eitaa logo
احسان عبادی | ما و او
✔
47.7هزار دنبال‌کننده
10.3هزار عکس
3.6هزار ویدیو
621 فایل
کانال دوم👈 @marefatemahdavi ✍️ احسان عبادی/طلبه درس خارج/ارشد ادیان و عرفان/دانشجوی دکتری قرآن و حدیث/از اساتیدمهدویت 🖥ادمین تبلیغات @Admintabligh_ma_va_o 📌ادمین سوالات @maalali فقط به این ادمین سوال ارسال شود انتشارمطالب باهرنامی مشکلی ندارد✅
مشاهده در ایتا
دانلود
احسان عبادی | ما و او
✅«ارزان بیمه غدیر»✅ ✅ تضمین ارزانترین و راحت ترین بیمه ثالث و بدنه (ماشین و موتور) ✅امکان صدور از
دوستان عزیزی که قصد بیمه کردن ماشین خودشون (چه ثالث و چه بدنه) دارند، توصیه می کنم از طریق این دوست ما اقدام کنید بنده ایشون رو سالهاست که می شناسم و مراتب تعهد کاری و انصاف ایشون رو کاملاً تایید می کنم اما به غیر از شناخت شخصی، موارد زیر رو تاکید می کنم 👈اول اینکه ایشون تعهد دارند که ارزانترین قیمت ممکن، برای هر شرکت بیمه که بخواهید رو ارایه بدن، این ارزانترین تضمینی هست و اگر ارزانتر از قیمت ایشون پیدا بکنید، جایزه خواهید داشت 👈دوم اینکه خرید بسیار آسان و کلا غیر حضوری هست و هر کجای ایران باشید، تنها با ارسال عکس کارت ماشین و کارت ملی و کدپستی، بیمه نامه صادر میشه و براتون به صورت فایل و یا پست ارسال میشه 👈سوم اینکه حتی اگر نخواهید از طریق ایشون بیمه نامه تهیه بکنید، مشاوره و استعلام رایگان هست و بهتون کمک می کنند که بهترین شرکت بیمه با بهترین شرایط رو تهیه بکنید 👆👆👆 تبلیغ ویژه 👆👆👆 عبادی
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ چقدر جواب حرفهای این مرد را بلدیم بدهیم؟ 💢 روایت مصطفی از پنج دوره افسردگی خود ✍ کسی که برای درمان خود به قرآن و روایات اهل‌بیت(ع) تمسک نجوید، عاقبتی جز حیرت و پوچی نخواهد داشت. 🔰در دوران خوابگاه دانشجویی به وفور می دیدم بچه های طیف غیرانقلابی چقدر اهل مطالعه کتب این آقا و دکتر سروش و مجتهد شبستری و.... هستند. حال سوال من این هست که چند نفر از عزیزان انقلابی ما توان پاسخ به این شبهات شبه روشنفکری وارداتی غرب را دارند؟؟ این مباحث در علم بررسی می شود. رهبری شهید خیلی دغدغه این علم را داشتند متاسفانه در حوزه های ما هم این علم غریب هست. @ma_va_o
33.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰دیگر چه گروهی مانده که از جبهه انقلاب بیرون نکرده باشند؟ سیره شهید سلیمانی این بود؟ جواب رهبری به بحث استیضاح روحانی چه بود؟ 🎤احسان عبادی @ma_va_o
❌ فوری و مهم ترامپ ملعون در صفحه شخصی اش رسما از برنامه اغتشاش در ایران خبر داد... ما چه کنیم؟؟؟ معلمان والدین اساتید و عزیزان مرتبط با نوجوان و جوان از همین الان تمام شبهات سیاسی دینی بچه هایی که با آنها ارتباط دارید را حل کنید تا در صورت بروز اغتشاش ، به آن سمت نروند. @ma_va_o
هدایت شده از احسان عبادی | ما و او
👌تاکید ویژه بر خواندن سوره احقاف و مومنون در روز 👌حداقل یکی را بخوانیم، حتی شده چند آیه ،در حد توان ✅ روایت داریم و مستحب است در رکعت اول نماز صبح روز جمعه، سوره جمعه خوانده شود. 👌فراموش نشود و به دیگران هم بگویید. @ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
💠 لیستی از پاسخ به شبهات پرتکرار دانش آموزان محترم با هشتگ #شبهات_دانش_آموزی 1️⃣ چرا باید دین عربی
👆👆👆👆 ⬅️⬅️ لیست شبهات دانش آموزی که البته شبهات خیلی هاست از شماره ۱۰، شبهات مربوط به اغتشاشات 401 هست که پاسخ دادیم و البته برای الان هم قابل استفاده هست. ببینید انشالله مفید باشد برنامه دشمن جنگ ترکیبی داخلی و نظامی هست . چند اغتشاش گذشته نشان داد نوجوانان مدرسه ای چقدر می توانند فریب بخورند و وارد ماجرا شوند. ذهن آنها را از شبهات پاک کنیم. حتما شبهات دانش آموزان یا فرزندان دلبند خود را برای ما بفرستید تا در حد توان جواب دهیم.
هدایت شده از احسان عبادی | ما و او
✅ روز متعلق به امام عصر لطفا در انجام فعالیت های مهدوی و فرهنگی از جمله خرید کتاب برای تدریس رایگان برای شما و اعزام مبلغ و سخنران ما را یاری کنید. به والله برخی جاها به دلیل نداشتن امکان مالی، حتی پول ایاب ذهاب سخنرانان ما را هم نمی دهند... ولی مجبوریم برای نشر معارف مهدویت و مبارزه با انحرافات، مربی بفرستیم. نیازمند کمک های شما هستیم واریز کمک مهدوی زیر نظر کانون فرهنگی مهدی موعود زیرنظر سازمان تبلیغات به کارتهای زیر واریز کنید 🌺 امام صادق ع فرمودند: يك درهم مالي كه براي امامت صرف كني برتر است از دو ميليون درهم كه در ديگر امور خير خرج كني. شماره کارت بانک رسالت
5041721084830521
شماره شبا
IR620700001000118170880001
شماره کارت ملت
6104337587485788
شماره شبا ملت
IR030120020000008466460618
👌در این روز جمعه که ثواب اعمال چندبرابر نوشته میشود ما را از کمک خیر برای فعالیتهای و خود محروم نفرمایید.🌺 👆👆👆
استاد عبادیچرا از جنگ ها و شهدای قبل جمهوری اسلامی یادی نمی شود؟.mp3
زمان: حجم: 3.3M
یک دانش آموز چرا در طول تاریخ ایران این همه کشته دادیم و از ایران دفاع کردند ولی فقط هفته دفاع مقدس و جنگ ۸ ساله را پررنگ می کنیم؟ 35 🎤 احسان عبادی 🔰انقلابی باید قوی شود🔰 http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
✅ الحمدلله حال آقا قرائتی عزیز خوب است و در مشهد تشریف دارند.
✅ به برکت روز جمعه و مدد از امام عصر ، می رویم که داشته باشیم یک رمان جذاب ۳۰ قسمتی ، با حال و هوای نسل زد z انشالله خوشتون بیاد رمان کافه پارادوکس 😉 👇👇👇👇👇👇👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
✅ به برکت روز جمعه و مدد از امام عصر ، می رویم که داشته باشیم یک رمان جذاب ۳۰ قسمتی ، با حال و هوای
💥 1 1️⃣ قسمت اول: عطر غریبه در کافه پاییز شیشه‌های قدی کافه، زیرشلاقهای باران تند آبان‌ماه تار شده بود. صدای محو موسیقی بی‌کلامی که از بلندگوهای گوشه سقف پخش می‌شد، زیر همهمه‌ی گپ‌وگفت مشتری‌ها و تق‌تق برخورد فنجان‌ها به زیر فنجانی گم بود. در دنج‌ترین میز کافه ، یک میز چوبی بزرگ شش‌نفره کنار کتابخانه‌ی دیواری و پنج پسر هجده‌نوزده ساله دور هم نشسته بودند؛ اما جو میز آن‌ها اصلا شبیه یک دورهمی دوستانه و شاداب عصرگاهی نبود. امیرعلی دست‌هایش را دور ماگ سرامیکی هات‌چاکلتش حلقه کرده بود تا لرزش خفیف انگشتانش دیده نشود. صورت گندمگونش از حرارت و فشار درونی سرخ شده بود. روبه‌رویش، بردیا با تیشرت مشکی یقه‌اسکی و موهای مرتب، به پشتی صندلی لم داده بود. گوشی آیفونش را با خونسردی روی میز می‌چرخاند و لبخندی کنج لبش نشسته بود؛ از همان لبخندهایی که پیش از زدن ضربه‌ی نهایی در بازی شطرنج روی لب می‌نشیند. بردیا صدای گیرایش را صاف کرد و طعنه‌آمیز گفت: «ببین امیرعلی داداش! تعارف که نداریم. تاریخ رو بخون. انسان نخستین رعدوبرق می‌دید، چون دلیلش رو نمی‌فهمید، زانو می‌زد و فکر می‌کرد خدای خشمگین داره داد می‌زنه! مریض می‌شد، فکر می‌کرد ارواح خبیثه رفتن تو بدنش. ولی امروز چی؟ نوروساینس کارکرد مغز رو توضیح میده، اخترفیزیک بیگ‌بنگ رو داره تحلیل می‌کنه. علم اومده تا توهمات بشر رو پاک کنه. دین فقط مسکّن ترس انسان‌های باستانی بود، همین!» پرهام که کنار بردیا نشسته بود، پوزخندی زد و گفت: «دقیقاً! تازه همه‌ش هم شده محدودیت و گیر دادن. دایی من صبح تا شب تسبیح دستشه و از حلال و حرام میگه، بعد چک مردم رو برگشت می‌زنه و جنس بنجل می‌فروشه. اگه دینداری اینه، ما ترجیح می‌دیم بی‌دین بمونیم.» امیرعلی نفس عمیقی کشید. صدایش ناخواسته کمی لرزید: «نه بچه‌ها… شما دارید موضوعات رو با هم قاطی می‌کنید. عمل آدم‌ها چه ربطی به اصل خدا داره؟ بعدشم، خود علم مگه نگفته هر پدیده‌ای علتی داره؟ چطور ممکنه این جهان با این‌همه نظم، خودبه‌خود از هیچ به وجود اومده باشه؟» بردیا پیروزمندانه به جلو خم شد: «کی گفته از هیچی؟ فیزیک کوانتوم میگه ذرات در سطح زیراتمی می‌تونن بدون علت کلاسیک پدید بیان. بعدشم، شما مذهبی‌ها همیشه وقتی به بن‌بست می‌خورید، یه علت به اسم خدا می‌تراشید! کلاً عادتتونه بدون دلیل منطقی رو یه عقیده قفل کنید. تعصب کورکورانه، ویژگی اصلی دین‌دارهاست.» سامان که تا این لحظه تمام تمرکزش روی سیب‌زمینی‌های سرخ‌کرده بود، سس کچاپ را روی چیپس‌ها خالی کرد و میان‌داری کرد: «ای بابا! ولمون کنید توروخدا. دو دقیقه اومدیم بیرون با هم حال کنیم. امیرعلی، ول کن داداش، ناهارت یخ کرد. بردیا، تو هم این فیلسوف‌بازی‌ها رو بذار کنار، امشب بازی رئال رو بگو چه کنیم؟» نیما، عضو پنجم گروه، اصلاً نگاهش را از پنجره‌ی باران‌زده برنمی‌داشت. هودی گشاد زغالی پوشیده بود و کلاهش را تا روی ابرو پایین کشیده بود. به قهوه‌ی سرد شده‌اش نگاه کرد و زیر لب با صدایی خشک و بی‌رمق زمزمه کرد: «چه خدا باشه، چه نباشه… تهش همه‌مون می‌پوسیم زیر خاک. چه فرقی می‌کنه کی راست میگه؟ زندگی خودش یه شوخی مزخرفه.» امیرعلی کلافه شده بود. احساس خفگی می‌کرد. حق با اون بود، باورش داشت، اما در واژه‌چینی و استدلال کم آورده بود. احساس می‌کرد با هر کلمه‌ای که بردیا میگه، حرمت چیزی که تمام روحش به اون وصل بود زیر پا له میشه و اون حتی توان دفاع از اون را ندارد. احساس کرد دهانش کاملاً خشک شده و راه گلوی اون رو بسته در همین لحظه، صدایی آرام، عمیق و فوق‌العاده باوقار سکوت پرتنش میز را شکست: «اجازه هست برادر؟» نگاه هر پنج نفر به سمت صاحب صدا چرخید. جوانی حدوداً بیست‌وهفت‌هشت ساله، از میز تک‌نفره‌ی کناری بلند شده بود. استایلش در نگاه اول توجه همه را جلب می‌کرد: کت تک خوش‌دوخت سرمه‌ای، پیراهن سفید اتوکشیده با یقه‌ای کاملاً آراسته، شلوار کتان تیره و کفش‌های چرمی که در تمیزی برق می‌زدند. موهایش با نظمی ساده شانه شده بود و ته‌ریش منظمی داشت. اما بیش از همه‌چیز، عطر ملایم و فوق‌العاده شیک او بود که با راه رفتنش در فضا موج برداشت؛ عطری خنک با رگه‌هایی شیرین وانیلی ، بوی چوب و عود هم محشر ، اسم اون عطر التهیر از برند معروف فرانسوی مارلی بود . ویژه پاییز ، مردانه و شیک . او یک لیوان آب خنک را که از پیشخوان گرفته بود، خیلی آرام جلوی امیرعلی گذاشت و با لبخندی مهربان گفت: «فکر کنم گلوت خشک شد رفیق. یه قلپ آب بخور.» امیرعلی گیج و مبهوت به او نگاه کرد: «ممنون…» بردیا ابروهایش را بالا انداخت، نگاهی به سر تا پای جوان خوش‌پوش انداخت و با لحنی نیمه‌تهاجمی گفت: «ببخشید، شما وکیل‌مدافع ایشون هستید یا کلاً عادت دارید تو بحث دیگران وارد بشید؟»