eitaa logo
احسان عبادی | ما و او
49.1هزار دنبال‌کننده
9.3هزار عکس
3.3هزار ویدیو
590 فایل
کانال دوم👈 @marefatemahdavi ✍️ احسان عبادی/طلبه درس خارج/ارشد ادیان و عرفان/دانشجوی دکتری قرآن و حدیث/از اساتیدمهدویت 🖥ادمین تبلیغات @Admintabligh_ma_va_o 📌ادمین سوالات @yasahebzaman113 انتشارمطالب باهرنامی مشکلی ندارد✅
مشاهده در ایتا
دانلود
احسان عبادی | ما و او
الان فوری موشک ایرانی داره میخوره به حیفا پدافند اصلا کار نمیکنه !!!! الله اکبر 🔰کانال احسان عباد
754.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هم‌اکنون تل آویو موشک ایرانی بدون هیچ مزاحم پدافندی در حال عبور در اتوبان شهید حاجی زاده هست تا به مقصد برسد 🚀🚀 ایران،واقعا چشمهای راداری دشمن را کور کرد
✅ امشب ایران مدام اسرائیل و اعراب رو زد، بد هم زد ،عجیب هم زد ، خدا میدونه اگه سانسور های شدید نبود الان چه فیلمها و عکسهایی رو شاهد بودیم
👌پیام ساعت قبل خبرنگار معروف امریکا تعداد تلفات بیش از آن است که می گویند 👆👆👆👆 دوستان کانال دار لطفا با قدرت تمام این را پوشش دهید، اعتراف خودشان است به حجم بالای تلفات 👆👆👆👆 🔰کانال احسان عبادی، فیلم های اختصاصی جنگ http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
❌ دو شب قبل منابع سوخت ما در فرودگاه مهراباد رو زدیم ✅ امشب ما مخازن اونها در فرودگاه‌های بحرین و کویت و عراق رو زدن ❌ دیشب منبع نفت ما در تهران رو زدن ✅ امشب پالایشگاه حیفا رو زدیم 👌 http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌 فیلم فوری ✅ یک سرباز آمریکایی لحظه انهدام یک رادار پیشرفته نظامی با پهپاد شاهد را با دوربین تلفن خود در پایگاه علی السالم کویت را ضبط کرده 👌چقدر زیبا و لذت بخش 🔰کانال احسان عبادی، فیلم های اختصاصی جنگ http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
احسان عبادی | ما و او
#رمضانیه ۱۷ جانانم! لب‌هایم را بسته‌ام تا دلم باز شود، اما هیاهوی دنیا نمی‌گذارد صدایت را بشنوم. رو
۱۸ یا انیس النفوس! بوی می‌آید و لرزه بر اندامم می‌اندازد. پرونده‌ام سیاه و امیدم سفید. روز هجدهم است؛ دارم خودم را برای التماس‌های شبانه آماده می‌کنم. نکند امشب مرا نشناسی؟ من همان مشتری همیشگی و بدحسابم!! ما را ببخش و پاک به محفل قدر دعوت کن. بک یا الله... ✍️احسان عبادی @ma_va_o
⬅️ پخش رمان ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت هفتم ✅ بازخوانی هیجانی و امنیتی وقایع ظهور به شکل رمان ✍️ نویسنده : احسان عبادی 🌺 تقدیم به روح شهید آیت لله العظمی سید علی خامنه ای و حاج قاسم سلیمانی و همه شهدای مدافع امنیت و حرم
احسان عبادی | ما و او
⬅️ پخش رمان #دمشق_ساعت_صفر ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت هفتم ✅ بازخوا
💠 رمان (قسمت 7) قسمت هفتم : نهنگ‌های آهنین در دریای شن و کدگشاییِ آخرالزمان کابین تویوتا لندکروز زرهی، بوی خون، باروت و خاک نم‌خورده می‌داد. خودرو با سرعت جنون‌آمیزی روی رمل‌های تاریک بیابان الانبار در عراق پیش می‌رفت و کمک‌فنرهای آن زیر فشار مانورهای مارپیچ، ناله‌ای فلزی سر می‌دادند. بیرون از پنجره‌های غبارگرفته، تاریکی مطلق صحرا همچون دهان یک اژدهای گرسنه به نظر می‌رسید. «ابو حیدر»، فرمانده میدانی گشتی‌های حشدالشعبی، با دستانی گره‌خورده بر فرمان، چشمانش را به دوربین دید در شب متصل به شیشه دوخته بود. او بدون آنکه سرش را برگرداند، با صدای خش‌دارش فریاد زد: «به خاک عراق خوش آمدید برادران! اما اینجا هنوز امن نیست. رادارهای ما پارازیت‌های عجیبی روی باند ایکس دریافت می‌کنند. سگ‌های شامی دست‌بردار نیستند!» کیان در صندلی عقب، با چهره‌ای که هنوز از لجن یخ‌زده بیابان مرزی پوشیده بود، در حال بستن یک تورنیکت محکم روی بازوی چپ الیاس بود. الیاس از شدت خستگی و افت فشار خون، می‌لرزید. رنگ صورتش به سفیدی گچ دیوار شده بود، اما چشمانش با تب‌وتابی بیمارگونه به درایو سیاه‌رنگی که از جهنم پایگاه سفیانی بیرون کشیده بودند، خیره مانده بود. کیان با لحنی قاطع و آرام که تضاد عجیبی با دلهره محیط داشت گفت: «تحمل کن پسر. فقط یک خراش سطحی از ترکش نارنجک ترمیت است. شریان اصلیت سالم مانده.» سپس نگاهش را به درایو دوخت. «الیاس، ما برای این تیکه‌پلاستیک سیاه تا مرز کباب‌شدن پیش رفتیم. باید بفهمیم چه چیزی در شکم آن پنهان است. تهران منتظر دیتای توست.» الیاس با دست راست لرزانش، لپ‌تاپ جان‌سخت نظامی‌اش را از کوله‌پشتی خیسش بیرون کشید. کابل اپتیکال را به درایو متصل کرد. صفحه نمایش با نوری سبز و وهم‌آور روشن شد و روی صورت رنگ‌پریده او سایه انداخت. «کیان… رمزنگاری این درایو، یک سیستم دفاعی سایبرنتیک چندلایه کوانتومی است. هوش مصنوعی ‘لژیون’ سفیانی از یک الگوریتم شبکه‌ای استفاده کرده که با هر تلاش اشتباه، داده‌ها را به شکل تصادفی بازنویسی می‌کند.» الیاس سرفه‌ای خشک کرد که طعم خون داشت. «باید کلید رمزگشایی را بر اساس فرکانس پایه سلاح ‘لوسیفر’ که در پایگاه شنود کردم، حدس بزنم.» انگشتان الیاس با سرعتی غیرطبیعی روی کیبورد به حرکت درآمدند. او در حال محاسبه تابع رزونانس تکتونیکی بود که سفیانی قصد داشت از آن برای ایجاد زلزله مصنوعی استفاده کند. او معادله دیفرانسیل امواج لرزه‌ای غیرخطی را روی صفحه آورد تا فرکانس مخرب را پیدا کند: ∂2u∂t2−c2∇2u+γ(∂u∂t)3=FLucifer(ω,t)⋅δ(r⃗−r⃗0) ∂t2∂2u​−c2∇2u+γ(∂t∂u​)3=FLucifer​(ω,t)⋅δ(r −r 0​) در این معادله، FLuciferFLucifer​ همان نیروی محرکه سلاح سفیانی بود. الیاس متوجه شد که آن‌ها نمی‌خواهند یک بمب منفجر کنند؛ آن‌ها می‌خواهند با تزریق یک پالس فرکانس پایین ممتد (ω≈0.5 Hz)(ω≈0.5 Hz)، پوسته زمین را در نقطه بیداء به حالت تشدید و روانی خاک (Liquefaction) برسانند! «یا قمر بنی‌هاشم…» الیاس با ناباوری زمزمه کرد. نوار پیشرفت روی صفحه به ۱۰۰٪ رسید و قفل درایو با صدای کلیک ضعیفی باز شد. ناگهان، شماتیک سه‌بعدی وحشتناکی روی صفحه نقش بست. «این… این یک بمب نیست کیان!» صدای الیاس از وحشت می‌لرزید. «پروژه لوسیفر، یک شبکه متحرک است. دوازده پلتفرم عظیم رباتیک. هر کدام به اندازه یک ساختمان سه‌طبقه، مجهز به دریل‌های پلاسما و تولیدکننده‌های امواج مایکروویو زیرزمینی. آن‌ها مثل نهنگ‌های آهنین در زیر شن‌های صحرا حرکت می‌کنند. وقتی به مختصات دقیق بیداء برسند، به هم متصل می‌شوند و یک مدار بسته زلزله‌ساز می‌سازند.» کیان اخم‌هایش را در هم کشید: «مختصات؟ زمان رسیدنشان کی است؟ سید منصور در یمن عملیات را شروع کرده تا جلوی پیشروی آن‌ها در ماه رجب را بگیرد.» الیاس کدهای زمان‌بندی را باز کرد و ناگهان چشمانش از حدقه بیرون زد. رنگ همان یک قطره خون هم از صورتش پرید. «کیان… هوش مصنوعی سفیانی متوجه خروج یمانی شده. آن‌ها معادلات را تغییر داده‌اند. پروتکل ‘شتاب‌دهنده آخرالزمان’ فعال شده. لوسیفرها منتظر ماه رجب نمی‌مانند. آن‌ها همین الان از پایگاه‌های مخفی زیرزمینی در تبوک حرکت کرده‌اند! ما نهایتا… نهایتا ۷۲ ساعت تا رسیدن آن‌ها به حریم مکه فاصله داریم!» هجوم اشباح نقره‌ای هنوز جمله الیاس به پایان نرسیده بود که سیستم هشدار راداری تویوتا، با جیغی ممتد و کرکننده به صدا درآمد. ابوحیدر پدال گاز را تا انتها فشار داد و فریاد کشید: «از بالا! حرارت‌سنج‌ها سه هدف مافوق صوت را در ارتفاع پایین نشان می‌دهند! دارند روی ما قفل می‌کنند!»