خود را در تماشای #فیلم های ارزشمند این کانال شریک کنید.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat
7.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
5.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹حيايي غريب از سگ
مرحوم آقاي بلادي فرمود يكي از بستگانم كه چند سال در فرانسه براي تحصيل توقف داشت در مراجعتش نقل كرد كه در پاريس خانه اي كرايه كردم و سگي را براي پاسباني نگاهداشته بودم ، شبها درب خانه را مي بستم و سگ نزد در مي خوابيد و من به كلاس درس مي رفتم و برمي گشتم و سگ همراهم به خانه داخل مي شد.
❤️❤️❤️
شبي مراجعتم طول كشيد و هوا هم به سختي سرد بود به ناچار پشت گردني پالتو خود را بالا آورده گوشها و سرم را پوشاندم و دستكش در دست كرده صورتم را گرفتم به طوري كه تنها چشمم براي ديدن راه باز بود، با اين هيئت درب خانه آمدم تا خواستم قفل در را باز كنم سگ زبان بسته چون هيئت خود را تغيير داده بودم و صورتم را پوشيده بودم، مرا نشناخت و به من حمله كرد و دامن پالتومرا گرفت و فورا پشت پالتو را انداختم وصورتم را باز كرده صدايش زدم تا مرا شناخت با نهايت شرمساري به گوشه اي از كوچه خزيد در خانه را باز كردم آنچه اصرار كردم داخل خانه نشد به ناچار در را بسته و خوابيدم.
❤️❤️❤️❤️
صبح كه به سراغ سگ آمدم ديدم مرده است، دانستم از شدت حيا جان داده است.
👌 اينجاست كه بايد هر فرد از ما به سگ نفس خود خطاب كنيم كه چقدر بي حياييم، راستي كه چرا از پروردگارمان كه همه چيزمان از او است حيا نمي كنيم وملاحظه حضور حضرتش را نمي نماييم.
امام سجاد عليه السلام در دعاي ابي حمزه مي فرمايد:((اَنَا يا رَبِّ الَّذي لَمْ اَسْتَحْيِكَ فِي الْخَلاءِ وَلَمْ اُراقِبْكَ فِي الْمَلاءِ اَوْلَعَلَّكَ بِقِلَّةِ حَيائي مِنْكَ جازَيْتَني )).
---------------------------------
📚از نرم افزار جامع القصص
#داستان_کوتاه
🌼 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
1⃣ با معرفی هر #متن_کوتاه دیگران را در زمينه سازی ظهور سهیم کنیم.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat
✅اگر بعد از کشیدن #مسح سر چند قدمی را طی کرده و بعد مسح پا را بکشیم، آیا وضویمان صحیح است؟
✍1. در انجام اعمال #وضو موالات (پی در پی بودن) عرفی شرط است؛ بدین معنا که لازم است میان اعمال وضو زیاد فاصله نشود، اما چند قدم راه رفتن بین مسح سر و پا مشکلی در وضو ایجاد نمیکند.
2. شایان ذکر است که اگر این فاصله انداختن، منجر به خشک شدن رطوبت کف دست شود، باید از موهای صورت یا دست برای تر شدن کف دست استفاده کرد و اگر رطوبتی باقی نمانده باشد وضو باطل است.
-------------------------
📒منبع . ر.ک: صافی گلپایگانی، لطف الله، جامع الاحکام، ج 1، ص 34، انتشارات حضرت معصومه(س)، قم، چاپ چهارم، 1417ق؛ امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، گردآورنده: بنیهاشمی خمینی، سید محمدحسین، ج 1، ص 174، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ هشتم، 1424ق.
#احکام_شرعی #احکام_وضو
🌼 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
1⃣ با معرفی هر #متن_کوتاه دیگران را در زمينه سازی ظهور سهیم کنیم.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat
✅ #ازدواج و نظر دختر
🌷آقای بهشتی در نظر داشت خواهر کوچکترش که مجرد بود با یک روحانی واجد شرایط در قم وصلت کند ولی ایشان تمایلی به این کار نداشت.
👌 لذا دراصفهان ماند وبعدها که یکی از بستگان به خواستگاری او آمد پذیرفت، با اینکه آقای بهشتی در این مورد نظر دیگری داشتند ولی چون خواهرشان راموافق این #خواستگاری می دیدند نظر او را پذیرفتند.
📚کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص46
#داستان_کوتاه #سبک_زندگی_اسلامی
🌼 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
1⃣ با معرفی هر #متن_کوتاه دیگران را در زمينه سازی ظهور سهیم کنیم.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat
✅ #ازدواج و نظر پدر و مادر
داستان های عجیب و قابل تاملی در زندگی شهدا مشاهده می شود که توجه به آنها می تواند الگوی راه هر یک از ما باشد از جمله آنها زندگی شهید زین الدین است که به گوشه ای از آن اشارت می شود:
به سرمان زد زنش بدهیم.
عیالم یکی از دوستانش را که دو تا کوچه آن طرف تر می نشستند، پیش نهاد کرد.
به مهدی گفتم.
دختر را دید.
خیلی پسندیده بود.
گفت «باید مادرم هم ببیندش. »
مادر و خواهرش آمدند اهواز.
زیاد چشمشان را نگرفت.
مادرش گفت:
«توی قم، دخترا از خداشونه زن مهدی بشن. چرا از این جا زن بگیره؟»
مهدی چیزی نگفت.
بهش گفتم:
«مگه نپسندیده بودی؟»
گفت:
«آقا رحمان، من رفتنیم. زنم باید کسی باشه که خانواده ام قبولش داشته باشن تا بعد از من مواظبش باشن. »
📚یادگاران، جلد ده، کتاب شهید زین الدین، ص 14
#خاطرات_شهدا #سبک_زندگی_اسلامی
🌼 الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
1⃣ با معرفی هر #متن_کوتاه دیگران را در زمينه سازی ظهور سهیم کنیم.
⬇️⬇️
🆔 @m_serat