eitaa logo
📝مدرسه نویسندگی مبنا
18.7هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
602 ویدیو
85 فایل
📝 مدرسهٔ نویسندگی مبنا برای آن‌هایی که می‌خواهند دقیق‌تر ببینند، بیشتر بخوانند و بهتر بنویسند.✍️ 🎓 دوره‌های نویسندگی 📝 آموزش، تمرین و چالش 📚 کتاب و زیست نویسنده‌ها اینجا قرار است با نویسندگی زندگی کنیم🌱 ☺️ خانم میم، مسئول رسانه مبنا 🆔 @adm_mabna
مشاهده در ایتا
دانلود
📊 بفرمایید نظرسنجی! 🎯 ماشین زمان کدوم چالش رو برای مسیری که پیش روت هست، پیش‌بینی کرد؟👇👇 🗒 گزینه‌ها: ۱. سرشلوغی و کمبود وقت ۲. کمال‌گرایی ۳. اهمال‌کاری ۴. کم‌توجهی به جزئیات ۵. هنوز از ماشین زمان استفاده نکردم و هم‌تیمی‌ انتخاب نکردم! 🗳️ برای شرکت در این نظرسنجی روی دکمه زیر ضربه بزنید 👇👇👇
می‌دونستید خیلی از نویسنده‌های بزرگ، با همین چالش‌های بالا دست‌وپنجه نرم می‌کردن؟! مهدی آذریزدی‌های آینده کجا نشستن؟ 😅 قراره امروز ماجرای مواجهٔ این نویسندهٔ بزرگ با یکی از این چالش‌ها رو با هم مرور کنیم...
📚حوالی سال ۱۳۳۵ بود که ایدهٔ اولیهٔ کتاب «قصه‌های خوب، برای بچه‌های خوب» به ذهن مهدی آذریزدی رسید! اما به نظرتون آذریزدی اون روزها مشغول چه کاری بود؟ مثل فیلم‌ها با یک قلم‌پر پشت میز چوبی قشنگش می‌نشست و کتاب می‌نوشت؟😅 📝 نه... اون هم مثل خیلی از مردم هم‌عصر خودش دغدغهٔ معیشت رو داشت. توی همون سال، آذریزدی روزها در بنگاه ترجمه و نشر کتاب کار می‌کرد. کار غلط‌گیری نمونه‌های چاپی انتشارات امیرکبیر رو هم گرفته بود و شب‌ها زمانش رو صرف انجام این کار می‌کرد. یکی از همین روزها، یک قصه از «انوار سهیلی» در چاپخانه زیر دستش اومد و به این فکر کرد که چقدر خوب می‌شد اگه این داستان‌ها برای بچه‌ها ساده‌نویسی می‌شد... حالا اگه ما بودیم، با این همه کار فشرده، واکنشمون چی بود؟😅 بهش فکرکنید... .
✨ یه لحظه بهش فکرکنید... صبح‌ تا عصر مشغول کار هستید، شب‌ها هم روی یک پروژهٔ ویرایش کار می‌کنید. یک ایدهٔ به ظاهر معمولی به ذهن‌تون می‌رسه. واقعا اگه ما بودیم، چی ‌کار می‌کردیم؟ «حالا وقت هست!» «باشه برای وقتی که یکی از پروژه‌هام تموم شد!» غیر از اینه؟😔 اما انتخاب مهدی آذریزدی چیز دیگه‌ای بود... .
🕰 آذریزدی تصمیم گرفت برای علاقه‌اش زمـــــان بســــــازه! شب‌ها، بعد از اتمام کار انتشارات، توی یک اتاق زیرشیروانی کوچک دو در سه‌متری روی کارش وقت گذاشت و موفق شد مجموعه کتابی رو بنویسه که رهبر شهیدمون درموردش فرمودن که «من خودم را از جهت رسیدگی به فرزندانم، بخشی مدیون این مرد و کتاب این مرد می‌دانم!»✨ اگه قرار بود مهدی آذریزدی منتظر روزی بمونه که سرش خلوت بشه بعد نوشتن رو شروع کنه ما الآن مجموعه کتاب‌های «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» رو نداشتیم! 🖋تو هم پا جای پای مهدی آذریزدی بگذار و نوشتن رو انقدر بخاطر اون روز خلوتی که هیچ‌وقت قرار نیست بیاد، به تعویق ننداز!❌⏰ مسیرت رو از اینجا آغاز کن👇 🔗https://mabnaschool.ir/product/creative-writing-5-3/ سوالی داری؟ من اینجام!👋
برای آرامــــش قلــــــــــــــب مادران و پدران مینـــــابی، صلوات بفرســـــتیم...🥀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام سلام اولِ مهرتون به‌خیر✨ امیدوارم امروز شروع دوباره‌ای برای اتفاقات خوب باشه...🌱 موافقید برنامهٔ امروز کانال رو شما بچینید؟ بیاید بریم نظرتون رو بسنجیم😅👇👇 گزینه‌ها: ۱. داستان زندگی یک نویسندهٔ دیگه رو برامون بگو!✒️ ۲. اول مهره و دوست‌دارم منم یک کار جدید رو شروع کنم. از «دورهٔ نویسندگی خلاق» برامون بگو! 📝 🗳️ برای شرکت در این نظرسنجی روی دکمه زیر ضربه بزنید 👇👇👇
با احترام به عزیزانی که گزینهٔ یک رو انتخاب کردن، طبق نظر اکثریت، امروز می‌ریم سراغ داستان زندگی نویسنده‌ها. البته گزینهٔ‌یکی‌ها هم نگران نباشید، فردا درمورد پیشنهاد شما صحبت می‌کنیم.😊 دیروز از یک مرد نویسنده صحبت کردیم، امروز نوبتی هم باشه نوبت یک بانوی نویسنده است! «سیمین دانشورها» و «کمال‌گراها»ی ماشین زمان نویسندگی مبنا کجان؟ بیاید که امروز روز شماست😅
📖 وقتی اسم «سیمین دانشور» میاد اولین کلمه‌ای که توی ذهن بیشتر ما نقش می‌بنده «سووشون» هست! رمانی که امروز یکی از مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین رمان‌های ایرانیه... ❗️همهٔ ما این رو می‌دونیم... اما دانشور از کجا شروع کرد؟ چندبار زمین افتاد و بلند شد؟ دانشور از سال‌ها قبل نوشتن رو شروع کرد. داستان کوتاه نوشت، سراغ کار در روزنامه و مجلات رفت و بعضی آثار خارجی رو ترجمه کرد. حتی سری هم به امریکا زد و آموزش نویسندگی رو به صورت آکادمیک یادگرفت.〽️ بعد از این همه تلاش در دامنهٔ کوه نویسندگی، اولین مجموعه داستانش رو با عنوان «آتش خاموش» منتشر کرد. اثری که هنوز تا قله فاصلهٔ خیلی خیلی زیادی داشت...🏔 .
📖 خب شاید براتون جالب باشه بدونید که سیمین دانشور بعدها اصلا از کیفیت اولین اثر چاپ شده‌اش راضی نبود تا جایی‌که اجازه تجدید چاپش رو نداد! چند سال بعد هم مجموعهٔ «شهری چون بهشت» رو منتشر کرد؛ اثری که نسبت به «آتش خاموش»، پختگی بیشتری داشت ولی خب همچنان راضی کننده نبود. بعد از چاپ چند اثر و تجربهٔ فرازو‌فرود‌های زیاد، بالاخره نوبت به «سووشون» رسید! رمانی که دانشور رو به اوج شهرت رسوند و این روزها به ۱۷زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده.✌️ ای بابا! سیمین خانم! بهتر نبود صبر می‌کردی تا از اول با سووشون شروع کنی؟ برای کارنامه و اعتبارت بهتر نبود؟ واکنش احتمالی مرحوم سیمین از اون دنیا:😏😏😅 .
. ❌ این دیدگاه، تفکر اشتباهیه که متاسفانه خیلی از ما داریم! واقعیت اینه که اگه از صفر شروع نکنی، اگه رنجِ عبور از «معمولی بودن» رو به جان نخری، هیچ‌وقت به خلق شاهکار نمی‌رسی... قلب خیلی از ما برای کاغذ و قلم می‌تپه!🤍 اما شروع نمی‌کنیم چون فکرمی‌کنیم «استعداد کافی نداریم»، «هنوز ایده‌هامون شاهکار نیست» یا «فعلا برای ما زوده چون ۱۰۰رمان برتر دنیا رو شخم نزدیم!» 🌟 اما مسیر حرفه‌ای سیمین دانشور به ما نشون داد که قرار نیست همون اولِ مسیر بهترین باشیم! باید شروع کنیم، بنویسیم، یاد بگیریم و کم‌کم در مسیر نسخهٔ بهتری رو ارائه بدیم..‌.📖✔️ 💡شاید «سووشونِ» تو هم جایی در آینده منتظرت باشه؛ اما برای رسیدن بهش، باید امروز و از صفر شروع کنی! قدم اول رو همین حالا با مبنا بردار🥰 🔗https://mabnaschool.ir/product/creative-writing-5-3/ نکته‌ای داری؟ من اینجام!👋