"بسم الله الرحمن الرحیم"
🍃ایام اربعین سال ۹۴ بود که تصمیم گرفتیم با چندتا از رفقا راه بیفتیم سمت مرز تا برویم و خودمان را بندازیم توی اقیانوس خروشان#زیارت_پیاده_اربعین امام حسین علیه السلام
🍃دو تا ماشین شدیم و زدیم به جاده
من و جواد و سه نفر دیگه از بچه ها توی یک ماشین بودیم.اون سه نفر که تا راه افتادیم خوابیدند، ماندیم من و جواد. از همانجا تا خود مرز برای هم تعریف کردیم تا خوابمان نبرد و بتوانیم رانندگی کنیم.
🍃سالها بود جواد را میشناختم، با هم توی ستاد شهید بابانظر کار میکردیم، عاشق شهدا بود، آنقدر که هرکجا کار شهدا روی زمین می ماند و کسی نمیتوانست سختی آن کار را تحمل کند اصطلاحا او می رفت و زیر یک خم کار را می گرفت.
🍃آن شب هم کلی از خاطرات کارهایش گفت اما خیلی هم برایم درد دل کرد.کفری بود از اینکه خیلی تلاش کرده است تا برای دفاع از حرم برود سوریه حتی یک بار تا پای پرواز هم رفته اما از همانجا برش گردانده اند. می گفت من در حق اهل بیت کوتاهی کرده ام و نتوانسته ام کاری برای آنها بکنم، میخواهم بروم سوریه و حداقل کاری را که میشود انجام بدهم.
🍃از زیارت اربعین که برگشتیم، مدتی بعد کارهای اعزامش درست شد و رفت و دست آخر در آزادی نبل و الزهرا یک تیر و دو نشان کرد، هم مدال دفاع از حرم و خدمت به#اهل_بیت سلام الله علیهم را گرفت و هم به عشقش که#شهادت و شهدا بودند رسید🕊
🍃حالا که فکر میکنم چقدر خوب است که انسان زندگی اش را مانند شهید جواد محمدی مفرد#وقف چیزهایی کند که پیوستن به آنها مایه سربلندی دنیا و آخرتش باشد.
🕊به مناسبت سالروز شهادت #شهید_جواد_محمدی_مفرد
@mabareshohada
🌷جواد خیلی برای برگزاری یادوارۀ شهدا فعال بود. وقت برگزاری یادوارهها و سالگردها میگفت هر کار سختی هست بدهید تا انجام دهم! علاقۀ خیلی خاصی به این امور داشت. از جارو تا خرید کردن را انجام میداد. اگر لازم بود حتی مجری مراسم میشد. هیچوقت نمیگفت فلان کار درشان من نیست یا من بلد نیستم و... همه جوره پای کار شهدا بود!
🔹قسمت شد تا در سال ۱۳۹۴ همراه گروهی که «جواد» هم عضوی از آن بود، راهی پیادهروی اربعین شویم.
🌹قبل از این سفر «جواد» چند بار اقدام کرده بود تا به سوریه اعزام شود اما هر طور که بود، با اینکه حتی یک بار تا پای پرواز هم رفته بود، نتوانسته بود به مناطق اعزام شود. او را از در هواپیما برگردانده بودند. خیلی از بابت اعزام نشدنش و ناکام ماندن تلاشهایش برای این امر ناراحت و گلهمند بود.
🔸از مشهد با دو ماشین راه افتادیم. من و جواد در یک ماشین بودیم. شب تا صبح حسابی صحبت کردیم، ازجمله در مورد سوریه و اعزامش به آنجا. همیشه میگفت دلم میخواهد برای شهدا کاری انجام بدهم. دلش میخواست به ائمه (علیهمالسلام) هم خدمت کند اما میگفت تابهحال نتوانستهام کاری درستوحسابی انجام دهم! باور داشت که این کمبود را میتواند با شرکت در دفاع از حرم اهلبیت (علیهم السلام) جبران کند. دلداریاش میدادم که بههرحال در پشت جبههها هم به نیرو نیاز داریم؛ اما او همچنان دلخور و ناراحت بود که نتوانسته اعزام شود.
🕊بعد از آن سفر کارهای اعزامش انجام شد و به شهادت که آرزویش بود، رسید.
✍راوی:فرزند شهید بابانظر
🌹 #شهید_جواد_محمدی_مفرد
🌹 #سالروز_ولادت
🌺🍃 @mabareshohada 🍃🌺