eitaa logo
احسان عبادی | ما و او
✔
47.2هزار دنبال‌کننده
10.5هزار عکس
3.7هزار ویدیو
624 فایل
کانال دوم👈 @marefatemahdavi ✍️ احسان عبادی/طلبه درس خارج/ارشد ادیان و عرفان/دانشجوی دکتری قرآن و حدیث/از اساتیدمهدویت 🖥ادمین تبلیغات @Admintabligh_ma_va_o 📌ادمین سوالات @maalali فقط به این ادمین سوال ارسال شود انتشارمطالب باهرنامی مشکلی ندارد✅
مشاهده در ایتا
دانلود
احسان عبادی | ما و او
قسمت هفدهم: شبی در خانه‌ی حامد؛ بوی نان سنگک و فرو ریختن دیوارها سوز سرمای آبان‌ماه، صورت بچه‌ها را
حامد که داشت ادویه‌ها را با دقت یک جراح به املت اضافه می‌کرد، لبخند زد: «این همون توهمیه که رسانه‌ها و گاهی برداشت‌های غلط خودمون ساختن. امام علی (ع) می‌گه: “لِلمُؤمِنِ ثَلاثُ ساعاتٍ…” یعنی مؤمن شبانه‌روزش سه بخشه؛ یه بخش برای ارتباط با خدا، یه بخش برای کار و تلاش، و یه بخش مهم برای لذت‌های حلال و استراحت! اگه اون بخش سوم (لذت و تفریح) نباشه، آدم قدرت اون دو بخش دیگه رو هم نداره. دین نیومده ما رو از دنیا بندازه بیرون، اومده یادت بده چطور تو دنیا زندگی کنی که هم اینجا بهشت باشه، هم اونجا. شام آماده شد. بچه‌ها دور سفره‌ی حصیری کوچکی که روی زمین پهن شده بود نشستند. نان سنگک داغ، املت رویایی حامد در همان ماهیتابه، سبزی خوردن تازه و دوغ محلی. خوردن این شام ساده اما بی‌نهایت لذیذ، همراه با شوخی‌ها و خنده‌های از ته دل، صمیمیتی را بین آن‌ها ساخت که شاید در گران‌ترین رستوران‌های شهر هم پیدا نمی‌شد. سامان چنان با ولع لقمه می‌گرفت که بردیا به شوخی گفت: «یواش داداش! انگار از قحطی فرار کرده. حامد، این بشر همون مغز دومیه که دیشب می‌گفتی! فقط شکم فرمان می‌ده! پس از شام و جمع کردن سفره با کمک همه‌، نوبت به چای تازه‌دم و کیک شکلاتی همسر حامد رسید. بچه‌ها روی مبل‌های راحتی و کوسن‌های روی زمین پخش شده بودند. صدای ملایم موسیقی بی‌کلام ایرانی در پس‌زمینه پخش می‌شد. در این میان، پرهام که ذاتاً شخصیتی جستجوگر و متفکر داشت، از جا بلند شد و به سمت کتابخانه‌ی حامد رفت. او با دقت عناوین را می‌خواند؛ از تفسیر و فلسفه گرفته تا رمان‌های کلاسیک جهان، تاریخ اروپا، روانشناسی و کتاب‌های زبان اصلی. ناگهان چشم پرهام روی قفسه‌ی “تاریخ ایران” متوقف شد. او کتاب قطوری را بیرون کشید، نگاهی به جلدش انداخت و سپس با چهره‌ای که حالا کمی جدی‌تر و چالشی‌تر شده بود، به سمت مبل برگشت. کتاب را روی میز، کنار فنجان چای حامد گذاشت. پرهام گلویش را صاف کرد. سکوت سبکی در اتاق حاکم شد. بقیه بچه‌ها که می‌دانستند پرهام وقتی این‌طور جدی می‌شود، حتماً سوال مهمی در سر دارد، به او خیره شدند. پرهام نگاهش را بین حامد و کتاب رد و بدل کرد و گفت: حامد… امشب خیلی بهمون خوش گذشت. خونت، آرامشت، نگاهت به زندگی، همه‌چیز عالیه. من دیشب منطقت رو درباره‌ی احکام دین و حتی حجاب و گوهر وجود پذیرفتم. قبول دارم که این دین در تئوری و در زندگی شخصی آدمی مثل تو، زیباست. پرهام مکثی کرد، نفس عمیقی کشید و لحنش تیزتر شد: اما… اما یه خشم تاریخی تو گلوی من و خیلی از جوون‌های ایرانی هست که نمی‌ذاره با این دین ارتباط دلی برقرار کنیم. حامد، این دینی که تو الان داری با این زیبایی ازش حرف می‌زنی، با “گل و شیرینی” وارد کشور ما نشد!!!!! سامان که انگار بحث مورد علاقه‌اش پیش کشیده شده بود، روی مبل نیم‌خیز شد. نیما لپ‌تاپش را که تازه باز کرده بود تا عکسی به بردیا نشان دهد، نیمه‌بسته رها کرد. پرهام ادامه داد: «ما ایرانی‌ها صاحب یکی از بزرگ‌ترین امپراتوری‌های جهان بودیم؛ ساسانیان! تمدن، هنر، ثروت. اما این دین با شمشیر اعراب بادیه‌نشین به ما تحمیل شد. کتابخونه‌های ما رو سوزوندن، به اجداد ما گفتن یا جزیه (مالیات سنگین) بدید، یا مسلمان بشید، یا گردنتون رو می‌زنیم! اجداد من از ترس جونشون مسلمان شدن. چطور می‌تونی از دینی دفاع کنی که پایه‌اش تو کشور من، روی خون ایرانی‌ها و تجاوز به خاک ما بنا شده؟ چطور انتظار داری من ایرانی، دینی رو بپذیرم که با زور شمشیر به خوردم دادن؟ فضای گرم و خندان خانه، ناگهان تبدیل به یک دادگاه تاریخی شد. بردیا با تکان دادن سر حرف‌های پرهام را تأیید کرد و زیر لب گفت: «دقیقاً… غرور ملی ما چی می‌شه پس؟ حامد هیچ واکنش تدافعی نشان نداد. لبخند از روی لبانش محو نشد، بلکه عمیق‌تر و پخته‌تر شد. او آرام استکان کمر‌باریک چای را برداشت، کمی از آن نوشید و سپس نگاه نافذش را به چشمان پرهام دوخت. پرهام… می‌دونستم دیر یا زود به این گردنه‌ی تاریخی می‌رسیم. و چقدر خوشحالم که این بغض رو باز کردی. چون این همون دروغ بزرگیه که سال‌هاست به اسم “تاریخ‌نگاری ملی‌گرایانه” به خورد ذهن جوان ایرانی دادن تا هویت اصیلش رو ازش بگیرن. حامد کتابی که پرهام روی میز گذاشته بود را برداشت، دستی روی جلدش کشید و با لحنی که بوی یک افشاگری بزرگ می‌داد، گفت: 👇👇👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
حامد که داشت ادویه‌ها را با دقت یک جراح به املت اضافه می‌کرد، لبخند زد: «این همون توهمیه که رسانه‌ها
فکر می‌کنی امپراتوری ساسانی با اون‌همه فیل جنگی و ارتش تا دندان مسلح، با چند هزار عرب شمشیر‌به‌دست سقوط کرد؟ نه برادر من! امپراتوری ساسانی قبل از اینکه پای اعراب به تیسفون برسه، از درون “پوک” شده بود. شکاف طبقاتی، ظلم موبدان ( روحانیون) زرتشتی که سواد و علم رو فقط برای اشراف مجاز می‌دونستن، و مالیات‌های کمرشکن، کمر مردم ایران رو شکسته بود. مردم ایران شکست نخوردن… مردم ایران دروازه‌ها رو باز کردن!! پرهام با ناباوری گفت: «یعنی چی دروازه‌ها رو باز کردن؟ یعنی خودشون کشورشون رو تسلیم کردن؟ این که توهین به ایرانی‌هاست! حامد چای خود را روی میز گذاشت، کمی به جلو خم شد و با برقی در چشمانش گفت: نه، توهین اون روایتیه که می‌گه ایرانی باشعور و بافرهنگ، ۱۴۰۰ سال از ترس شمشیر، عقیده‌ای رو نگه داشت! ایرانی‌ها اسلام رو انتخاب کردن، چون توش همون چیزی رو دیدن که صدها سال دربه‌در دنبالش بودن: “برابری و عدالت”. و جالبه بدونی… بیشترین خدمات به اسلام، بیشترین دانشمندان اسلامی، و بزرگ‌ترین مفسران، همه ایرانی بودن. کسی با زور شمشیر، شاهکار علمی خلق نمی‌کنه!! درسته یا نه؟ بچه‌ها در سکوت مطلق فرو رفته بودند. ادعای حامد برخلاف تمام چیزهایی بود که در شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های تلگرامی خوانده بودند. حامد که دید ذهن بچه‌ها کاملاً درگیر شده، با خنده‌ای شیطنت‌آمیز به سمت کنسول پلی‌استیشن اشاره کرد و گفت: اما داستان سقوط تیسفون، آتش زدن دروغین کتابخانه‌ها، و انتخاب آزادانه‌ی ایرانی‌ها، یه پرونده‌ی قطوره. امشب وقت هضم املت و بازی فیفاست! این پرونده‌ی تاریخی بمونه برای فردا شب تو کافه. قول می‌دم فردا با اسناد خود غربی‌ها و تاریخ‌نویس‌های باستان، بهت ثابت کنم که شمشیر اعراب نبود که ایران رو فتح کرد، بلکه قلب تشنه‌ی ایرانی بود که حقیقت رو در آغوش گرفت. پرهام که حالا به شدت کنجکاو شده بود، به پشتی مبل تکیه داد و با لبخندی چالش‌طلبانه گفت: باشه حامد… فردا شب تو کافه، من با توپ پُر میام. باید برای تک‌تک این ادعاهات سند بیاری حامد دسته بازی کنسول را به سمت پرهام پرت کرد و با خنده گفت: «تا فردا شب خدا بزرگه! فعلاً بیا ببینم تو زمین چمن مجازی چند مَرده حلاجی، جناب سردارِ ساسانی! خنده دوباره در فضای خانه پیچید. دیوارهای پیش‌داوری در آن شب پاییزی، میان بوی املت و چای تازه‌دم، کاملاً فرو ریخته بود و حالا، بچه‌ها مشتاق‌تر از همیشه منتظر رسیدن فردا شب و گشودن رازهای تاریخ ایران بودند. تاریخ به روایت حامد یا همان تاریخ حامدی ! ⌚️پایان قسمت هفدهم 17 ✍️نویسنده : احسان عبادی ❌ نشر رمان بدون لینک جایز نیست ❌ 🔰انقلابی باید قوی شود 🔰 @ma_va_o
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ باز هم همان داستان تکراری همیشگی دروغین بی محتوا و در حال نشر توسط افرادی بی تقوا می گویند چرا نمی زنید ؟ چرا تعلل می کنید ؟ چرا خوب عمل نمی کنید و... 👆 این دانشجو آمد و با بی ادبی تمام ، فرماندهان نظامی ما را بیانیه نویس خواند... شما فقط به آن آهی که آقای شهید در ثانیه 18 می کشد توجه کنید... 👆 آقا آن روز فرمود که تعلل کار نیستند، برنامه دارند مسئولان ، میدانند چه بکنند، شما هم اگر بودید همان کار را می کردید ، از سر بی اطلاعی اعتراض نکنید و.. ✅✅ صریحا آقا فرمود برخی از این موارد و هست و غیرقابل تحقیق، اما همانها که می شود تحقیق کرد را اگر بروید و تحقیق کنید می بینید که دلایل است که چرا فلان کار شد و فلان کار نشد !!! ⁉️ مگر این همه جوابهای آقا ، عبرت نشد ؟ پس دوباره چرا اعتراض ؟ آن هم به موضوعی بسیار مهم با ماهیت نظامی ؟ چرا مدام فکر می کنیم آن چیزی که ما فکر می کنیم را مسئولان باید انجام دهند و اگر ندادند یعنی کم کاری و خیانت؟ چرا؟ چرا بعضی ها محض رضای خدا نمی خواهند یک بار بفهمند دارند اشتباه فکر می کنند و اشتباه تحلیل می کنند؟ تا کجا این افراد می خواهند خلاف نظر رهبری شهید حرکت کنند؟ تجربه ثابت کرد در بحث نظامی از سر ندانستن اعتراض نکنیم. ✍️عبادی @ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
❌ باز هم همان داستان تکراری همیشگی دروغین بی محتوا و در حال نشر توسط افرادی بی تقوا می گویند چرا نم
👌 یادتان هست چند روز قبل وقتی محتوای دیدار آقا با فرماندهان نظامی منتشر شد ، یک عده می گفتند رهبری اسمی از شعام نیاورد ، پس دیگر بحث های نظامی و حمله و صلح را از دست دولت و شعام در آورد و فقط به نظامی ها و مردم داد ؟؟ یادتان هست؟ خب الان پس چه شده که یک عده دارند اعتراض می کنند که چرا نمی زنیم؟ شما که می گفتی الان کار کلا دست نظامی ها و رهبری و مردم هست ! پس الان چه کسی مانع کار هست؟؟؟ اندکی تفکر !
احسان عبادی | ما و او
👏👏👏👏 خبر خوش وعده دوستان امنیتی و قضایی محقق شد همانطور که گفتیم قرار است به صورت جدی با خرافه گو
❌ طرف طلبه هست ، به جای درس دین و قرآن یا مباحث سیاسی در مبانی رهبری ، به مردم میگه بیاین پکیج من رو بخرین تا در مدار الهی و مدار عرش قرار بگیرین و ثروت شما زیاد بشه ، سالم باشین و... این مزخرفات و چرندیات را نه علم تائید کرده ، نه قرآن و حدیث ! خب چیزی که نه در دین هست، نه در علوم معتبر و مستند ، از کجا پیدایش کردی؟ از جیب مبارک؟؟؟
🌀 لینک 20 کلیپ موضوع ویژه مسابقه 1. https://eitaa.com/ma_va_o/35212 2. https://eitaa.com/ma_va_o/35233 3. https://eitaa.com/ma_va_o/35262 4. https://eitaa.com/ma_va_o/35287 5. https://eitaa.com/ma_va_o/35352 6. https://eitaa.com/ma_va_o/35447 7. https://eitaa.com/ma_va_o/35473 8. https://eitaa.com/ma_va_o/35518 9. https://eitaa.com/ma_va_o/35688 10. https://eitaa.com/ma_va_o/35689 11. https://eitaa.com/ma_va_o/37772 12. https://eitaa.com/ma_va_o/37834 13. https://eitaa.com/ma_va_o/37956 14. https://eitaa.com/ma_va_o/37961 15. https://eitaa.com/ma_va_o/38019 16. https://eitaa.com/ma_va_o/38066 17. https://eitaa.com/ma_va_o/38172 18. https://eitaa.com/ma_va_o/38210 19. https://eitaa.com/ma_va_o/38221 20. https://eitaa.com/ma_va_o/38229 مسابقه انشالله در تاریخ 20 آذرماه به صورت آنلاین برگزار می گردد. تعداد 20 سوال تستی در حد ساده و متوسط از این کلیپ ها طراحی می شود. همه سنین می توانند شرکت کنند . یاعلی
👌 اطلاعیه مسابقه طلایی از سلسله کلیپ های معرفت شناسی مهدویت 👌 تعداد 20 کلیپ که در پست https://eitaa.com/ma_va_o/39213 بارگزاری شده اند را مشاهده کنید و سپس در روز 20 آذر ماه به صورت آنلاین در مسابقه شرکت نمایید. برای ترویج فرهنگ مهدویت ، به دیگران نیز اطلاع رسانی بفرمایید. 👌 مدیران و معاونان محترم مدارس نیز می توانند برای بچه های 9 سال به بالا و دوره متوسطه اول و دوم ، از این کلیپ ها مسابقه برگزار کنند تا بیشتر با امام عصر (عج) آشنا شوند. @ma_va_o
نحن عمار؛ روایتی صادقانه در هیاهوی غبار در دنیایی که حقیقت در میان بمباران اخبار ضد و نقیض گم شده است، «نحن عمار» چشمان بیدار شماست. ما در اینجا نه فقط خبر، که «تحلیل» را به اشتراک می‌گذاریم کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮                 @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
احسان عبادی | ما و او
نحن عمار؛ روایتی صادقانه در هیاهوی غبار در دنیایی که حقیقت در میان بمباران اخبار ضد و نقیض گم شده ا
👌از کانال های خوب خبری 👌 مطالب خوب تحلیلی بصیرتی 👌عالی برای مرور اخبار مورد تایید ✅ عبادی
✅ می گفتند وزارت خارجه و تیم مذاکره کننده پالس مثبت به مذاکره دادند و باعث شدند قیمت نفت پایین بیاید و هدیه انتخاباتی به ترامپ دادند!!! خب ؟ نتیجه برعکس شد که! امان از تحلیلهای هیجانی! @ma_va_o
❌ دموکراتها که الان رای آوردند، هیچ فرقی با جمهوری خواهان هم حزب ترامپ ندارند. هیچ اوباما ، دموکرات بود. آیا به تعهدات برجامی عمل کرد؟ خیر ! بایدن چطور ؟ خیر ! کلینتون هم دموکرات بود و آن همه تحریم سر ما آورد. از این جهت که پوزه ترامپ به خاک مالیده شد بحثی نیست، اما از جهت کلی فرقی در سیاست های کلان آمریکا ندارد ✍احسان عبادی @ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
❌ دموکراتها که الان رای آوردند، هیچ فرقی با جمهوری خواهان هم حزب ترامپ ندارند. هیچ اوباما ، دموکرات
نکته مهم پیام امروز آقا درباره انتخابات آمریکا 👇👇 اگر هنوز کسانی هستند که اندک امیدی به تغییر رفتار یا جابه‌جایی‌های حزبی و جناحی در نظام سلطه دارند و یا تصوّر می‌کنند با امتیاز دادن به امریکا می‌توانند او را از دشمنی با ملّت ایران منصرف کنند، سخت در اشتباه‌اند. این تصوّر باطل، ناسپاسی نسبت به فتوحات عظیمی است که ملّت مسلمان ایران در سایۀ توکل و استقامت و مجاهدت به دست آورده؛ گرایش تسلیم‌آمیز به دشمن سلطه‌گر، سرمایۀ عظیمی را که به برکت خون شهدا و فداکاری آحاد ملّت به دست آمده بر باد خواهد داد و دشمن مستکبر را برای زیاده‌خواهی بیشتر و جنگ‌ها و جسارت‌های بعدی جری‌تر خواهد کرد. ( بخشی از پیام امروز به مناسبت روز مبارزه با استکبار ) ❌ نه روی کار آمدن دموکرات ها مایه امید است ، نه گرایش تسلیم آمیز به سمت دشمن