eitaa logo
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
514 دنبال‌کننده
12هزار عکس
1هزار ویدیو
30 فایل
ما اینجا جمع نشده ایم که تعداد اعضای #کانال و یا #بازدید از مطالب به هر نحوی برای ‌مان مهم شود! ما آمده ایم خود را #بسازیم؛ تا #نفس را از نَفَس در بیاوریم. از کانال #معبر_شهدا به کانال #شهدا؛ وصل شویم. ارتباط با خادم کانال @HOSSEIN_14 تبادل نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
السَّلامُ عَلَيْكَ يا صاحِبَ التَّدْبيرِ... سلام بر تو ای تدبیرگر عالم هستی، ای مولایی که ظهورت چاره ی همه ی بیچارگان است. 📚 صحیفه مهدیه، زیارت حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در سختیها، ص578. 🌹اینجا معبر شهداست 👇 ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🍃🌺 @mabareshohada 🌺
خدای‌خوبم درهای رحمتت را به روی تک تک ما بگشای.بهترین احوال و روحیه و بهترین موفقیت ها و بهترین لبخندها و بهترین نعمت ها و بهترین فرصت ها و بهترین عاقبت را نصیبمان بگردان. خير و بركات خودت را در زندگی من و مردم سرزمینم جاری بفرما و آرامش را در ذكر خودت بر ما ارزانی بدار و دل ما را به نور خودت روشن و گرم كن. آمین ✍️مــــعــــبَـــر شُــــهــــدا ڪلیڪ ڪنید 👇 🌺🍃 @mabareshohada 🍃
سلام ایرانی 🇮🇷 بزرگترین دشمن ایران و ایرانی با تمام توانش در حال مبـــــــــــارزه با ما هست. همه تحلیلگران میگن اگه امـــــــــــروز راهپیمایی بعد نمازجمعه شلــوغ بشه، قطعا دشمن ناامید میشه و نیروهای مسلح امیدوارتر، ضربات خود را وارد می‌کنند. پس نماز جمعه می‌بینمت 😊🌹 ✍️مــــعــــبَـــر شُــــهــــدا ڪلیڪ ڪنید 👇 🌺🍃 @mabareshohada 🍃
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 8⃣2⃣ #قسمت_بیست_وهشتم 📖ب
❣﷽❣ ✫⇠ به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 9⃣2⃣ 📖با همسفرهایمان یک اتاق را گرفتیم وبینش یک پرده آویزان کردیم. چند روز قبل از عمل دست ایوب حساب کتاب میکردم، با پولی که داشتیم ایوب زیاد نمی‌توانست بستری🛌 بماند، ناگهان در زدند. 📖ایوب پشت در بود، با سر و صورت کبود و خونی😱جیغ کشیدم "چی شده ایوب؟" آوردمش داخل خانه +هیچی، کتک خوردم هول کردم _از کی؟ کجا⁉️ +توی راه منافق ها جمع شده بودند، پلاکارد گرفته بودند دستشان، که مارا توی ایران شکنجه می‌کنند . من هم رفتم جلو و گفتم دروغ می گویید؛ که ریختند سرم. 📖آستینش را بالا زدم -فقط همین؟ پلک هایش را از درد به هم فشار میداد😣 +خب قیافه م هم تابلو است که بسیجی ام، و خندید😄 دستش کبود شده بود. گفتم: باز جای شکرش باقی است قبل از عمل اینطور شدی. 📖ایوب بالاخره بستری شد و عمل شد خدا رو شکر عمل موفقیت آمیز 👌 بود چند روز بعد با ایوب رفتیم شهر را بگردیم می‌خواست همه جای لندن را نشانم بدهد. دوربین📸 عکاسیش را برداشت. 📖من هم محمدحسین را گذاشتم داخل کالسکه و چادرم را سرم کردم و رفتیم. توی راه بستنی خریدیم؛ تنها خوراکی بود که میشد با خیال راحت خورد و نگران حلال و حرامش نبود. 🖋 ... 📝 🌹🍃🌹🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨🌹✨ •┈••✾❀🕊﷽🕊❀✾••┈• یا ایها العزیز.... شما نـقطه‌ی پایانِ اضـطرابِ یه عالمی آقایِ غایـب از نظرِ نشـسته بَـر دل ..♥️!' ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌-'أللّٰهُمَّ‌عَجِّل‌لِوَلیِکَ‌الفـَرَج..🤲🏼' ♥️ 👇 ↶【به ما بپیوندید 】↷ ✍️مــــعــــبَـــر شُــــهــــدا ڪلیڪ ڪنید 👇 🌺🍃 @mabareshohada 🍃
نام تو را بردیم در غمهای دنیا... ما را صدا کن در هیاهوی قیامت✋🏻 میگن تو سخت ترین عملیات های وقتی کار حسابی به مشکل بر میخورد؛ همیشه این یا زهرا (سلام الله علیها) بود که گره گشا و 🔑 فتح بود. شک✋نکنید تو جنگ هم کلید مشکلات و امر فرج رمز الله علیها 💚 است. _ادرکنی ✍️مــــعــــبَـــر شُــــهــــدا ڪلیڪ ڪنید 👇 📥 🍃🌺 @mabareshohada 🌺
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 9⃣2⃣ #قسمت_بیست_ونهم
✫⇠ ✫⇠ به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 0⃣3⃣ 📖وقتی برگشتیم ایران🇮🇷 ایوب رفت دنبال درمان فکش تا بعد برود جبهه. دوباره عملش کردند. از اتاق عمل که آمد صورتش باد کرده بود؛ دور سر و صورتش را باندپیچی🤕 کرده بودند. گفتم: محمدحسین خیلی بهانه ات را می‌گرفت +حالا کجاست؟؟ _فکر کنم تا الان پدر نگهبان را در آورده باشد 📖رفتم محمدحسین را بگیرم صدای گریه اش😩 از طبقه پایین می آمد . تا رسیدم گفت: خانم بیا بچه ات را بگیر نشست و جای کفش محمدحسین را از روی شلوارش پاک کرد _زحمت کشیدید آقا 📖اشک هایش را پاک کردم _ بابا ایوب خیلی سلام رساند، بالا مریض های دیگر هم بودند که خوابیده بودند، اگر می آمدی آنها را بیدار میکردی صدای ایوب از پشت سرم آمد +سلام بابا😍 📖برگشتم. ایوب به نرده ها تکیه زده بود و از پله ها به زحمت پایین می آمد. صدای نگهبان بلند شد. _آقا کجا😳 محمد حسین خیره شد به سر بزرگ و سفید ایوب که جز کمی از لب و چشم هایش چیز دیگری از آن معلوم نبود. محمدحسین جیغ کشید😱 و خودش را توی چادرم قایم کرد. ایوب نرده ها را گرفت و ایستاد -بابایی، من به خاطر اینکه تو را ببینم اینهمه پله را آمدم پایین، آنوقت تو از من میترسی؟ 🖋 ... 📝 🌹🍃🌹🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شروع شد🥳✌️ و اولین روز تابستونی‌تون بخیر ان‌شاءالله که بهارتون عالی گذشته باشه و تابستون، عالی‌تر برای همه‌مون بگذره بریم سراغ روز و ماه و فصل جدید🍃🍎 ‌
‌ از امروز ظاهرا یه برگ جدیدی از جنگ رقم میخوره و بازم چندمرحله به نابودیِ کفر و شیاطین و ظهور و شروعِ حکومت صالحین نزدیک‌تر میشیم ان‌شاءالله 🤲🏻❤️ ‌‌
وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ سست مشويد و اندوهگين مباشيد كه اگر مؤمن باشيد شما برتريد🌸 چقدر این آیه قشنگ و آرامبخشه🥰 ‌ ‌