سلام سلام
روزتون بهخیر باشه و عیدتون مجددا مبارک🎉 زیارت نجف روزیتون✨
دوستانی که در دورههای نویسندگی شرکت کردن(خصوصا دوره خلاق) حتما حواستون باشه داخل لینک کارگاه(گروه) که براتون پیامک شده، عضو بشید.
روند آموزشیتون از طریق این کارگاهها پیش میره.
اگه به هر دلیلی این پیامک رو دریافت نکردید، حتما بهم پیام بدید تا راهنماییتون کنم.☺️
| @mabnaschoole |
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدرها کمتر اهل حرف زدن هستن. اونها رو باید از نشانهها شناخت!
با دیدن چه چیزی یاد پدرتون میفتید؟!
دلیلش رو برامون بنویسید:
@adm_mabna
پدرهای بزرگوار، روزتون مبارکـــــــــــــ🎉
سایهتون مستدام✨
#تمرین_نویسندگی
#روز_پدر
| @mabnaschoole |
💬 خانم دلارام نجابتی برامون نوشتن که:
من هر وقت انگشتر عقیق میبینم، یاد دستهای گرم، پرمهر و زحمتکش پدرم میافتم 🥲
دستهایی که هر وقت احساس کردم بیپناهم، پشت کمرم نشست.
هر وقت غصه داشتم و گریه کردم، محکمتر از همیشه در آغوشم گرفت.
هر وقت نیاز به دلگرمی داشتم، با نوازشش آرامم کرد.
و هر وقت به کمک احتیاج داشتم، زودتر از هرکسی دست به کار شد❤️
#تمرین
#روز_پدر
| @mabnaschoole |
💬 خانم ز.احمدی به یاد پدر مرحومشون نوشتن که:
سلام عیدتون مبارک!
وقتی بابات نباشه همه دنیا میشه نشونه نبودنش
کلمه خونه، کلمه مادر
من که پدرم نابینا بودن
حرف از چشم و دیدن و بینایی هم منو یادشون میندازه
رادیو و قصه و حکایت، تمام فیلم و سریالهایی که باهم دیدیم و شنیدیم
قرآن و دعای کمیل مخصوصا اونجا که میگه یا سریع الرضا و ایشون دلنشین میخوندش
#تمرین
#روز_پدر
| @mabnaschoole |
💬 خانم سیده نجما احمدی به یاد پدر مرحومشون گفتن که:
همیشه هم یاد پدر دیدنی نیست، گاهی شنیدن دعای سمات عصر جمعه تو را یاد همخوانی و زمزمه دعای سمات پدرت میندازه،گاهی اوقات شنیدن این آواز :
(جای آن دارد که چندی هم؛ ره صحرا بگیرم
سنگ خارا را، گواه این دل شیدا بگیرم…
مو به مو دارم سخن ها؛ نکته ها از انجمن ها
بشنو ای سنگ بیابان؛ بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون؛ با شما دمسازم اکنون… )
باعث میشه یاد صدای پدرت بیوفتی و دلت بلرزه؛یا لمس دستت با انگشت های کوچولوت تو را ببره به زمان کودکی و دست های گرم و قوی پدرت
یا حتی هرم گرمای تابستون، صورت خسته و عرق کرده پدرت را به یادت بیاره و غرق بشی تو خاطرات مهربونی عزیز از دست رفته ات😔
#تمرین
#روز_پدر
| @mabnaschoole |
💬 خانم طیبه براتی از ماجرای کیف سامسونتی برامون نوشتن که سالها است نمادی از پدرشونه:
کیف سامسونت چرم مشکی پوست ماری داشت. هر جا آن سامسونت بود یعنی او هم بود. یادم است عاشق بازی کردن با این سامسونت بودم. در واقع یک میز تحریر قابل حمل بود. آنقدر مرتب خودکارهایش را توی جا خودکاری گذاشته بود و برگه ها و پوشه ها و کتابها به ترتیب قد روی هم سوار شده بودند که هر بار درب کیف را باز میکردم از این همه تقارن و زیبایی کیف میکردم.
کت و شلوار میپوشید و سامسونت را در دست میگرفت و میرفت. از پشت سر نگاهش میکردم. قد بلند و چهارشانه بود و هیکلی و برای من این تیپ و قیافه و طرز راه رفتن نماد ابهت.
آخر ترم ها که میشد سامسونت پرمیشد از امتحانات پایان ترم. میآمد خانه و صدایمان میزد که یکی کلید امتحان را در بیاورد، یکی سوالها را سوزن و منگنه بزند یا باز کند و آن دیگری نمره ها را که داده بود جمع بزند. به هر کداممان یک کلاس میداد. روی برگه آچار برایش جدول نمره میکشیدیم، اسم دانشجو، نمره میان ترم، نمره کلاسی، نمره پایان ترم، جمع نمره، نمره نهایی و همه را که مینوشت و پر میکرد دوباره مرتب و منظم توی کیفش میچیدیم.
حالا چند سالی ست کیف سامسونت جایش را به کیف لپ تاپ داده اما نظم کیف هیچ به هم نریخته. هنوز خودکار ها توی جا خودکاری، هنوز برگه ها به ترتیب قد.
حالا با او همکارم. بعضی وقت ها که از هم خداحافظی میکنیم تا هر کس به کلاسش رود میایستم و نگاهش میکنم. لاغرتر شده، حجم زیادی از موهایش ریخته و آن که مانده نقره ای شده و در نور آفتاب میدرخشد. شانه هایش افتاده شده اند و خیلی آرام تر قدم برمیدارد اما همچنان برای من مظهر اقتدار و ابهت است.
#تمرین
#روز_پدر
| @mabnaschoole |
«والسابقون»
پرهیزگار واقعه را روی دور تند میخواند و من کلمات را بی حواس لب میزدم. ترافیک شده بود. خواستم از وقتم نهایت بهره را ببرم. دخترم سرش را جلو آورد و پرسید: بابا، اینجا گوهردشته؟
همسرم نگاهی به آینه بغل کرد، کمی جلو رفت و گفت: آره بابا. راه آقای کباب همینه دیگه. صدای وااای گفتن دختر چشمهایم را از صفحه دزدید. پرسشگرانه نگاهش کردم. گفت: آخه اینجا شلوغ شده، تو کانالا زده بود! دوباره دکمه پلی را زدم. «و شما سه دسته شدید»
صدای بوقهای ممتد حواسم را سمت خودش کشاند. چند مرد سیاهپوش ماسک زده به سمتمان آمدند. قلبم شروع به دویدن کرد. نوک انگشتهایم یخ کرده بود. آهسته سرم را سمت همسرم گرداندم. او هم چشمهایش روی همان مردها ثابت بود. گروهی دیگر از سمت چپ آمدند. باید خودم را کنترل میکردم.«اصحاب میمنه و مشئمه» را خواندم ولی صداها نمیگذاشتند تمرکز کنم. معدهام درد گرفت. دستم را رویش فشار دادم تا صدایش در نیاید.
خودم را وسط معرکه دیدم. تمام فیلم و عکسهای اغتشاشات جلوی صورتم رژه رفتند. کسی گوشهی مغزم زمزمه کرد: پس اون همه منم منم کردنات کو؟
حالم شور و شیرین شد. دست و پاهایم شل شدند. سینهام گر گرفته بود. رسیدیم به دوربرگردان. همسرم پرسید: برگردیم؟
مثل قناری که در قفس برایش باز شده باشد داد زدم: آره بابا! کباب بخوره تو سرم!
ماشین دور زد و من لحظهای سرم را برگرداندم سمت چهارراه جلوتر.
چشمهایم صحنهای بهشتی دید از جوانهای سبزپوش سینه سپر کرده.
آیهی بعدی پلی شد.
«السابقون السابقون»
دلم لرزید.
آیهٔ «اولئک المقربون»
نوش جانتان سربازهای وطن🇮🇷
✍ مهتا سلیمانی
#خط_خیبر
| @mabnaschoole |
«از منبر اُمَوی تا رسانههای مدرن؛
پیـــــروزی با الگوی روایـــــت زینبی»
همه ما بارها این مصرع را شنیدهایم و با آن دم گرفتهایم که «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود!» اما تا چه اندازه به عمق این مصرع اعتقاد داریم؟
برای درک این مفهوم، بیایید سفری داشته باشیم به سال ۶۱ هجری.
جامعه در یک خفقان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شدید از طرف حکومت بنی امیه سیر میکند. امویان به شدت روی (به نظر خودشان) شکست بزرگ نظامی شیعیان در عاشورا مانور میدهند، پول پاشی های بنی امیه و همراهی آقازادهها و سلبریتیها، باعث شده مردم غرق مفاسد دنیا شوند. در این شرایط حضرت زینب(س) به میدان میآید و تلاش میکند تا معادلات نبرد روایتها را به نفع خاندان پیامبر تغییر دهد.
حضرت زینب(س) در اوج اسارت و سنگینی مصائب، دست به یک سلاح برّنده میبرد: روایت!✨
او حقیقت مظلومیت اهلبیت(ع) را نه با ناله و انفعال، بلکه با عزت، عقلانیت و صلابت روایت میکند؛ تا ناکامی جبهه باطل در شکست جریان حق، برای همیشه در تاریخ ثبت شود. روایت زینبی، روایت ضعف نیست؛ روایت اقتدار است.
از دل همین روایتگری است که اربعین متولد شد؛ پدیدهای که رهبر انقلاب آن را امتداد پیام عاشورا میدانند. پیامی که در نهایت غربت صادر شد و امروز جهان را فرا گرفته. اربعین، نتیجه همان تبیین است؛ همان روایت عزتمندانهای که همچون داغ اباعبدالله(ع) هیچگاه سرد نمیشود.
#جنگ_روایتها
#یازینب
| @mabnaschoole |
حضرت زینب(س) نشان داد که پیروزی، فقط در میدان نبرد نظامی رقم نمیخورد. روایتِ حقیقت، بخشی جداییناپذیر از پیروزی است. این منطق، تا به امروز نیز امتداد دارد. امروز ما در وضعیتی مشابه ایستادهایم؛ البته با ابزارها و میدانهایی متفاوت. صدها رسانه، تصویر ضعف از ایران میسازند و تلاش میکنند واقعیت مقاومت و اقتدار را در لایهای از تحریف و وارونگی پنهان کنند. در چنین وضعی، هر روایت یا سرمایهای برای عزت ملی است یا تهدیدی علیه آن. رهبری هم با همین دیدگاه با صاحبان قلم سخن میگویند. آنجایی که پس از جنگ دوازده روزه، رهبر انقلاب از صاحبان قلم و تریبون میخواهند راوی قدرت، عزت و توان ملت باشند و حفظ آبرو و عزت کشور را تکلیف بیاغماض گویندگان و قلمزنان میدانند.
🏴 روایت زینبی، الگویی زنده برای امروز ماست:
روایتِ فهم موقعیت،
روایتِ ایستادن پای حقیقت،
روایتِ معنا دادن به رنج،
و روایتِ تبدیل مظلومیت به اقتدار.
امروز، برای قدم گذاشتن در مسیر اباعبدالله، هم به سرداران شمشیر به دست با سربند «یاحســــین(ع)» احتیاج داریم و هم به سردارانی قلم به دست با سربند «یا زینب(س)».
اگر اهل پوشیدن سربند زینبی هستید،
سالروز رحلت ایشان زمان مناسبی است تا
قلمها را بردارید و راوی اقتدار
ایران اسلامی عزیزمان باشید... ✏️🇮🇷
#جنگ_روایتها
#یازینب
| @mabnaschoole |
792.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا:
امیرالمومنین(ع) در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد و در همه جا فاتح و غالب بود. اما در موارد زیادی با #جنگ_نرم مانع رسیدن آن بزرگوار به اهدافشان شدند.
کاش این میدان جنگ رو جدی بگیریم!
یه وقت به خودمون میایم و میبینیم دیر شده...
#جنگ_روایتها
| @mabnaschoole |
امیرالمؤمنین(ع) در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد. در همهجا فاتح بود و غالب.
آن مشکلی که در آن زمان وجود داشت، و امروز هم وجود دارد، این است که همین امیرالمؤمنینی را که در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد، توانستند در موارد زیادی از رسیدن به هدف، مانع بشوند؛ یعنی راهی پیدا کردند که امروز ما به این راه میگوییم «جنگ نرم».
در صفّین یک قدم بیشتر نمانده بود که مسیر تاریخ عوض بشود؛ اما در مقابل قرآن ناطق، قرآن سر نیزه کردند! جنگ جمل را با شایعه به راه انداختند و به حضرت تحمیل کردند.
این بخش از تاریخ، تلخ است. خیلی تلخ!
وقتی به این فکر میکنیم آنجایی حضرت متوقف شد که با جنگ نرم مردم را مقابل امام قرار دادند!
ما فکر میکنیم این شایعهها، این دروغها و فریبها برای امروز است. اما وقتی به تاریخ نگاه میکنیم، میبینیم قدمت زیادی دارد!
خیلی باید کار کرد!
بنویسید،
اثر تولید کنید،
تبیین کنید،
باید باور کنیم جنگ اصلی در این میدان است...
| @mabnaschoole |