احسان عبادی | ما و او
#رمان دمشق ساعت صفر قسمت شانزدهم: خاکستر یثرب، سایههای تدمر 🏠[دمشق – کاخ ریاستجمهوری – زیرزمین فر
کیان که در حال پر کردندخشابهای سلاح هجومی M4 خود با فشنگهای زرهشکاف بود، بدون اینکه سرش را بلند کند پرسید: «از زیر زمین چطور؟ هیچ قلعهای بدون نقطه ضعف نیست.»
شیخ ناصر که تا آن لحظه در سکوت در حال آماده کردن بقچهای از خرما و نان خشک برای تیم بود، جلو آمد. چشمان پیر و خستهاش، برقی از امید انتقام داشت. او نقشه کاغذی و قدیمیای را روی میزدالیاس پهن کرد.
شیخ با لهجهی غلیظ بادیهنشینیاش گفت: «شما جوانها فقط به صفحههای درخشانتان نگاه میکنید، اما زمین، رازهای خودش را به کسانی میگوید که رویش راه رفتهاند. پالمیرا (تدمر) یک شهر رومی است. رومیها برای انتقال آب به این معابد، شبکهای از قناتها و تونلهای آبرسانی ساختهاند که هزاران سال قدمت دارد. سفیانی و دوستان آمریکاییاش فکر میکنند زیرزمین متعلق به آنهاست، اما این تونلها در هیچ نقشه ماهوارهای ثبت نشدهاند.»
انگشت پینهبستهی شیخ ناصر روی خطی محو در نقشه کشیده شد: «این تونل آبرسانی غربی است. ورودی آن در دو کیلومتریدمعبد، زیر یک مقبرهی مخروبه قرار دارد. این مسیر مستقیماً به لایههای زیرین معبد، درست در مجاورت تاسیسات تهویهی پناهگاه بابل-۱ ختم میشود.»
ابوحیدر لبخنددتلخی زد و چاقوی سنگریاش را در غلاف روی سینهاش جای داد: «پس ما از مسیر موشها میرویم تا مارها را در لانهشان خفه کنیم.»
کیان سلاحش را مسلح کرد و رو به تیم ایستاد. چهرهاش تجلی یک ارادهی پولادین بود: «گوش کنید. ما فقط شش ساعت وقت داریم. شش ساعت تا زمانی که سیستمدپژواک بابل، دروغ سفیانی درباره مدینه را به خورد جهان بدهد. اگر این اتفاق بیفتد، خون بیگناهان مدینه پایمال میشود و قیام پیشرو، قبل از شروع در افکار عمومی ترور خواهد شد. این ماموریت، بازی با صفر و یک نیست. یا 'بابل-۱' را نابود میکنیم، یا زنده برنمیگردیم.»
الیاس که کولهپشتی سنگینی پر از مواد منفجرهی C4 و لپتاپهای مقاومسازیشدهاش را به دوش میانداخت، گفت: «من کدهای اورراید (Override) را نوشتهام. فقط کافی است من را به سرور مرکزی در اتاق کنترل رستمی برسانید. قبل از اینکه تاسیسات را منفجر کنیم، میتوانم یک پالس معکوس بفرستم و تمام شبکه آنتنهایشان در جولان و الانبار را با اضافهبار الکتریکی بسوزانم.»
کیان سر تکان داد. «حرکت میکنیم. شیخ ناصر، ما را به ورودی مقبره برسان.»
🏠[دو ساعت بعد – حومه شهر باستانی تدمر (پالمیرا)]
آفتاب صبحگاهی، ستونهای سنگی و بلند شهر باستانی پالمیرا را با رنگ طلایی و وهمآلودی روشن کرده بود. اما این زیبایی باستانی، در محاصرهی زشتی جنگافزارهای مدرن گم شده بود.
دوربین دوچشمی کیان که پشت یک تپه شنی کوچک پناه گرفته بود، زرهپوشهای سیاهرنگ جوخهی «اشباح سرخ» را نشان میداد که در اطراف ویرانهها گشت میزدند. آسمان منطقه توسط دو پهپاد شناسایی MQ-9 ریپر (آمریکایی) پوشش داده میشد.
کیان بیسیم لرزشی روی گلویش را لمس کرد: «الیاس، پهپادها رو میبینی؟»
الیاس که در گودالی کنار ابوحیدر دراز کشیده بود، به دستگاه گیرندهاش نگاه کرد: «مسیرذپروازیشون روی حالت گشت خودکاره. دستگاه جمر (مختلکننده) من میتونه یه حفرهی سایبری ده ثانیهای تو دید حرارتیشون ایجاد کنه. وقتی گفتم، فقط ده ثانیه وقت داریم تا به مقبره برسیم.»
کیان به مقبرهی سنگی مخروبهای که شیخ ناصر آدرس داده بود نگاه کرد. حدود صد متر فضای باز و بدون جانپناه تا آنجا فاصله بود.
«آماده...» الیاس انگشتش را روی دکمه اجرای کد اخلالگر نگه داشت. صدای زوزه پهپادها در آسمان نزدیکتر میشد.
«حالا!»
الیاس دکمه را فشرد. روی صفحهی رادار کنترلکنندههای پهپاد در پناهگاه، برای لحظاتی کوتاه، تصویر آن قطعه از بیابان تبدیل به برفک دیجیتالی شد.
کیان، ابوحیدر و الیاس مانند سایههایی بیوزن از جا پریدند. با سرعتذتمام روی شنها دویدند. قلبهایشان در سینه میکوبید. پنج ثانیه... هفت ثانیه... صدای نزدیک شدن یک گشتی پیادهی اشباح سرخ از پشت ستونها به گوش میرسید.
نه ثانیه... ابوحیدر خودش را به داخل تاریکی مقبره پرتاب کرد، کیان الیاس را به داخل کشید و خودش هم شیرجه زد.
ده ثانیه. تصویر دوربینذپهپادها به حالت عادی برگشت. روی شنهای بیابان هیچچیز نبود جز باد که رد پای آنها را میپوشاند.
در تاریکی مطلق مقبره، کیان چراغقوهی فروسرخدروی سلاحش را روشن کرد. نور نامرئی آن از طریق عینکهای دید در شب تیم، فضای داخل را روشن کرد. در کف مقبره، یک دال سنگی بزرگ و سنگین قرار داشت که با گذشت زمان و گرد و غبار، تقریباً با زمین همسطح شده بود.
ابوحیدر سلاحش را به پشت انداخت، دستان قدرتمندش را زیر لبهی سنگ گیر داد و با یک غرش خفه، سنگ را به کناری هل داد. بوی نم، خاک مرده و تاریکی قرونوسطایی از حفرهی بازشده به بیرون زد. پلههایی سنگی و لغزان به اعماق زمین کشیده شده بود.
احسان عبادی | ما و او
#رمان دمشق ساعت صفر قسمت شانزدهم: خاکستر یثرب، سایههای تدمر 🏠[دمشق – کاخ ریاستجمهوری – زیرزمین فر
کیان به ساعتش نگاه کرد. پنج ساعت و چهل دقیقه تا فعال شدندپروژه شیطانی باقی مانده بود. او اولین قدم را در تاریکی پلهها گذاشت و در بیسیم زمزمه کرد:
«به جهنم سفیانی خوش آمدید. حرکت به سمت 'بابل-۱'. هیچکس زنده از این زیرزمین خارج نمیشود، مگر اینکه رستمی و دستگاهش پودر شده باشند.»
(ادامه دارد…)
❌ نشر این رمان بدون لینک جایز نیست ❌
@ma_va_o کانال نویسنده رمان ، احسان عبادی
👌 آخرین مصاحبه عراقچی
دوشنبه ساعت ۱۲
❌ برخی کانال داران می شود بگویند عراقچی کی و کجا گفت ایران قصد آتش بس دارد ⁉️⁉️
👌اگر ایشان طبق اصول وزارت خارجه حرف از شروط ایران و مواضع ایران اگر قرار است آتش بس شود می گوید ، به دلیل ذات وزارت خارجه و مسیر دیپلماسی آن هست.
وزیر خارجه که نمی تواند رجز حیدری بخواند و تهدیدنظامی کند !
❌ لطفا کمی از کانال هایی که مدام مسئولین را در ذهن شما منفی و نفوذی و خائن جلوه می دهند فاصله بگیرید ❌
✅ مگر رهبری شهید ما بارها نفرمود از نقشه های #دشمن ، ناکارامد نشان دادن مسئولان است؟
خب الان شما چرا عضو کانالهایی هستید که مدام در حال بد و منفی نشان مسئولان هستند⁉️
👈👈 آن هم وزیر خارجه ای که #باید برای وزیر شدن، تائیدیه رهبری را هم داشته باشد.
⁉️خجالت نمی کشند یک عده به کسیکه رهبری تائیدش کرده می گویید شاهمهره اسرائیل و نفوذی و خائن و.... ⁉️
👌 بله، معصوم نیست، نقد کنید.
اما ایا خائن و نفوذی و اعدام باید گردد و... نقد هست ⁉️
✍ احسان عبادی
http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
✅ فرمان صلح و آتش بس و حمله و ادامه جنگ و.... همه و همه زیر نظر شخص محترم #ولی_فقیه است .
با وجود فرماندهان دلیر نظامی صد در صد ولایی و مشاوران سیاسی مورد معتمد ایشان ، چه کسی می تواند نظری به ایشان تحمیل کند ⁉️
چقدر بعضی ها راحت در لباس خودی ، ولی فقیه را تضعیف می کنند؟
👌 مقام معظم رهبری ، پیشنهاد کاهش تنش که توسط دو کشور به ایران شده بود را رد کرد.
✅ روئیترز به نقل از یک مقام امنیتی گفت موضع رهبری برای انتقام از آمریکا و اسرائیل در اولین جلسه سیاست خارجی وی👈👈 «بسیار سخت و جدی» بود
❌ هزاربار گفتیم با وجود فرماندهان نظامی ولایی و معتمدین سیاسی رهبری ،تحمیل بر رهبری محال است ❌
✅ امشب برای دفاع از نظام باید به میدان برویم ، شبیه به حضور در راهپیمایی های ۲۲ بهمن ، باید #همه بیاییم.
امشب فرق دارد و حساس تر
👌 این لیست را یک بار خوب بخوانیم
سی خردادماه ۱۳۶۰ شورش منافقین علیه نظام جمهوری اسلامی ایران
ششم تیرماه ۱۳۶۰ ترور آیت الله خامنه ای
هفتم تیرماه ۱۳۶۰ ترور شهید بهشتی و هفتاد و دو تن از یارانش
هشتم شهریور ۱۳۶۰ بمبگذاری در دفتر نخست وزیری و شهادت رئیسجمهور رجایی و نخستوزیر باهنر
بیستم شهریور ۱۳۶۰، بمبگذاری در نماز جمعه تبریز و شهادت آیت الله مدنی
پنجم تا دهم مهرماه ۱۳۶۰ شورشهای منافقین در تهران و دیگر شهرها
هفتم مهرماه ۱۳۶۰ سقوط هواپیمای فرماندهان نظامی و شهادت کلاهدوز و فلاحی و جهان آرا و فکوری
بیستم آذرماه ۱۳۶۰ شهادت شهید دستغیب، امام جمعه شیراز
👆👆👆👆👆👆👆
این وضع ما در دهه شصتی بود که نظام تازه شکل گرفته بود .
👌پس اگر این روزها خبر ترور یکی از مسئولین را می شنویم ، ذره ای نا امید و نگران نشویم.
قطعا باید پر قدرت تر جلو رفت.
احسان عبادی | ما و او
✅ قابل توجه آنهایی که این چند روزه به شدت در حال تخریب وزیر خارجه و رئیس جمهور هستند و ادعای تحمیل ب
👆👆
✅ صلح امام حسن ، حکمیت صفین، قرار است به رهبری تحمیل شود؟
پست رپلای را بخوانید.
❌ با برداشت غلط و علم ناقص از تاریخ اسلام ، تحلیل غلط دست مردم ندهیم ❌
✅ این پیامرا 100 بار بخوانیم و حفظ کنیم
وقتی بسیاری از یارانت به شهادت میرسند...
فرمانده یکی از جناحهای لشکر به امیرالمؤمنین علیهالسلام یادداشت کوتاهی فرستاد که اکثر یارانم به شهادت رسیدند.
حضرت در حاشیهی نامهاش با این جملهی کوتاه به او آرامش دادند: "آنان که از یاران شهیدشان باقی میمانند، پرتعدادتر و روینده تر هستند: بَقِيَّةُ اَلسَّيْفِ أَبْقَى عَدَداً وَ أَكْثَرُ وَلَداً"
حکمت ۸۴ نهجالبلاغه
http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340