﷽یاد خاطرات عاشقان خدا ﷽
✊او ایستاد پای امام زمان خویش
#مدافع_حرم
#شهید_مصطفى_صدرزاده
#دستنوشته
شهید صدرزاده در يادداشتى به دوستان بسیجی خود مىنويسد:
چه مىشود روزی سوریه امن و امان شود و کاروان راهيان نور مثل شلمچه و فکه به سمت حلب و دمشق راه بیفتد
فکرش را بکن!
راه مىروى و راوی مىگويد:
اینجا قتلگاه #شهید_رسول_خليلى است،
یا اینجا را که مىبينى همان جایی است که #مهدی_عزیزی را دوره کردند و شروع کردند از پایش زدند تا ... شهید شد.
یا مثلاً اینجا همان جایی است که،
#شهید_حيدرى نماز جماعت مىخواند.
#شهید_بيضائى بالای همین صخره نیروها را رصد مىكرد و کمین خورد.
#شهید_شهریاری را که مىشناسيد؟
همین جا با لهجه آذری برای بچهها مداحی مىكرد.
یا #شهید_مرادى؛ آخرین لحظات زندگىاش را اینجا در خون خودش غلتیده بود.
یا #شهید_حامد_جوانى؛ اینجا عباسوار پر کشید.
خدا بیامرزدشهيد_اسكندرى را ... همینجا سرش بالای نیزه رفت.
#شهید_جهاد_مغنيه، در این دشت با یارانش پر کشید
عجب حال و هوایی مىشود کاروان مدافعین حرم ...
عجب حال و هوایی ...
شهید مصطفی صدرزاده
شهادت۱۳۹۴/۸/۱ ،سوریه
#سالروزشهادت
#صبحتون-شهدایی
🦋🦋🦋http://eitaa.com/madadazshohada
💔 پدر حامد رفت بیمارستان و رسید بالای سر حامد ؛ دید که حامد چشمهایش را، دستهایش را همانجا در لاذقیه جا گذاشته...دید تن پسرش جابهجا پر از ترکش است:« بعد از آن هرکسی از ایران زنگ میزد و از من میپرسید وضعیت حامد چطور است، میگفتم برو مقتل حضرت ابوالفضل را بخوان.»
جانبازی حامد اما یک خاطره قدیمی را در ذهن پدر زنده کرد ، یاد روزهایی افتاد که حامد میگفت:«دوست دارم مثل حضرت عباس(ع) از خواهرش دفاع کنم.»
حالا حامد هم، دستهایش را داده بود، تا بال دربیارود و بپرد سمت آسمان ... همان دستهایی که قطع شدنشان او را در سوریه و بین غیرایرانیها معروف کرده بود به شهید ابوالفضلی.
#شهید_حامد_جوانی
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
@madadazshohada
💞معرفی شهید 💞
🌷شهید حامد جوانی، جوان دلیر خطه آذربایجان و اهل تبریز است که ابوالفضل گونه دو دست و دو چشم خود را فدای حضرت زینب (س) کرد.
💚روایت مادرانه🌟
حامد علاقه خاصی به نماز اول وقت داشت و به من میگفت که به جا آوردن نماز یومیه واجب است ولی کمک کردن به پیرمردی و پیرزنی که توان حمل وسایل به خانهاش را ندارد بهتر از هزار رکعت نماز مستحب است.
❤️از کودکی به روضهی حضرت ابوالفضل(ع) گوش میداد💫🌱
حامد هر چیزی را که برای خود میپسندید برای بقیه هم آن را دوست میداشت. از چهار سالگی به من میگفت که چرا ما در زمان مولایم حسین(ع) نیستیم تا در رکاب او باشیم.
از کودکی با پدر و برادرش به هیات میرفت و به روضهی حضرت ابوالفضل(ع) گوش میداد.
یکی از همکلاسیهای حامد برایم نقل میکرد که درکلاس دفتری همراه نداشت برای نوشتن تکلیف و به حامد میگوید که یک برگه از دفترش را به او بدهد. حامد به جای یک برگه، کل دفتر سیمی که آن زمان گران ترین دفتر به حساب میآمد به دوستش داده و در مقابل اعتراض او که میگفت من فقط یک برگه میخواستم نه کل دفتر را، میگوید:
✅«امام علی(ع) فرمودهاند: هر چیزی که برای خود میخواهی برای دوستت هم آن را بخواه، من برگهی پاره شده را برای خودم نمیخواهم برای همین برگه پاره شده به تو هم نمیدهم».❣💫
🌺یادشهداباصلوات 🌺
#شهید_مدافع_حرم 💫
#شهید_حامد_جوانی🕊🌷
متولد:۲۸آبان۱۳۶۹تبریز
شهادت:۳تیر۱۳۹۴حلب سوریه
مزار:گلزارشهدای وادی رحمت
@madadazshohada