🔹 #صدقه_فراموش_نشود
✍علامه امينى : شب #تاسوعا و #عاشورا براى #امام_زمان (عج) صدقه کنارميگذاشتند و ميگفتند:
امشب قلب نازنین حضرت در فشاراست😔
از همین لحظه تا صبح روز یازدهم #محرم هرچه قدر در توان دارید صدقه دهید برای آرامش قلب او که مظلومتر از امام حسین (ع) هست💔
#یا_صاحب_الزمان_روحی_فداک😭
▪️بعضی #روضهها ، گریهی متفاوت دارند.
←مثلا روضهی علیاصغر را مادرها بهتر میفهمند .
←مثلا روضهی علیاکبر را داغ جواندیدهها ...
←ولی بعضی روضهها ، داغ غیرت دارند و گریهی مردانه میطلبند.
مثل گریهها و هقهقهای #تاسوعا...😭➢
◾️لطفا امشب اگر مردانه گریستید میان اشکهایتان ما را هم دعا بفرمایید. 🖤
#محرم
#امام_حسین
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 0⃣4⃣ #قسمت_چهلم 📖محمدحسین
❣﷽❣
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
1⃣4⃣ #قسمت_چهل_ویکم
📖مامان با اینکه #وسواس داشت💥اما به ایوب فشار نمی آورد . یک بار که حال ایوب بد بود، همه جای خانه را دنبال قرص هایش گشت حتی توی کمد دو در قدیمی مامان، ظرف های چینی را #شکسته بود، دستش بریده بود و کمد خونی شده بود.
📖مامان بی سر و صدا کمد را برد حیاط تا آب بکشد. حالا ایوب خودش را به آب و آتش میزد تا محبتشان💖 را جبران کند. تا میفهمید به چیزی احتیاج دارند حتی از راه دور هم آن را تهیه میکرد.
بیست سال از عمر #یخچال مامان میگذشت و زهوارش در رفته بود. بدون آنکه به مامان بگوید برایش یخچال قسطی خریده بود و با وانت🚚 فرستاد خانه
📖ایوب فهمیده بود آقاجون هر چه میگردد کفشی👞 که به پایش بخورد پیدا نمیکند. تمام #تبریز را گشت تا یک جفت کفش مناسب برای آقا جون خرید. ایوب به همه محبت میکرد. ولی گاهی فکر میکردم بین محبتی که به #هدی میکند با پسرها👥 فرق دارد.
📖بس که قربان صدقه ی هدی میرفت. هدی که می نشست روی پایش ایوب آنقدر می بوسیدش که کلافه میشد، بعد خودش را لوس می کرد و میپرسید :
-بابا ایوب، چند تا بچه داری⁉️😉
🖋 #ادامه_دارد...
📝 #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
🍂ای آخرین سلالهی زهرا تبارها
ای وارث شکسته دلِ ذوالفقارها....
🍂بی تو چهار فصلِ دلِ من، خزانی است
چشم انتظارِ آمدنِ تو بهارها....
🍂آقا فدای شال عزای محرمت
چشم تو خون شده ز غمِ روزگارها....
اَلسّلامُ عَلی الحُسَین وَ عَلی علی اِبن الحُسَین
وَ عَلی اَولاد الحُسَین وَ عَلی اَصحاب الحُسَین
اللهم عجل لولیک الفرج
عشق با نام حسین❤️ است که معنا دارد...
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
و علی اخیک العباس...
سلام
روز #تاسوعاتون حسینی
غم دنیا از دلتون دور...
#غم_ارباب_نصیبتون
#اللهم_ارزقنا_کربلا_به_حق_الحسین_علیه السلام
🌹اینجا معبر شهداست 👇
↶【به ما بپیوندید 】↷
🍃🌺 @mabareshohada 🌺🌺
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 1⃣4⃣ #قسمت_چهل_ویکم 📖ما
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
2⃣4⃣ #قسمت_چهل_ودوم
📖جوابش را خودش میدانست ، دوست داشت از زبان ایوب بشنود.
-من یک دختر دارم♥️ و دوتا پسـر
هدی از مدرسه آمده بود. سلام کرد و بی حوصله کیفش را انداخت روی زمین.
📖ایوب دست هایش را از هم باز کرد
_سلام دختر بانمکم، بدو بیا یه بوس بده😍
هدی سرش را انداخت بالا
+نه✘ دست و صورتم را بشویم، بعد
-نخیر، من این طوری دوست دارم، بدو بیا
📖و هدی را گرفت توی بغلش💞 مقنعه را از سرش برداشت. چند تار مو افتاد روی صورت هدی. ایوب روی موهای گیس شده اش دست کشید و مرتبشان کرد👧 هدی لب هایش را غنچه کرد و سرش را فشرد به سینه ی ایوب "خانم معلممان باز هم گفت باید موهایم را کوتاه کنم"
📖موهای هدی تازه به کمرش رسیده بود. ایوب خیلی دوستشان داشت، به سفارش او موهای هدی را می بافتم که اذیت نشود. با اخم گفت: من نمیگذارم آخر موهای به این مرتبی چه فرقی با موهای کوتاه🧒 دارد؟
📖اصلا یک نامه📩 مینویسم به مدرسه، میگویم چون موهای دخترم مرتب است، اجازه نمیدهم کوتاه کند.
فردایش هدی با یک دسته برگه🗞 آمد خانه. گفت: معلمش از دستخط ایوب خوشش آمده و خواسته که او اسم بچه های کلاس را برایش توی لیست بنویسد📝
🖋 #ادامه_دارد...
📝#زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
#سلام_امام_زمانم❣
⇠مــــٰـا عَهـــــد کَرده ایـــــم⇩⇩⇩
⇦ بِہ هَر بــَـــزمِ رُوضـــــہ ا؎...
أول بــــَـرٰا؎ روز ،
⇇ظُهـــــورت دُعــــٰـا کـــُــنیم..
□صــٰـــاحب عَـــــزٰا بیــٰـــا 𔘓⇉
کہ بِہ اِذن نـــــگٰاه تــّـᰔــو۔۔۔
↶دَر سیـــــنہ، بــــٰـاز۔۔
◇◇خِیـــــمہ؎ مٰاتـــــم بِپـــٰــاکُـــــنیم↷
أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌤
#امام_زمان
#عاشورا
Ali Faniزیارت+عاشورا+با+صدای+علی+فانی.mp3
زمان:
حجم:
28.4M
#زیارت_عاشورا
با صدای علی فانی