eitaa logo
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
514 دنبال‌کننده
12هزار عکس
1هزار ویدیو
30 فایل
ما اینجا جمع نشده ایم که تعداد اعضای #کانال و یا #بازدید از مطالب به هر نحوی برای ‌مان مهم شود! ما آمده ایم خود را #بسازیم؛ تا #نفس را از نَفَس در بیاوریم. از کانال #معبر_شهدا به کانال #شهدا؛ وصل شویم. ارتباط با خادم کانال @HOSSEIN_14 تبادل نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
یادت باشه جهان زیرنظرخدا اداره میشه پس نگرانیت بی معناست... تنها کاری که باید بکنی اینه که تلاش کنی در جهت اراده خدا قدم برداری نه بر خلافش .. 🌹اینجا معبر شهداست 👇 ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🍃🌺 @mabareshohada
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🏝یامـولانا یا صـاحب الزمـان (عجل الله) با واژه‌اے از جنس عشق دلم را راهے سمت تو می‌کنم ‌ ؛ همان بالے است پراز هواےدلتنگے همان پر پرواز که وقتےفاصله‌ها میان من و تو قد علم می‌کنند ‌مرا به تو می‌رساند. وقتے که چشمانم پرازجست و جوے توست می‌نویسم سلام و باز هواے پروانه شدن در کوے تو به سرم میزند نمی‌دانم کجاے این دنیا قرارگاه قدم هاے توست؟ نمی‌دانم حالت چگونه است؟ ‌و این بےخبرے بی‌قرارم می‌کند. می‌خواهم به دورتو بگردم ،هر کجا که باشے پس، می‌نویسم ‌سلام علے آل یاسین السلام علیک حین تقوم السلام علیک حین تقعد السلام علیک حین تصلے و تقنت🏝 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دل‌ناامیدی، اشک‌ها، شکستن‌ها همه‌شون می‌تونن شروع یک ساختن جدید باشن… وقتی با خدا گره‌شون بزنی، محکم‌تر می‌شن گاهی یه گره محکم‌تر از هزار بند وصله‌ است فقط کافیه دلتو بدی دست خدا و بگی: “خودت درستش کن” ورُودبِه معبر ‌شُّہَدٰاء👇 🌺🍃 @mabareshohada 🍃🌺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💞 چاره ای نیست فقیرت به خیال تو خوش است به خیال تو اگر چشم ندوزم چه کنم. ♥️ ..🕊 للهم عجل لولیک الفرج🤲 ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🍃🌺 @mabareshohada 🌺🌺🌺
وقتی همه‌چیز سخت می‌شود... وقتی هیچ‌کس نمی‌ماند، وقتی کلمات هم دل‌داری نمی‌دهند... یادت باشد: ما خدا را داریم. نه برای معجزه‌های عجیب، نه فقط برای اجابت دعا... برای بودن، برای شنیدن، برای آرامشِ بی‌دلیلِ دل. همین که هست، کافی‌ست تا دوباره بایستیم، لبخند بزنیم، و زندگی را ادامه دهیم. 💟 ❤️🌹هفته ای سرشار از خیر و نیکی و آبانی پر از مهر برای شما آرزو می نمایم. 🍃🌸🌸🍃 ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🍃🌺 @mabareshohada 🌺🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❣️❣️ ☀️صبحی نو سر زد و زندگی به برکت نفس های زهرایی شما آغاز شد و این نهایت امیدواری است که در هوای یادتان، نفس می کشیم و در عطر نرگس بارانِ نامتان، دم می زنیم ... شکر خدا که در پناه شماییم 🤲 🍃✋ السَّلامُ علیڪَ یا بقیَّةَ اللهِ یا اباصالحَ المَهدي یا خلیفةَالرَّحمن و یا شریڪَ القران ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدے و مَولاے الاَمان الامان 🌹اینجا معبر شهداست 👇 ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🍃🌺 @mabareshohada 🌺
خدایا، در این صبح قشنگ، برکتت رو مهمون دل‌هامون کن، روحمون رو از غصه‌ها آزاد کن و لبخند رو روی لب‌هامون موندگار. به لحظه‌هامون امید بده، به فکرهامون آرامش، و مسیرمون رو از نور مهربونیت پر کن. ما رو ببخش اگر کم شکر کردیم و بیشتر یاری‌مون کن که قدر زندگی و لحظه‌های قشنگش رو بدونیم. آمین یا رب‌العالمین 👇 ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🍃🌺 @mabareshohada 🌺
﷽ داری برای سفر اربعین آماده میشی در خدمت شما عزیزان هستیم با مدلهای مختلف چادر و عبا و روسریهای بسیار خنک و سبک جوراب وضو پوشیه و دیگر ملزمات حجاب منتظر حضور گرمتان هستیم ✏️من اینجام ⏬ @HOSSEIN_14 فروشگاه حجاب کوثر👇 ————————————— 🌺🍃 @foroshgah_koosar
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
بسم الله الرحمن الرحیم ✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 8
❣﷽❣ ✫⇠ به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 9⃣5⃣ 📖صدای خانم نصیری را شنیدم. بیدار شده بودند. اشکم را پاک کردم😢 و در زدم. آنقدر به این طرف و آن طرف تلفن کردم تا مکان تصادف و مکان نزدیک آن را پیدا کردم. هدی را فرستادم مدرسه، زنگ زدم☎️ داداش رضا و خواهر هایم بیایند. محمدحسن و هدی را سپردم به رضا، می‌دانستم هدی داییش را خیلی دوست دارد و کنار او آرام تر است. 📖سوار ماشین🚙 آقای نصیری شدم. زهرا و شوهر خواهرم آقا نعمت هم سوار شدند، عقب نشسته بودم. صدای پچ پچ آرام آقا نعمت و آقای نصیری با هم را می‌شنیدم و صدای زنگ موبایل هایی📱 که خبر ها را رد و بدل می‌کرد . ساعت ماشین ده صبح را نشان می‌داد . سرم را تکیه دادم به شیشه و خیره شدم به بیابان های اطراف جاده. 📖کم کم سر وصدای ماشین خوابید. محسن را دیدم که وسط بیابان افسار اسبی🐎 را گرفته بود و به دنبال خودش می‌کشید ، روی اسب ایوب نشسته بود. قیافه اش درست عین وقت هایی بود که بعد از موج گرفتگی حالش جا می آمد ؛ مظلوم و خسته😢 📖-ایوب چرا نشسته ای روی اسب و این بچه پیاده است؟ بلند شو محسن انگشتش را گذاشت روی بینی. زهرا دستم را گرفت"چی شده شهلا‼️" بیرون وسط بیابان دیگر کسی نبود. صدای آقا نعمت را می‌شنیدم که حالم را می پرسید. زهرا را می‌دیدم که شانه هایم را می‌مالید . خودم را می‌دیدم که نفسم بند آمده و چانه ام می‌لرزید 😭 📖هر طرف ماشین را نگاه می‌کردم چشمهای خسته ی ایوب را می‌دیدم . حس می‌کردم بیرون از ماشینم و فرسنگ ها از همه دورم، تک و تنها👤 و بی کس با چشم های خسته ای که نگاهم می‌کند . قطره های آب را روی صورتم حس کردم. زهرا با بغض گفت: شهلا خوبی⁉️ تو را بخدا آرام باش. 📖اشکم که ریخت صدای ناله ام بلند شد. _ایوب رفت، من می‌دانم 😭 ایوب تمام شد برگه آمبولانس 🚑 توی پاسگاه بود. دیدمش رویش نوشته بود اعلام مرگ، ساعت ده، احیا جواب نداد. 🖋 ... 📝 🌹🍃🌹🍃