با گذشت یک ماه از برگزاری جلسۀ غیرعلنی مجلس و قرائت گزارش کمیسیون اقتصادی درخصوص تلاطمات ارزی، افزایش دوبارۀ نرخ ارز در بازار رسمی و آزاد قاچاق (به دلیل تداوم سیاستهای غلط ارزی)، نشان از انفعال و ناکارآمدی این گونه جلسات در مجلس دارد که منجر به کوچکترشدن سفرۀ #مردم شده و خواهد شد.
✍حسین صمصامی
#دلار
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥اسیران فلسطینی که در دومین مرحله از تبادل اسرا آزاد شدند، با شعار درود بر گردانهای عزالدین قدردانی و حمایت خود را از حماس اعلام کردند.
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥تصاویری از هدیه دادن به چهار اسیر زن صهیونیست از سوی رزمندگان فلسطینی
❌ اینکه حماس در یک روز ۳۰۰ تا اسیر گرفت و برد غزه عجیبه...!!!!
اینکه ۵۰۰ روز تو یه وجب جا ۳۰۰ تا اسیر را نگه داشت و اسرائیل هرکاری کرد نفهمید کجا هستند هم واقعا عجیبه!
اما عجیبتر از همهی اینا اینه که ۵۰۰ روز تویوتاها را کجا مخفی کرده بود که صحیح و سالم از فردای آتش بس تو خیابونای غزه رژه میرن....😂😂
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 وقتی ۴ اسیر صهیونیست به زبان عربی از حماس تشکر میکنند
🔴کنیز زیباروی و امام موسی کاظم
مرحوم مجلسی نقل کرده است: که هارون، خلیفه مقتدر و بیحیای عبّاسی دستور داد کنیز زیبا صورتی را برای خدمت کردن به امام موسی بن جعفر (علیهماالسلام) به زندان بردند (و منظورش بدنام کردن حضرت بود).
امام پیغام داد: «بَل انتُم بِهَدیتکُم تَفرَحُون(نمل:۳۶)؛ این شما هستید که با هدایای خود شادمان میشوید»؛ من به کنیز و امثال آن نیازی ندارم.
هارون از این پیام سخت خشمگین شد و گفت: به او بگویید ما به رضای تو کنیز را به زندان، نزد تو نفرستادیم، و دستور داد که کنیز را نزد حضرت بگذارند و باز گردند.
مدتی گذشت، هارون خادمش را به زندان فرستاد تا خبری بگیرد. خادم به زندان رفت. با کمال تعجب دید آن کنیز به سجده رفته است و مرتب میگوید: قُدّوس سُبحانکَ سُبحانکَ،
جریان را به هارون گزارش داد.
هارون گفت:
به خدا سوگند! موسی بن جعفر او را سحر کرده است،
کنیز را بیاورید. کنیز را به حضور هارون آوردند، نگاهش را به آسمان دوخت و ساکت ایستاد.
هارون پرسید: تو را چه شده؟
گفت: خبر تازهای دارم! وقتی مرا به زندان بردند دیدم این مرد مرتب نماز میخواند، بعد از نماز مشغول تسبیح و تقدیس خداوند میشود.
به او عرض کردم:
مولای من! شما کاری ندارید برایتان انجام دهم؟
فرمود: با تو چه کار دارم؟
عرض کردم: مرا برای خدمت به شما آوردهاند.
آن بزرگوار با دست اشاره کرد و فرمود: پس اینها چه کارهاند؟!
نگاه کردم، باغی دیدم بسیار وسیع و زیبا که اول و آخر آن ناپیدا بود، فرشهای نفیس در آن گسترده بود و حوریههای بسیار زیبا با لباسهای آراسته در آن جا بودند که هرگز نظیر آنها را ندیده بودم.
با مشاهده آنها در برابر خدای خود به سجده افتادم و در سجده بودم که خادم تو به سراغم آمد و مرا نزد تو آورد.
هارون گفت: ای ناپاک! شاید وقتی به سجده رفتی اینها را در خواب دیدی؟
گفت: نه! به خدا سوگند! این واقعیات را پیش از سجده دیدم و بعد از مشاهده آنها به سجده افتادم.
هارون (به فردی) گفت: این ناپاک را بگیر و مراقب باش کسی این مطلب را از او نشنود، اما کنیز بدون درنگ مشغول نماز شد.
از او پرسیدند: چرا چنین میکنی؟ گفت: عبد صالح (موسی بن جعفر علیهماالسلام) را چنین یافتم…..
راوی این داستان میگوید: این کنیز زندگی خود را به همین منوال در بندگی خدا سپری کرد تا از دنیا رفت. این قضیه چند روز قبل از شهادت امام کاظم (علیهالسلام) رخ داد.
بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۲۳۸
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑شبکه 12 عبری به نقل از چهار اسیر زن اسرائیلی آزاد شده: زمانی که ما در اسارت بودیم، ارتش گاهی نزدیک ما را بمباران می کرد.