.
#امام_حسین علیهالسلام
#هلال_محرم
#علیرضا_قاسمی
آمد مهِ محرم و شادی حرام شد
وقتِ غمِ حسین علیه السلام شد
با هر که هست بار گناهش چو من گران
برگو بیا بیا که گَهِ بار عام شد
دعبل بخوان «أفاطِمُ قُومی...» که در جنان
زهرا سیاهپوشِ شهِ تشنه کام شد
آبی که بر وحوش بیابان بُوَد مباح
یارب بر آهوان حرم چون حرام شد؟
بالسَّیف و السَّنانِ و بالسَّهم و العصا
مهمان اهل کوفه چنین احترام شد
از کوفه داشت دعوت و این شد ضیافتش
ای خاک بر سرم که چه خواهد به شام شد!
فریاد از آن دمی که شه از قتلگاه گفت:
«خواهر برو که کار حسینت تمام شد»
.
.
#ام_المقاومه
#حضرت_زهرا
#فاطمیه1446
«خوشی ز عمر ندیده، خدا نگهدارت»
«صنوبری که خمیده، خدا نگهدارت»
بپرس از حسنینت، چگونه از مسجد
علی به خانه رسیده، خدا نگهدارت
چهار جوجۀ بی بال و پر برایم ماند
پس از تو مرغِ پریده، خدا نگهدارت
نبود رسم رفاقت که همسرت نشنید
غمی که فضّه شنیده! خدا نگهدارت
تو میروی و من و قاتلِ تو دهها سال
شَویم دیده به دیده... خدا نگهدارت
محاسنی که در این سن سفید شد، گویاست
که شوهرت چه کشیده، خدا نگهدارت
چه خوب شد که میافتد نگاهِ کودکمان
به مادری که ندیده، خدا نگهدارت
«قرار بعدی ما کربلا زمانِ غروب»
«کنار رأس بریده، خدا نگهدارت»
#علیرضا_قاسمی
.
#حضرت_ام_البنین سلاماللهعلیها
#مرثیه
#علیرضا_قاسمی ✍
خداحافظ ای چشم گریان چو ابر
خداحافظ ای چار تصویر قبر
خداحافظ ای خاکهای بقیع
شب و روز محنتفزای بقیع
خداحافظ ای غنچۀ یاس من
الا حاصل عمرِ عبّاس من
پریشان و دلتنگ و جان بر لبم
دم واپسین در غم زینبم
دلی داغ و اندوه و ماتم همه
روم نزد بانوی خود فاطمه
که چون قطره وصلم به دریا کند
کنیزی من را هم امضا کند
#وفات_حضرت_ام_البنین
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
.
.
#شهادت_امام_باقر
#امام_باقر علیهالسلام
#مرثیه
#علی_ذوالقدر
در بهار زندگی رنگ خزان را دیدهای
هرچه را مقتل روایتکرده آنرا دیدهای
سوز زهر آتش به جانت زد ولی در کودکی
تشنه لب سوزانترین روز جهان را دیدهای
روز عاشورا میان خندههای کوفیان
نالهٔ پیری به بالین جوان را دیدهای
در تمام عمر اگر میسوختی مثل رباب
روی دوش حرمله تیر و کمان را دیدهای
در میان خیمهها وقت غروب آفتاب
لحظه لحظه اضطراب عمه جان را دیدهای
خاک عالم بر سرم در زیر سم اسبها
جسمِ عریانِ بزرگِ خاندان را دیدهای
از درونخیمههایی که در آتش سوختند
گوشواره بردن غارتگران را دیدهای
وقتی از زحم زبان کوفیان راحت شدی
تازه بعدش شامیان بد دهان را دیدهای
در کنار عمهجان در مجلسنامحرمان
بر لب قاری قرآن خیزران را دیدهای
داغهایی که شمردم شمهای از داغ توست
هر چه را مقتل روایت کرده آن را دیدهای
................
#حضرت_مسلم علیهالسلام
#علیرضا_قاسمی ✍
بهترین پیشه در این شهرِ غم، آهنگری است
گوشه تا گوشۀ بازار، پر از مشتری است
درددلهای غریبِ پدرت یادت هست؟
رسماینشهرهماناست، ستمپروری است
طوعه دیشب سر سجاده که حالم را دید
خوب دانست که این نافلۀ آخری است
یابنعم، موسم غربت که رسد، میبینی
بدترین غصّۀ شه، ساعتِ بیلشکری است
هرکه اوّل سر مهمان شدنم دعوا داشت
حال در سنگزدن پیشتر از دیگری است
من و تو بعد شهادت، سه شباهت داریم
شاهد اوّلم این گیسوی خاکستری است
مثل تو هتک شود حرمت رأس و بدنم
آری این لازمهٔ نوکری و سروری است
لیک بین تو و من هست تفاوت بسیار
ای که بر هر المی داغِ تو را برتری است
نه کنار سر من نوحه کنان مادر من
«یا بُنَی» گوید و جانش به لب از مضطری است
نه زمانی که کشانند تنم را بر خاک
خواهرم ضجهزنان گرم تماشاگری است
ای سلیمانِ وجود عزمِ رهی دیگر کن
که در اینجا سخن از غارت انگشتری است
#زبانحال_حضرت_مسلم
#شب_اول_محرم
.