خدا هزاران بار اثبات کرده که
بر همه کاری قادر و تواناست
و توی امتحانات دنیا
ایـن مـن و شـمـایـیـم
که بایـد اثـبـات کنـیم:
که میدونیم خدا بر همه کاری تواناست🍃
هرروز باید اینو اثبات کنیم😇
به شکلها و امتحانات مختلف
#حال_خوب
یه عده یهودی موندن
چون فکرمیکردن بعد از موسی (ع)
دیگه کسی مثلش نمیتونه بیاد
یه عده مسیحی موندن
چون فکرمیکردن بعد از عیسی (ع)
دیگه کسی مثلش نمیتونه بیاد
یه عده اهل سنت موندن
چون فکرمیکردن بعد از پیامبر (ص)
دیگه کسی مثلش نمیتونه بیاد
یه عده پنج امامی و هفت امامی
و چــنـد امـامـی و ... هـم مـونـدن
و بعد انقلاب و تاریخ معاصر هم
همین قضیه همچنان ادامه داره
پس حواسمون باشه:
اونیکه قبلی رو داده
بعدی رو هم میتونه بیاره☺️
#حال_خوب
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 5⃣4⃣ #قسمت_چهل_وپنجم 📖ا
✫⇠ #اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
6⃣4⃣ #قسمت_چهل_وششم
📖روزنامه📰 را از دستم گرفت و دنبال #اسمم گشت چند بار اسمم را بلند خواند، انگار باورش نمیشد. هر دکتر و پرستاری که بالای سرش می آمد ، #روزنامه را به او نشان میداد.
📖با ایوب هم دانشگاهی شدم. او ترم آخر مدیریت دولتی بود و من مدیریت بازرگانی را شروع کردم. روز ثبت نام📝 مسئول امور دانشجویی تا من را دید شناخت"خانم غیاثوند؟ درست است؟" چشم هایم گرد شد😧 "مگر روی پیشانیم نوشته اند؟"
📖-نه خانم، بس که آقای بلندی همه جا از شما حرف میزنند . می نشیند، میگوید #شهلا ... بلند میشود ، میگوید شهلا♥️ من هم کنجکاو شدم اسمتان را که توی لیست دیدم، با عکس پرونده تطبیق دادم، خیلی دوست داشتم ببینم این خانم #شهلا_غیاثوند کیست که آقای بلندی این طور از او تعریف میکند 😉
📖کلاس که تمام شد ایوب را دم در دیدم👤 منتظر ایستاده بودم برایم دست تکان داد. اخم کردم😠 گفتم باز هم آمده ای از وضع درسیم بپرسی؟ مگر من بچه دبستانی ام؟ که هر روز می آیی ، در کلاسم و با استادم حرف میزنی؟؟
📖خندید😄 "حالا بیا و خوبی کن، کدام مردی آنقدر به فکر عیالش است که من هستم؟ خب دوست دارم ببینم چطور درس میخوانی ❓
🖋 #ادامه_دارد...
📝 #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
بعضی وقتا فقط کافیه رفاقتت رو با خدا واقعیتر کنی…
اون وقت میبینی چطور دلِ خستهات آروم میشه،
چطور راههایی که فکر میکردی بن بستن ، یهویی باز میشن،
و چطور شبهات، حتی تاریکترینشون،
آخرش یه صبح روشن دارن…
شکرت خدا
↶【به ما بپیوندید 】↷
🍃🌺 @mabareshohada 🌺
🏴#سلام_مولای_من
فرق بشکستهی زینب،سرِ خونین حسین
که جدا شد ز قفا، منتظر توست بیا...
بر سَرِ نی، سرِ جدّت به عقب برگشته
طفلِ افتاده ز پا، منتظر توست بیا...
آن یتیمی که سر پاک پدر را بوسید
ناله زد "یا ابتا"، منتظر توست بیا...
#اللهمعجللولیکالفرج
حسین حبیبی1_13327246220.mp3
زمان:
حجم:
708.5K
#جمعه
🎥نماهنگ زیبای «بیا اقا»
🎙 حسین حبییبی
✨اگه دلتون لرزید همین الان برای فرج مولامون دعا کنید...
💌 بفرستید برای اونایی که چشم به راه مهدی فاطمه هستند...
#امام_زمان
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 6⃣4⃣ #قسمت_چهل_وششم 📖روزن
❣﷽❣
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
7⃣4⃣ #قسمت_چهل_وهفتم
📖وقتی رسیدم بیمارستان ایوب را برده بودند اتاق مراقبت های ویژه، از پنجره ی مات اتاق سرک میکشیدم 👀 چند نفری بالای سرش بودند و نمیدیدم چه کار می کنند. از دلشوره و اضطراب نمیتوانستم بنشینم.
📖چند بار راهرو را رفتم و آمدم و هر بار از پنجره نگاه کردم. دکتر ها هنوز توی آی سی یو بودند. پرستار با یک لوله آزمایش بیرون آمد "خانم این را ببرید آزمایشگاه "🌡 اشکم را پاک کردم.
📖لوله را گرفتم و دویدم سمت آزمایشگاه، خانم پشت میز گوشی☎️را گذاشت. لوله را ب طرفش دراز کردم _"گفتند این را آزمایش کنید"
همانطور که روی برگه چیزهایی مینوشت 📝گفت: مریض شما فوت شد
📖عصبانی شدم
_چی داری میگویی؟😳 همین الان پرستارش گفت این را بدهم به شما.
سرش را از روی برگه بلند کرد "همین الان هم تلفن کردند و گفتند: مریض شما #فوت_شده
📖لوله ی آزمایش را فشردم توی سینه ی پرستار و از پله ها دویدم بالا😭 از پشت سرم صدای زنی را که با پرستار بحث میکرد ،شنیدم.
+حواست بود با کی حرف میزدی؟ این چه طرز خبر دادن است؟ #زنش بود!
در اتاق را با فشار تنم باز کردم. دور تخت ایوب🛌 خلوت بود.
🖋 #ادامه_دارد...
📝 #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃