📣 سپاه قدرتمند ایران ، هشدار فوری صادر کرد..
هشدار فوری
به شهروندان و مقیمان در مناطق مشخصشده در 👈👈👈 امارات، قطر و پادشاهی عربستان سعودی:
به دلیل تجاوز آمریکا به زیرساختهای ایران، شرکتها و منافع آمریکایی که در نقشههای پیوست مشخص شدهاند ممکن است در ساعات آینده مورد حمله قرار گیرند.
هرچه سریعتر از این مناطق فاصله بگیرید.
🔰کانال احسان عبادی، فیلم های اختصاصی جنگ
http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
👌 ضمن اینکه از این عکسهای زیبا لذت می برید، الان کویت زیر ضربات حیدری ایران هست. پایگاه های آمریکا در کویت
🔰کانال احسان عبادی، فیلم های اختصاصی جنگ
http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
✅ در این چند روز باقیمانده از ماه مبارک ، پیشنهاد می کنم اگر یک ختم قرآن انجام دادید ، در فرصت باقی، جزء ۳۰ را بارها بخوانید.
چون در ماه مبارک هر آیه خواندن ثواب یک ختم دارد و جزء ۳۰ ، ۵۶۴ آیه می باشد ، یعنی بیشترین آیه در کل جزء های قرآن.
کوتاه هم هستن و سریع خوانده میشوند.
👌 این طوری بیشتر می شود ثواب جمع کرد.
👌در طول روز هم سوره هایی مثل توحید و کوثر و... را ورد زبان داشته باشیم.
التماس دعا
http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
#رمضانیه ۲۷
معبودا! سفره دارد جمع میشود و من خوش اشتها، تازه اشتهای معنوی پیدا کردهام. روز بیست و هفتم است؛ حسرت لحظههایی را میخورم که خوابیدم و غافل شدم. تهمانده جام عسل ضیافتت را به کام این تلخکام گنهکار بریز.
✍️احسان عبادی
#ماه_رمضان
@ma_va_o
⬅️ پخش رمان #دمشق_ساعت_صفر
⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، در کانال @ma_va_o
🎬 قسمت شانزدهم
✅ بازخوانی هیجانی و امنیتی وقایع ظهور به شکل رمان
✍️ نویسنده : احسان عبادی
🌺 تقدیم به روح شهید آیت لله العظمی سید علی خامنه ای و حاج قاسم سلیمانی و همه شهدای مدافع امنیت و حرم
احسان عبادی | ما و او
⬅️ پخش رمان #دمشق_ساعت_صفر ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت شانزدهم ✅ بازخو
#رمان دمشق ساعت صفر
قسمت شانزدهم: خاکستر یثرب، سایههای تدمر
🏠[دمشق – کاخ ریاستجمهوری – زیرزمین فرماندهی استراتژیک (اتاق جنگ سفیانی)]
بوی تند قهوه اسپرسو و دود سیگارهای برگ، هوای سنگین و تهویهشدهی پناهگاه زیرزمینی را پر کرده بود. عثمان (سفیانی) با چشمانی که از شدت خشم و بیخوابی به کاسههای خون شبیه شده بود، به نمایشگر بزرگ روی دیوار خیره بود. روی صفحه، تصاویر زنده از دوربین حرارتی یک پهپاد هرمس-۹۰۰ پخش میشد که بر فراز آسمان مدینه پرواز میکرد.
ستونهای دود غلیظ از محلههای مختلف شهر به آسمان میرفت. خودروهای زرهی لشکر سفیانی خیابانها را مسدود کرده بودند و لکههای کوچک حرارتی روی مانیتور، نشاندهنده مردمی بود که در حال فرار یا کشته شدن بودند.
صدای خشدار و مضطرب طارق المری، فرمانده عملیات مدینه، از بلندگوهای اتاق جنگ پخش شد: «سیدی... تمام محلههای بنیهاشم و مناطق هدف را خانه به خانه پاکسازی کردیم. هیچ اثری نیست. تکرار میکنم، هیچ اثری از هدف و آن ۳۱۳ نفر نیست. آنها غیب شدهاند! نگهبانان گارد محیطی قسم میخورند که حتی یک پرنده هم از حلقه محاصره خارج نشده است. هیچ رد حرارتی، هیچ سیگنال مخابراتی... انگار زمین دهان باز کرده و آنها را بلعیده است!»
سفیانی مشت گرهکردهاش را با چنان شدتی روی میز شیشهای کوبید که ترک برداشت. «احمقها! بیعرضههای ترسو! به من نگو غیب شدهاند طارق! انسانها غیب نمیشوند! آنها از زیر دماغ شما فرار کردهاند!»
در گوشه تاریک اتاق جنگ، «آقای دیویس»، نماینده ارشد ائتلاف غربی-اسرائیلی، با کت و شلوار بینقص و چهرهای سرد، پکی به سیگارش زد و قدمی به جلو برداشت. او با لحنی کنترلشده و آمیخته به تمسخر گفت: «عثمان، فریاد زدن بر سر فرماندهانت، آن فراریها را به تو برنمیگرداند. گزارشهای ایستگاه شنود ما در پایگاه دیهگو گارسیا، همان ناهنجاری انرژی (طیالارض) را تایید میکند. ما با یک تکنولوژی یا پدیده ناشناخته روبرو هستیم. اما الان مسئله این نیست. مسئله، تبعات سیاسی حمام خونی است که در مدینه راه انداختهای.»
سفیانی با نفرت به دیویس نگاه کرد: «به من درس سیاست نده! من باید آن قیام را در نطفه خفه میکردم!»
دیویس به صفحه مانیتور اشاره کرد: «تصاویر این کشتار تا چند ساعت دیگر از سد پارازیتهای ما عبور میکند و به جهان مخابره میشود. اگر جهان اسلام بفهمد ارتش تو مدینه را ویران کرده، تمام پروژههای ما نابود میشود. ما باید 'روایت' را کنترل کنیم. زمان آن رسیده که از برگ برندهمان استفاده کنی.»
سفیانی نفس عمیقی کشید و سعی کرد بر لرزش دستانش مسلط شود. او دکمه ارتباط مستقیم با پایگاه «بابل-۱» در تدمر را فشرد. چهرهی رنگپریده و مضطرب دکتر آرمین رستمی روی مانیتور کوچک روی میز ظاهر شد.
سفیانی با صدایی که حالا به سردی یخ بود گفت: «دکتر! ماشین دروغسازیت چقدر آماده است؟»
دکتر رستمی آب دهانش را قورت داد و عینکش را روی بینی جابجا کرد: «قربان، ژنراتورهای پردازش فروصوت در بالاترین ظرفیت هستند. الگوریتمهای دیپفیک صوتی (Deepfake) کاملاً کالیبره شدهاند.»
سفیانی دستور داد: «بسیار خب. فاز دوم 'پژواک بابل' را کلید بزن. موجی جهانی پخش کن. با همان صدایی که دیروز در آسمان جعل کردی، به تمام زبانها اعلام کن که گروههای تروریستی افراطی و شورشیانددروغین، مدینه را به آتش کشیدهاند. اعلام کن که ارتش من، ارتش سفیانی، برای نجات شهر و پاکسازی تروریستها وارد عمل شده است. من باید منجی مدینه باشم، نه ویرانگر آن. فهمیدی؟»
رستمی با شتاب سر تکان داد: «بله قربان. پردازش این سناریو در شبکه عصبی سیستم حدود شش ساعت زمان میبرد. شش ساعت دیگر، این پیام القایی به عنوان یک حقیقت مطلق در ذهنذتمام مردم جهان تزریق خواهد شد.»
دیویس پوزخندی زد و گفت: «عالی است. وقتی ذهنها تسخیر شوند، واقعیت همان چیزی است که ما میگوییم.»
🏠[بادیه الشام – قرارگاه مخفی شیخ ناصر – سپیدهدم]
در چادر استتارشده، سکوتی مرگبار حاکم بود. صدای سردار راد که خبر فاجعه مدینه را داده بود، هنوز در گوش کیان، الیاس و ابوحیدر زنگ میزد. آنها میدانستند که سفیانی به زودی ماشین رسانهای شیطانیاش را برای وارونه جلوه دادن این جنایت روشن خواهد کرد.
الیاس در حالی که نقشههای توپوگرافی سهبعدی منطقه باستانی تدمر (پالمیرا) را روی مانیتورش میچرخاند، با انگشت به نقطهای زیر خرابههای معبد خاصی اشاره کرد.
«فرمانده، نگاه کن. تاسیسات 'بابل-۱' دقیقا زیر این معبد باستانی حفر شده. غربیها در پوشش پروژههای باستانشناسی در دهه گذشته، یک پناهگاه هستهای زیرزمینی اینجا ساختهاند. دیوارهای بتنی با لایههای سرب، و سیستمهای دفاعذخودکار متصل به هوش مصنوعی. از روی زمین، هیچ راه نفوذی وجود نداره.»
احسان عبادی | ما و او
#رمان دمشق ساعت صفر قسمت شانزدهم: خاکستر یثرب، سایههای تدمر 🏠[دمشق – کاخ ریاستجمهوری – زیرزمین فر
کیان که در حال پر کردندخشابهای سلاح هجومی M4 خود با فشنگهای زرهشکاف بود، بدون اینکه سرش را بلند کند پرسید: «از زیر زمین چطور؟ هیچ قلعهای بدون نقطه ضعف نیست.»
شیخ ناصر که تا آن لحظه در سکوت در حال آماده کردن بقچهای از خرما و نان خشک برای تیم بود، جلو آمد. چشمان پیر و خستهاش، برقی از امید انتقام داشت. او نقشه کاغذی و قدیمیای را روی میزدالیاس پهن کرد.
شیخ با لهجهی غلیظ بادیهنشینیاش گفت: «شما جوانها فقط به صفحههای درخشانتان نگاه میکنید، اما زمین، رازهای خودش را به کسانی میگوید که رویش راه رفتهاند. پالمیرا (تدمر) یک شهر رومی است. رومیها برای انتقال آب به این معابد، شبکهای از قناتها و تونلهای آبرسانی ساختهاند که هزاران سال قدمت دارد. سفیانی و دوستان آمریکاییاش فکر میکنند زیرزمین متعلق به آنهاست، اما این تونلها در هیچ نقشه ماهوارهای ثبت نشدهاند.»
انگشت پینهبستهی شیخ ناصر روی خطی محو در نقشه کشیده شد: «این تونل آبرسانی غربی است. ورودی آن در دو کیلومتریدمعبد، زیر یک مقبرهی مخروبه قرار دارد. این مسیر مستقیماً به لایههای زیرین معبد، درست در مجاورت تاسیسات تهویهی پناهگاه بابل-۱ ختم میشود.»
ابوحیدر لبخنددتلخی زد و چاقوی سنگریاش را در غلاف روی سینهاش جای داد: «پس ما از مسیر موشها میرویم تا مارها را در لانهشان خفه کنیم.»
کیان سلاحش را مسلح کرد و رو به تیم ایستاد. چهرهاش تجلی یک ارادهی پولادین بود: «گوش کنید. ما فقط شش ساعت وقت داریم. شش ساعت تا زمانی که سیستمدپژواک بابل، دروغ سفیانی درباره مدینه را به خورد جهان بدهد. اگر این اتفاق بیفتد، خون بیگناهان مدینه پایمال میشود و قیام پیشرو، قبل از شروع در افکار عمومی ترور خواهد شد. این ماموریت، بازی با صفر و یک نیست. یا 'بابل-۱' را نابود میکنیم، یا زنده برنمیگردیم.»
الیاس که کولهپشتی سنگینی پر از مواد منفجرهی C4 و لپتاپهای مقاومسازیشدهاش را به دوش میانداخت، گفت: «من کدهای اورراید (Override) را نوشتهام. فقط کافی است من را به سرور مرکزی در اتاق کنترل رستمی برسانید. قبل از اینکه تاسیسات را منفجر کنیم، میتوانم یک پالس معکوس بفرستم و تمام شبکه آنتنهایشان در جولان و الانبار را با اضافهبار الکتریکی بسوزانم.»
کیان سر تکان داد. «حرکت میکنیم. شیخ ناصر، ما را به ورودی مقبره برسان.»
🏠[دو ساعت بعد – حومه شهر باستانی تدمر (پالمیرا)]
آفتاب صبحگاهی، ستونهای سنگی و بلند شهر باستانی پالمیرا را با رنگ طلایی و وهمآلودی روشن کرده بود. اما این زیبایی باستانی، در محاصرهی زشتی جنگافزارهای مدرن گم شده بود.
دوربین دوچشمی کیان که پشت یک تپه شنی کوچک پناه گرفته بود، زرهپوشهای سیاهرنگ جوخهی «اشباح سرخ» را نشان میداد که در اطراف ویرانهها گشت میزدند. آسمان منطقه توسط دو پهپاد شناسایی MQ-9 ریپر (آمریکایی) پوشش داده میشد.
کیان بیسیم لرزشی روی گلویش را لمس کرد: «الیاس، پهپادها رو میبینی؟»
الیاس که در گودالی کنار ابوحیدر دراز کشیده بود، به دستگاه گیرندهاش نگاه کرد: «مسیرذپروازیشون روی حالت گشت خودکاره. دستگاه جمر (مختلکننده) من میتونه یه حفرهی سایبری ده ثانیهای تو دید حرارتیشون ایجاد کنه. وقتی گفتم، فقط ده ثانیه وقت داریم تا به مقبره برسیم.»
کیان به مقبرهی سنگی مخروبهای که شیخ ناصر آدرس داده بود نگاه کرد. حدود صد متر فضای باز و بدون جانپناه تا آنجا فاصله بود.
«آماده...» الیاس انگشتش را روی دکمه اجرای کد اخلالگر نگه داشت. صدای زوزه پهپادها در آسمان نزدیکتر میشد.
«حالا!»
الیاس دکمه را فشرد. روی صفحهی رادار کنترلکنندههای پهپاد در پناهگاه، برای لحظاتی کوتاه، تصویر آن قطعه از بیابان تبدیل به برفک دیجیتالی شد.
کیان، ابوحیدر و الیاس مانند سایههایی بیوزن از جا پریدند. با سرعتذتمام روی شنها دویدند. قلبهایشان در سینه میکوبید. پنج ثانیه... هفت ثانیه... صدای نزدیک شدن یک گشتی پیادهی اشباح سرخ از پشت ستونها به گوش میرسید.
نه ثانیه... ابوحیدر خودش را به داخل تاریکی مقبره پرتاب کرد، کیان الیاس را به داخل کشید و خودش هم شیرجه زد.
ده ثانیه. تصویر دوربینذپهپادها به حالت عادی برگشت. روی شنهای بیابان هیچچیز نبود جز باد که رد پای آنها را میپوشاند.
در تاریکی مطلق مقبره، کیان چراغقوهی فروسرخدروی سلاحش را روشن کرد. نور نامرئی آن از طریق عینکهای دید در شب تیم، فضای داخل را روشن کرد. در کف مقبره، یک دال سنگی بزرگ و سنگین قرار داشت که با گذشت زمان و گرد و غبار، تقریباً با زمین همسطح شده بود.
ابوحیدر سلاحش را به پشت انداخت، دستان قدرتمندش را زیر لبهی سنگ گیر داد و با یک غرش خفه، سنگ را به کناری هل داد. بوی نم، خاک مرده و تاریکی قرونوسطایی از حفرهی بازشده به بیرون زد. پلههایی سنگی و لغزان به اعماق زمین کشیده شده بود.
احسان عبادی | ما و او
#رمان دمشق ساعت صفر قسمت شانزدهم: خاکستر یثرب، سایههای تدمر 🏠[دمشق – کاخ ریاستجمهوری – زیرزمین فر
کیان به ساعتش نگاه کرد. پنج ساعت و چهل دقیقه تا فعال شدندپروژه شیطانی باقی مانده بود. او اولین قدم را در تاریکی پلهها گذاشت و در بیسیم زمزمه کرد:
«به جهنم سفیانی خوش آمدید. حرکت به سمت 'بابل-۱'. هیچکس زنده از این زیرزمین خارج نمیشود، مگر اینکه رستمی و دستگاهش پودر شده باشند.»
(ادامه دارد…)
❌ نشر این رمان بدون لینک جایز نیست ❌
@ma_va_o کانال نویسنده رمان ، احسان عبادی
👌 آخرین مصاحبه عراقچی
دوشنبه ساعت ۱۲
❌ برخی کانال داران می شود بگویند عراقچی کی و کجا گفت ایران قصد آتش بس دارد ⁉️⁉️
👌اگر ایشان طبق اصول وزارت خارجه حرف از شروط ایران و مواضع ایران اگر قرار است آتش بس شود می گوید ، به دلیل ذات وزارت خارجه و مسیر دیپلماسی آن هست.
وزیر خارجه که نمی تواند رجز حیدری بخواند و تهدیدنظامی کند !
❌ لطفا کمی از کانال هایی که مدام مسئولین را در ذهن شما منفی و نفوذی و خائن جلوه می دهند فاصله بگیرید ❌
✅ مگر رهبری شهید ما بارها نفرمود از نقشه های #دشمن ، ناکارامد نشان دادن مسئولان است؟
خب الان شما چرا عضو کانالهایی هستید که مدام در حال بد و منفی نشان مسئولان هستند⁉️
👈👈 آن هم وزیر خارجه ای که #باید برای وزیر شدن، تائیدیه رهبری را هم داشته باشد.
⁉️خجالت نمی کشند یک عده به کسیکه رهبری تائیدش کرده می گویید شاهمهره اسرائیل و نفوذی و خائن و.... ⁉️
👌 بله، معصوم نیست، نقد کنید.
اما ایا خائن و نفوذی و اعدام باید گردد و... نقد هست ⁉️
✍ احسان عبادی
http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340