رد میکنی شاید پس از زنگ دبستان
طفل کلاس اولی را از خیابان
شاید که دلداری دهی رانندهای را
وقتی شکایت میکند از راهبندان
میآوری تا کوپه کیف مادری را
که ناتوان راهی شده سوی خراسان
شاید صدامان کردهای با نام کوچک
در غربت یکریز شهری نامسلمان
شاید تو را یک صبح جمعه دیده باشیم
که چای میریزی برای ندبه خوانان
گاهی میاندیشم در این سرما کجایی؟
شاید کنار آتش یک مرد چوپان
شاید تو را هر جای دنیا دیده باشیم
در زیر باران... زیر باران... زیر باران...
- اعظم سعادتمند
@maae_maein
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید تو را هر جای دنیا دیده باشیم
در زیر باران... زیر باران... زیر باران...
- اعظم سعادتمند
@maae_maein
وقتی همسرم عباس علیهالسلام، با لبخند از سختگیریهای مادرش در تربیت فرزندانش میگفت؛ و میگفت مادرش اولین مربی شمشیرزنی و تیراندازی او و برادرانش بوده، نمیتوانستم باور کنم و به خود بقبولانم که این تندیس بینقص لطافت و زنانگی؛ و این عابدهی روزگار خود، نسبتی با شمشیر و کمان داشته باشد.
تا اینکه روزی در بازار مدینه با دو زن مسافر از قبیلهی بنی کلاب ملاقات کردم. وقتی دانستند من عروس فاطمه کلابیه (امالبنین سلاماللهعلیها) هستم با خوشحالی مرا در آغوش گرفتند و بعد از پرسیدن حال و نشانی منزل، اولین سؤالشان، مرا از فرط تعجب بر جا خشک کرد:
- هنوز هم شمشیر میبندد؟!
- شمشیر؟! خیر!
- پس برادرش درست میگفت که بعد از ازدواج تغییر کرده.
پرسیدم: یعنی شما میگویید مادر همسرم، جنگیدن میداند؟! از پرسشم به خنده افتادند. سپس یکی از آنها عذرخواهی کرد و گفت:
قبیلهی ما (بنی کلاب) به جنگاوری و دلیری میان قبایل، مشهور و معروف است و تقریباً همهی زنان قبیله نیز تا حدی با شمشیرزنی و تیراندازی و نیزه آشنایی دارند اما خانوادهی فاطمه کلابیه در میان کل اعراب بلکه حتی در امپراتوری روم نیز معروف و مورد احترام هستند.
فاطمه (ام البنین سلاماللهعلیها) در شمشیرزنی و فنون جنگی به قدری ورزیده و آموزش دیده بود که حتی برادران و نزدیکانش، تابِ هماوردی و مقابله با او را نداشتند؛ و بعد درحالیکه میخندید، ادامه داد: هیچ مردی جرأت و جسارت خواستگاری از او را نداشت.
به خواستگاران جسور و نامآورِ سایرِ قبایل هم جوابِ رد میداد. وقتی از او میپرسیدیم که چرا ازدواج نمیکنی؟! میگفت: مردی نمیبینم؛ اگر مردی به خواستگاریام بیاید، ازدواج میکنم.
تا اینکه عقیل به نمایندگی از طرف برادرش امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به خواستگاری فاطمه آمد؛ او از فرط شادمانی و رضایت، گریست و گفت: خدا را سپاس، من به مرد، راضی بودم ولی خداوند مردِ مردان را نصیبِ من نمود.
- ماه به روایت آه، ابوالفضل زرویی نصرآباد
@maae_maein
حضرت ام البنین سلاماللهعلیها با فصاحت و بلاغتی که داشت در مقام افشاگری از ظلم و تعدی بنی امیه بر آمد و با اشعار جانسوز و بلیغ و عزاداریهای مستمر مردم را متوجه ظلم و بیلیاقتی حکام وقت مینمود لذا آن بانو را با عسل زهرآگین مسموم و به شهادت رساندند چنانکه مورخ نامی حاج شیخ علی فلسفی در کتاب «زنان نابغه» و جناب عبد العظیم بحرانی در کتاب «ام البنین» نگاشتهاند که بنی امیه همسر امیرالمومنین علیهالسلام، ام البنین سلاماللهعلیها را مسموم و به قتل رساندند.
- الدرجات الرفیعة فی وقایع الشیعة، رفیع الدین رفیعی
@maae_maein
تهِ دریا بودم. در سایشِ تاریکیِ عمیق. پیچیده در هفت پرده سیاهی، در هزار تویِ ظلمت. تو بگو محبوسِ شکمِ نهنگی تهِ اقیانوس آرام.
کلمه آمد روی زبانم؛ کلمههای روشنِ یونس* در دلِ سیاهی.
آسمان پایین آمد. نور، راه پیدا کرد به غلظتِ عمیقِ ظلمانی. مهربانیِ خدا جلوتر از هزار صفتِ دیگر، دوید و رسید به من.
خدایِ حواسجمعِ مهربان، خدای در دسترسِ کاربلد، هزار هزار سالِ پیش، نور را کلمه کردی و گذاشتی در دهانِ پیامبرت که نشسته بود در بطنِ ماهی بزرگ. بعد نجات فرستادی، قرار و امان فرستادی برایش. بعد خواستی کلمهها زنده بمانند، مندرس نشوند، برسند به ما؛ تا غرق نشویم. بلعیدهی سیاهی نشویم.
* لا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ
#ذکر_یونسیه
#کوچک_های_بزرگ
@maae_maein
ماء معین
الهی آمین .. #story @maae_maein
ان شاءالله به زودی عکس شما در قاب زیبایی در تمام خانههایمان هست #ایهاالعزیز ..
@maae_maein