🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ ✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 4⃣2⃣ #قسمت_بیست_وچهارم
❣﷽❣
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
5⃣2⃣ #قسمت_بیست_وپنجم
📖نیت کرده بودیم که اگر خدا به اندازه یک تیم فوتبال هم به ما پسر داد، اول اسمش را محمد♥️ بگذاریم.
گفتم بگذاریم #محمدحسین؛ به خاطر خوابم؛ اما تو از کجا میدانی پسر است؟ جوابم را نداد.
📖چند سال بعد که #هدی را باردار شدم هم میدانست فرزندمان دختر است.
مامان و آقاجون کنارم بودند، اما از این دلتنگیم💔 برای ایوب کم نمیکرد . روزها با گریه مینشستم ، شش هفت برگه امتحانی برایش مینوشتم، ولی باز هم روز به نظرم کشدار و تمام ناشدنی بود.
📖تلفن میزد. همین که صدایش را شنیدم، بغض گلویم راگرفت، "سلام ایوب" ذوق کرد😍گفت:
_ صدایت را که میشنوم ، انگار همه ی دنیا را به من داده اند. زدم زیر گریه
_ "کجایی ایوب؟ پس کی برمیگردی؟"
میدانی چند روز است از هم دوریم؟ من حساب دقیقش را دارم؛ دقیقا بیست و پنج روز📆
📖حرفی نزدم. صدای گریه ام را می شنید
-شهلا ولی دنیـ🌏ـا خیلی کوچک تر از آن است که تو فکرش را میکنی . تو فکر میکنی من الان کجا هستم؟
_با گریه گفتم: خب معلومه، تو انگلستانی، من تهران، خیلی از هم دوریم ایوب.
-نه شهلا، مگر همان ماهی🌝 که بالای سر تو است بالای سر من نیس؟
🖋 #ادامه_دارد...
📝 #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
❣️#سلام_امام_زمانم❣️
در این روزهاي سخت و پُر هياهو
ایمانم...
روزی ام...
گرفتاری هایم...
خانواده ام...
و...
مولایم !
به شما می سپارم تمام زندگی ام را ...
که خدا همه ی امور خلائق را
به دستانتان سپرد
"امام ، امینِ خدا در میان خَلق است"
چگونه دلگرم نباشم به کسی که خدا
او را امین خود قرار داده است؟!
الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
#امام_زمان⇱
↶【به ما بپیوندید 】↷
🌷🍃 @mabareshohada 🍃
یادآوری
میدونم تو دلت ناآرومی هست ولی ببین خدا چقدر قشنگ میگه:
وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ
"حواسم هست چی تو دلت میگذره"
لحظه لحظه هاتون پر از یاد خدا...
و پر از آرامش...
لحظه های خوب و خوشی رو برایتان آرزومندیم🍃🌸
🍃🌸🌺🍃
✍️مــــعــــبَـــر شُــــهــــدا
ڪلیڪ ڪنید 👇
🌺🍃 @mabareshohada 🍃
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 5⃣2⃣ #قسمت_بیست_وپنجم 📖ن
❣﷽❣
✫⇠ #اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
6⃣2⃣ #قسمت_بیست_وششم
📖نامه اش💌 از انگلیس رسید. "خب بچه دار شدنمان چشمم را روشن کرد.
🙏 همسر عزیزم♥️ شرمنده که در این وضع در کنارت نیستم. تو خوب میدانی که نبودنم بی علت نیست و اینجا برای درمان هستم.
💔خیلی نگران حالت هستم. من را از خودت بی خبر نگذار. امیدوارم همیشه زنده و سالم باشی و سایه ات بالای سرم باشد....
بعد از دو ماه ایوب برگشت. از ریز و درشت اتفاقاتی که برایش افتاده بود تعریف میکرد .
📖میگفت : عادت کرده ام مثل پروانه🦋 دورم بگردی، همیشه کنارم باشی توی بیمارستان با آن همه پرستار و امکانات راحت نبودم. با لبخند نگاهش کردم☺️ تکیه داد به پشتی
📖 _شهلا؟ این خانم ها موهایشان خود به خود رنگی نیست، هست⁉️
چشم هایم را ریز کردم😑
-چشمم روشن!!......کدام خانم ها؟
خانم های اینجا و آنجا که بودم😁
📖خنده ام گرفت.
-نخیر مال خودشان نیست، رنگشان میکنند .
_خب، تو چرا نمیکنی ؟
-چون خرج داره حاج آقا .
فردایش از ایوب پول گرفتم و موهایم را رنگ کردم.
🖋 #ادامه_دارد...
📝 #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
این جنگهای موقت هم
گاهی میان و بعدم تموم میشن
اما جنگ اصلی، جنگ بر سر دینه
و ما باید یه حرکت پیوسته و تمیز
در کل ایام سال داشته باشیم📝
تا بتونیم دیگران رو
به بهترین مسیر هدایت کنیم🕊🌺
.
دهه هفتادیای ما
پشت سیستمهای پدافندی درحال جنگن
و دهه هشتادیا و نودیا
انشاءالله به زودیِ زود
باید دررکاب امام زمانشون حاضر بشن❤️
ماهم همزمان
هم باید مبارزه کنیم💪🏻
و هم مبارز تربیت کنیم
الهی به امید تو🕊🌸
.
🔵آقایون درجریان باشین
که خانمها ظریفتر و حساسترن☺️🌸
پس بیشتر مواظبشون باشین
و براشون آقایی کنین و امنیت بیارین
و با حرفای تلخ و ناامیدکننده
اعصاب خانواده رو خرد نکنین
شما مرد شدین برا همین روزا👨🏻🦱
.
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ ✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 6⃣2⃣ #قسمت_بیست_وششم
❣﷽❣
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
7⃣2⃣ #قسمت_بیست_وهفتم
📖خیلی خوشش آمد 😍 گفت: قشنگ شدی، ولی نمی ارزد شهلا.
آخر دو برابر ازش پول گرفته بودم😁 چیزی نگذشت که ثبت نام کرد برود جبهه
-کجا به سلامتی؟
+میروم منطقه
-بااین حال و روزت؟ آخه تو چه به درد جبهه میخوری ؟ با این دست های بسته.
+سر برانکارد رو که میتونم بگیرم
📖از همان روز اول میدانستم به کسی دل میبندم💞 که به چیز با ارزش تری دل بسته است. و اگر راهی پیدا کند تا به آن برسد نباید مانعش بشوم. موقع به دنیا آمدن #محمدحسین، آقاجون و مامان، من را بردند بیمارستان.
📖محمدحسین که به دنیا آمد پایش کمی انحراف داشت. دکتر گچ گرفت و خوب شد. دکتر ها چند بار سفارش کرده بودند که اگر امکانش را داریم، برای قلب❤️ ایوب برویم خارج، ترکش توی سینه ی ایوب خطرناک بود.
📖خرج عمل قلب خیلی زیاد بود. آنقدر که اگر همه زندگیمان را میفروختیم ، باز هم کم می آوردیم 😔 اگر ایوب تعهد نامه اش را امضا می کرد📝 بنیاد خرج سفر را تقبل میکرد ، ایوب قبول نکرد. گفت: وقتی میخواستم جبهه بروم، امضا ندادم.
🖋 #ادامه_دارد...
📝 #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃